مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 رازِ زندگی

خوب می بیند روان انسان عباد

علتِ خندیدن و شادی زیــــــــــاد

بی هدف خندیدنش چون دیده است

در درونش درد و غم خوابیده است

آنکه می خوابد شب و روزش چنان

زخم تنهایی درون قلبش نهــــــــان

فرد ساکن گر به سرعت گفته بود

در سکوتش راز ورمزی خفته بود

گریه کردن مظهرِ اشکِ گل است

بغض کردن مشعل ضعف دل است

غیر عادی خوردن و بیش از نیاز

در تنش ها شدتش جوییــــــــده باز

گریه کردن بر سر کوچک شمار

این بشر معصوم در قول و قـــرار

آتشین خُلقی کسی در پوست داشت

از تهِ قلبش دلی را دوست داشـــت

به چه زیبا چیدم از عــــــلم و ادب

درد نابینا نخور ای جان به لــــب

حرصِ دنیا را نخور رنگش سیاه

هر که بینا بوده دل کــوری به راه

باورت می شد که ماهی ها تو آب

گریه می کردند وقت تور و تاب

باورت می شد که گرگان تخت تخت

خواب می رفتند در گرمای ســـخت

باورت می شد درون ما چه راز

با غم و غصه در این دنیا بساز

مهربان باش و دلت جای بهشت

در حقیقت خوش سفر در سرنوشت

با عیالِ خویش لبخندت جهـــــــاد

حقِ فرزندانِ خود بایستـــــــی داد

با یتیمان همدل و همراز باش

با ضعیفان یکسره دلساز باش

حق و ناحقی رعایت می کنی

بی گناهان را رعایت می کنی

تابع گرگی شدی با اشک شور

عیب پیوستن چنان با چشم کور

عقل خود آیتی از لطفِ خداست

در قیامت شاهد لطف و صفاست

ظلم کردن مزه ی شادی نداشت

در کتابِ آخرت یادی نداشت

آنچه داری شاملِ ملک و جمال

عشق دنیا داری و جاه و جلال

وقت هجرت پای قبرت قوم و خویش

فعل و مال آمد به دنبالت به پیش

اهل وزر برگشت خورد از دردِ قبر

پس عمل مامور ثبتِ خشک و تر

جاسم اینگونه به مقصدها رسید

از یتیمان خدشه ی زخمی ندید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/09/1394

30/11/2015

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2142
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 09 آذر 1394
.

غزل من

من منکر مهرِ ازل نیستم ،من عاشقِ جنگ و جدل نیســــــــــتم

عشق شده دردِ سر روزگار، من صانع بغض جمل نیســــــــــتم

فکر نوین آمد و کوهی رُمان، من حاملِ عدل ملل نیســــــــــتم

زیبا نگارِ شب نمایی و روز ، من طامعِ حل و حلل نیســـــــتم

شعله فشانی دیده اش آرزوست ، من یاورِ خُل و خلل نیســـــتم

تابیده نورم چون ستاره زدور ، من مُعضل کیل و کلل نیســـتم

تحفه ی عقلم بوسه زد سنگ گور، من قاتلِ علم و عمل نیسـتم

مُشت غباری خفته در سرنوشت، من شافع رمل و رمل نیستم

کاخِ معانی در کمین ماندگار ، من ضامنِ شوم محل نیـــــستم

سیرابِ جانم در زمینی کویر ، من جاهل بیت هُبل نیســـــــتم

علتِ مخلوق همانا خداست ، من تارکِ سیل علل نیســــــــتم

آماده بارِ سفرم سوی یار ، من مانعِ بانگ اجل نیســــــــــتم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 08/09/1394

28/11/2015

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2040
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 07 آذر 1394
.

غزل هر لیلی که لیلی ....

محتاج  نشو هر کس ، تورش به رهت باز است

هر ساده دلی گویند ، گنجش چنگ طناز است

خوشبین نشو دلباز، عاشق شدنت بلواست

در عشق غمی سنگین، حسش سنگ آغاز است

دیوانه نشو بی جان ، مرجانه شدی انگار

در ساحل هر دریا ، برقش رنگ آواز است

شکاک عجب دردی ، در قلب نکن پنهان

معمار نشو ای دوست ، در قصر چه پر راز است

هر لیلی که لیلی نیست ، مجنون نشو مجنون

آزار نفس از یار ، دلشوری  که دلساز است

بد بین گناهی سخت ، غیبت که نسیمی  تلخ

دل مستی رهی تاریک، گم گشته زهر ساز است

ازترک سخن پرهیز ، حرفی که جمالش نیست

زخمی که به کس چسبید  ، در باغ چو غماز است

فریاد رسی گر بود ، این باد مسیرش دور

کشتی که به دریا رفت ، در موج شفاء آز است

جاسم ثعلبی (حسانی) 04/09/1394

24/11/2015

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1208
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 06 آذر 1394
.

