افسون
می دونی دردِ دل با تو ، برام یک دنیا خوشحالی
زبونم غم رها کرده ، چرا عشقم تو می نالی
...
مگه افسون شدی دلبر ، چرا عشقم دلت تنگِ
تو حرفت ردِّ پایم هست ، و با دردم هم آهنگِ
...
کنارِ ساحلِ کارون ، بی من خوش کرده می گردی
خیانت کردی محبوبت ، وفا بارم تو نامردی
...
چشام بی وقفه بیدارند ، پریشان خاطرم امشب
به یادت هستم و امّا ، تو خوابم می پرم از تب
...
در این تنهایی و حسرت ، به یادت زنده می مونم
جدایی راهِ آخر شد ، و بی تو خیلی داغونم
...
جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/03/1400
:: بازدید از این مطلب : 1801
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0