غزل خیمه ی عشق

گویی زبان گفته به من، تو جان نثار می شوی

زنده که می کنم دلی ،تو تار و مار می شوی

خرسندم از بحث شبت ، تو عاشقی گشته رهی

زود که می رسد سحر، آشفته یار می شوی

مسکین و قلبِ بی صدا، نالیده درد بی وفا

چه عاقبت چه مرحمت، در انتظار می شوی

پوشیده آهِ آشنا، در محضرِ هجر و جفا

سال دگرنورِ عزاء، در صحنه تار می شوی

گم گشته عهدِ صد زبان، در بالشِ خواب رمان

غم چیده می نالد همی، در دیده بار می شوی

مختاری در آشفتگی، بیداری در بانک شفق

خورشیدِ خوشبختِ ازل، خشم نگار می شوی

دیوانه وارِ عزتم، بیدادِ زنگِ غربتم

بویی که می رسد به تو، یک لحظه هار می شوی

شرمِ دل و پوسیدگی، بوسیده بوی بردگی

تا کی به زندانِ نظر، اسیر عار می شوی

بیهوده خوابِ خوشگذر، خوش منظر گنج سفر

محتاجِ مشک و عنبری، دلشورِ کار می شوی

سر زده آمدن گمان، بیزاری و داد و فغان

با چشم و دیده ی هدر، قلاف مار می شوی

خسته نکن سنگِ دعا، با ریزش اشک شفا

پرده کشیدی بی صدا، جنگ شعار می شوی

کنجِ مصیبت آمده، گویا که او دری زده

خدا به خلقش آشنا، نادیده جار می شوی

دست و دلت آسوده کن، بهار گل گشته نهان

بگو سپردمش همین، خودت بهار می شوی

ترفند زیبایِ گرا ،  یشی به سوی بردبار

خیمه ی عشق و عاشقی، سایه چنار می شوی

در حُسنِ جنسِ خُلق تو، پویشِ دلبربای تو

حسانی لب بسته نگو، گران مزار می شوی

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/09/1394

23/11/2015

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2561
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 06 آذر 1394
.

غزل جنگ تلخ

گویی که جهان امروز، دربست گنه کاری

هرجا که نزاعی هست، پوشیده عزاداری

بیکاری و زندانی، جوینده زری گردید

با خشم و با دولار، دلتنگِ ستمکاری

رگبار به تن چسبید ، جنگنده وقلبی سنگ

موشک و دلی بی رحم، تب کرده وفاداری

مشتی که نگین گردان، از غرب و شرق آمد

با حسِ نجات خلق، مالیده به غمخواری

مدیونِ خدای صلح، در معبد و میخانه

هورا که نمای دین ، تابیده زدرباری

مردم سرِ طبعِ خویش، مخلوقِ خدایی پاک

کشتن که مجازی نیست، در خواب وبیداری

آواره شدن یک ظلم، از حاکمِ جور و زور

هجرت که پناهی نیست، سخت است بزه کاری

عالم به الم خندید، از علم سپر ترسید

انسان به خلق و خوی، حیف است که سرکاری

ویرانه دیاری گشت، از جنگ و هوایِ نفس

دنبال شرابِ نفت، پرسود زمعماری

اجساد به خون غلتید، افکار تلف گردید

آوار کفن می بست، اطفال به تن داری

افسوس عبث از اوست، ظالم که به خود بالید

چسبید به کرسی چوب ، می نوش به بیماری

منسوب به مردی نیک، ایمان تو دلش مشهود

لیکن زوطن بیزار ، می رفت به هر کاری

بی خانه گناهش چیست ، آواره شده در دشت

هر کس که تنش می دید ، می بست به رگباری

آیین سلاحی گشت ، بازار و فروش آزاد

خورشید نمایان شد ، از مکر هواداری

مامور نشو از او ، همسایه که خود داناست

مرهم می زند بر زخم، در صلح وطن خواری

دنیا که مبّرا نیست، از فعل و جنات عاد

سخت است که پیمانکار، محکوم به کرداری

مجنون نشو جانا، دنیا که بهشتت نیست

آنجاست حساب تو ، مکشوف زخونخواری

من گفتم و دل می گفت، پرهیز زجنگی تلخ

بسپار صلاحِ خلق، در شام و انباری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/09/1394

 

27/11/2015



:: بازدید از این مطلب : 1896
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 06 آذر 1394
.

غزل  قاصدک

غوغا نکن ای همسفر، یک روزی یارت می شوم

این دل که با خود داشتم ، چشم و نگارت می شوم

دلگیری و سر در گمی ،میراثِ ترس و بردگـــی

در گلستانِ پر خطر، چشمِ بهارت می شـــــــــوم

نالیدن و غم دیدنت ، با اشک تر خندیدنــــــــــت

بشکن نزن در دیده ام ، یکدم خمارت می شـــوم

در خود چنان رقصیدنت، با عشقِ کم بالیدنــــــت

چون ماهِ تابانِ شفق، بی غم کنارت می شــــــوم

کابوسِ شر گم گشته شد، ناقوسِ شادیها چو دید

حیف ای غزل پیرم دگر، سنگین و بارت می شوم

ای قاصدک چرخیدنت ، مخفی نکن دلبستنــــــــت

باشد ولی بوسیدنت ، عیب و دمارت می شـــوم

سبزینه چشمی آشنا ، همرنگِ سنگی بی بـــــهاء

در هر ستاره ای بگو، شهد قرارت می شـــــوم

شب زنده دار بندگی ، دلبند بخت زندگــــــــی

تا می شنیدم نام تو، دیوانه وارت می شــــــــدم

جاسم ثعلبی (حسانی) 05/09/1394

26/11/2015

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1978
|
امتیاز مطلب : 286
|
تعداد امتیازدهندگان : 65
|
مجموع امتیاز : 65
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 06 آذر 1394
.

ابوذیات الغربه

الزمان احبال فوگ احبال شدنه

دنی النفس ضاع الوصف شدنه

حرم عنّا بعید السلف شدنـــــه

اشما اگرب یذب ضیمه علیه

***

الصدیق اشما اوصفه ابشهد بیه مر

ابوکت ضیجه ابوفاه یستمر بیه مر

اشمطفی نار گلبه ابستر بیه مر

یرید ایجعجع او نفسی الضحیه

***

القدرنه اشگد علینه اهموم یرهه

او تحمّلنه المذلّه ابلطف یرهه

الصدگ والظلم لابد یوم یرهه

سیف الحق ظهر وایدک تچیه

***

امسافر للابد یا ســــــــعد لاوین

شگل للوطن زاع العـــهد لاوین

ابغیابک گلبی لف وانعجد لاوین

ابغیر الوطن ما تاجـــــــد هویه

***

حشا السامع

استحی اتصّورفتات اویاک مالاک

بعت صیتک خیالک حرگ مالاک

محب شوفک نساک الگلب مالاک

انهدر دمک  بعد مالک خطیه

***

تحش واتحزم ابهجرک ولمساک

یریت امسک ابخندوگک ولمساک

سنین العمر لو اصومن ولمساک

معوف الدار ظلمه ابلاحـــــــمیه

***

علم اسم الوطن عالی وعلبــــــاه

وفی او ما انکر الغالی وعــــلباه

الرضا و احسین یبرالی و علباه

اعوفه اشلون احرصه اببین ادیه

***

جاسم ثعلبی (الحسانی) 05/09/1394

26/11/2015

هدیه لمن خان وطنه

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2118
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 06 آذر 1394
.

ابوذیات ونین و ثبات

الدهر شاتل دلیلی اسهام و الغام

ابکره بثنین ادیه انطعم و الغم

تهددنی ابمضیفی اصنام و الغام

تحوف الدار و اتکشخل علیه

***

ونینی ما سکن یحبی ولا هاد

ثگل حملی انجرح گلبی و لا هاد

الصبر حکمه استمر دربی ولا هاد

مثل رش المطر تنهش بدیه

***

بعد بس کف عمل حقدک و جوراک

تادب لا اسد دربک و جوراک

مثل جدک تحب ردعک و جوراک

البحر والشوک یشهد بالقضیه

***

هواک امدمر احلامی وعدبیه

شهر یمطر علی جالی وعد بیه

اشکثر تتخیل اببالی وعدبیه

وعیدک کاذب او عینک ردیه

***

جاسم ثعلبی (الحسانی) 30/80/1394

21/11/2015

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2591
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 01 آذر 1394
.

قصیدة شعبیه  یحبابه

شال الچان ناطورچ یحبابه / تابع عیشة الذل من گفل بابه

***

سافر خفیه و اتبختر / او باع اسبابه و اتکتر

انفگد طیفه علی ما مر / سمعت اخباره تتطشر

یصور بالبحر بالکیف / شارد گالوا امن الحر

اطفاله امعذبه ابفرگاه / متعمد نسه انسابه

***

خفت من الزمان ایودر اعیونی

او یفرق خوتی من الیحبونی

او یلبسنی حزن بالعید و اتلگه الیعازونی

حسافه الباع صیته ابساع / بالهده او نسه اصحابه

***

ربیتک طفل تزرع ورد بالگاع

او علّمتک درس بالغیره ما تبتاع

رگعه امن الوطن بالدنیا ما تنباع

حافظ عالنصرلا ینشلع نابه

***

چنت حاسب علیک اتحنّی الچفین

چنت حاسب علیک اتوفّی کل الدین

الگلب ذایب علیک او منجسم نصین

الشتّت شمل اهلنه انوصل احسابه

***

الشتت شمل اهلنه ما ینام اللیل

تگلی الشاع صیته المن یرید الحیل

نام اعلی الارض واسمع صهیل الخیل

یبوس الموت جاد امثنّی یایابه

***

یبوس الموت رافعله علم بالگوم

فک انگاب راسه او بالحرب جیدوم

یا یوم التریده ایضحی بیه یا یوم

مو مثلک یخاین لابد ابغابه

***

لابد لک ابغابه اتحرش الشجعان

ما تدری ابضمیرک بالغرب خسران

و ابوکت الخطر من شال الک فنجان

انتظر جاموس اهلنه ایصیر دبابه

***

لو تبگه مره للظلم ما تنصاع

تربه امن الارض بالگوه ما تنباع

موجوده الزلم متحزمه بیهه اسباع

مکتبهه الشهید او طابع اکتابه

***

ایخسی کلمن ترک زرعه او شبع بالغیر

مرسومه ابخریطه او تابع التفسیر

بیتک، خوّتک ، و امک، و ابوک ابخیر

کسر عصات گلبک و انهه طلاّبه

***

اشرب مای بارد حاور الحلوات

شارد و انت مطلوب البخت بالذات

هیهات التسامح هجرتک هیهات

صوّر بالمقاهی او ضیفک اذیابه

***

ترید اتعیش لا تاکل جمل بالدین

ترید اتشوف لا تجعل بصل بالعین

ترید اتفوز داوم  گطّع الچفین

اذا عوز ابهلک ما تلفی خطابه

***

اشگال الگلب من اتلملم اهدومک

من هو ایغسّلک لو لو گرب یومک

امک منعتک لا تشرب اسمومک

تغشهه او تهرب او تتسمه عنابه

***

ربّاک ابدلال او ینتظر بالباب

ابوک ابیوم عرسک حاسب الف احساب

جرّحت الگلب دث الجرح ما طاب

عفته اعلی الوساده امخبر اذنابه

***

بعد ما بیه اذمک بالشعر ملّیت

یالعایف هلک ما هدمیت البیت

گلی ابیا ذنب من الضعن شتیت

الغرب غشّاک روح او غسّل اثیابه

***

الشاعر الشعبی : جاسم ثعلبی (الحسانی)

25/08/1394   /   16/11/2015

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2059
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 24 آبان 1394
.

غزل شهادت حضرت رقیه (س)

با فرود اشک عصمت صوت لالایی شنیدم

دل که لبریز از محبت با حقایق دم کشیدم

کربلا میعادِ عشقی برمزارِ مهتران را

پا برهنه درد مندم به شفاعت می رسیدم

جنگِ سختی خون بهایش مثله در جسمِ شهیدان

نا غریبی در یتیمان اشکِ شورش می چشیدم

این همه دعوت فریبی این همه شمشیر بدستان

مکر و حیله سایبانش رنگِ دل مردی ندیدم

رحم و دل رحمی فلج شد قلب ها لرزیده بسیار

ای علی اصغر کجایی قلبِ لبخندت تپیدم

کوچ کردند از دیارم این همه ماه و ستاره

در اسارت عمه خسته از رقیه دل بریدم

دیده اش غرقِ یتیمی بی پدردر جای غربت

گریه زاری بی پناهی در پناه شب دویدم

از نحیب کودکی چون فاطمه صغری نما شد

سر که پیدا کرده همدم بوسه زد بر لب امیدم

گفت بابا جان بگو بی تو و شهرغصه ها

دخترت غرق فنا شد مرگ با عزت خریدم

با غروب این ستاره در فضای دنج و خلوت

آسمان خون گریه کرده بر سر غول پلیدم

در خرابه بارگاهش شهر عشقِ ماندگاران

در دمشق و شام زینب جانفدا کرده شهیدم

جاسم ثعلبی (حسانی) 22/08/1394

دوستان این شعر ساعت 2 شب در تاریخ فوق سرودم و خوابم برد همان شب حضرت زینب (س) و حضرت رقیه به خوابم امدند و از من تشکر کردند و برگه ی تشکر داشتند برای یکی از همکاران خانم.

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1944
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 24 آبان 1394
.

صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران