مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

تو مث(ل) آسمون می مونی

گاهی صافی گاهی ابری

تو مث (ل) غروب خورشید

زرده پوشیده به صبری

تو مثل هوا می مونی

تو همان شفاف سردی

تو کمال عشق و نازی

تو خودت لفاف دردی

طاقت دوری ندارم

به خدا بی تو می میرم

بین کوههای لبانت

خدایا که من اسیرم

عشق را همچو ترانه

خوانده ام در کوی مستت

با زبان بی زبانی

جسته ام گرمای دستت

تو مثل غزل سرایی

با صدای مهربونت

تو عروس سحر نازی

با نگاهِ عاشقونت

در دیار دشت گلها

تو یه عطری از بهشتم

تو فرشته و عزیزی

تو سفیر سرنوشتم

آسمانِ کم ستاره

چی شده بارش گرفته

شادی و خاطره ها رو

اینچنین در خود نهفته

توی دفتر نگاهت

خط زدی از سرنوشتی

یادمانِ  درد فردا

شادمان در آن نوشتی

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  11/02/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2817
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391
.

 

توی باغچه ی دلم ، گل عشقت ریشه زد

در سبزه زار غنچه ها ، غم و دردت بیشه زد

سوختی کلبه ی پوشیده به تار  ، افروختی آتش خفتیده به زار

با سکوت دلفریب قصه ها ، ساقه ی عشق درونم تیشه زد

واژگون افتاده ام ، در کوی او درمانده ام

هیچکس باور نداشت ، در هجر او پر کنده ام

مرغ عشقم خسته شد ، اشک چشمم بسته شد

سالها پوشیده غم ، کوهی در دل مانده ام

وای از این درد زیاد ، کاش محبوبم بیاد

از این همه دلواپسی ، گم شده در گردباد

لیلی مجنون خوانده ام ، خواب دلبر دیده ام

مرگ و ماندن ناگهان ، در ذهن من پرورده شاد

بی تو زندگی تمام ، بی تو افتادن به دام

بی تو ماوایم جحیم ، بی تو تلخی زد به کام

دلبرم آسوده باش ، سروری شالوده باش

خودکشی دور از ختام ، دوستت دارم تمام

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 3243
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 10 اردیبهشت 1391
.

 

سر پیری سپیدی گشته ریشم

گهی صباغ پندی کرده پیشم

سبیل و ریش بسپردم به دستش

به درد و غم کشان گردیده نیشم

***

بدیدم موس سر ، رنگش پریده

دل از عطار را برگش خریده

زده بر موی سر ریش و سبیلم

ورم کرده رخ و صورت و دیده

***

سپردم ریش خود تیشه زدند را

سفیدی از تهش ریشه زدند را

به ناگه درد و زاری سرخ رو زد

پشیمانم گل از بیشه زدند را

***

سر  و صورت نزن عشقش همین است

نگو آرایش و درمان کمین است

اگر اهل تبحّر باشی ای دوست

ببُر موی سرت تا نازنین است

***

میازار جانی به قدرت کشان

نشانید قهرش به ندرت گران

چو سیلی خروشان بپوشد تو را

چو یک روز ماند به عمرت نشان

***

صبور و غیور و جهان بین باش

امین ووزیر و رمان چین باش

چو فرسوده گردد تن و قدرتت

چراغ نهان قوم و آیین باش

***

اگر دوست داری بشی شادمان

هم و قصه با هم نهی در مکان

به ترتیب تاثیر قبری بکن

یکایک به خاک افکنی در زمان

***

مده سر نخ عنان زندگی را

به هر کس باختی در بردگی را

چنان آزرده گردی در نهایت

فسار اسب خود گم گشتی در جا

***

حدیثی هست خواندم از امامان

دو تاثیر است ظاهر از عزیزان

درون رخ شود در جمع پیدا

ویا در گفته اش حس از گناهان

***

بپیما راه خود با راهنما را

بکش شادی و غم در شب نما را

خدا در آسمان و دشت و صحرا

قرار داده نشانی رهگشا را

***

خدا زیبنده ی هر عابدی هست

خدا فرهیخته ی هر مومنی هست

جهان انسان طبیعت دشت و دریا

اساس شادی هر زاهدی هست

***

خدا جن و فرشته آفریده

خدا نسناس زنده آفریده

من و تو زنده ایم در خوبی و بد

جهان با این نکویی آفریده

***

بکش مهر لطافت سر یتیمی

کمک کن زنده ای دلبر رحیمی

نمی ارزد به چندی عمر کردن

همین ارزش وزد از هر نسیمی

***

نزن با هر کسی حرفت به فریاد

صبور و خویشتن داری به هر داد

اگر دیدی طرف دیوانه گشته

سکوت و ترک صحنه گردد آزاد

***

صداقت بخشش و علم و امانت

چو مهتابی زند راه زمانت

بکار آن ریشه ی مهرت به هر دشت

تو سبزینه کشد عمر جهانت

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  08/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2153
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 08 اردیبهشت 1391
.

تابوت سوارم

 

ای آسمانِ ، اشک  و  بهاره

 بگو به ابرها ، تگرگ بباره

دیگر که این دلها ، طاقت نداره

 با مرگ نیکی ها ، شادی بکاره

*******

بهار دلگرمی ، شده پریشان

 ناراحتی ، غم ها  ،گشته شتابان

سیاه و سپیدی ، چون میش و گرگان

 این زندگی نیست ، دیو و ستاره

*******

نم و پلیدی را ، در سرنوشتم

درد دلم پیدا ،  با خون نوشتم

آتش زدند یکجا ، دوستان به کِشتم

پس حاصلش گردید ، جنگ او دماره

*******

امروزم از دیروز ، بدتر بدیدم

در دام غم خواری ، ناله کشیدم

قبرو زمینش را ، زودتر خریدم

پلاک و دیوارش ، نصب در کناره

*******

دیگر چه دلگرمی ، از یاوران دارم

از صبح سر بارم ، تا شب سر کارم

جسم و تنم خسته ، روحِ عزا دارم

دلخوش هجرم را ، در غم سواره

*******

حال و هوای ما ، چون مرغ بی بال

در شوره زاری ماند ، اسیر کانال

پاهای او بسته زندانی  در چال

با تیغ سر بُر ها ، شد پاره پاره

*******

مرگ و کفن همراه ، در روزگارم

پایان این بازی ، تابوت سوارم

دار وندارم را ، در دنیا می زارم

غیر از عمل  هیچی ، معنی نداره

*******

جاسم ثعلبی (حسّانی) 07/02/1391

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2316
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391
.

احبک یشهد الگلبی الشجر والمای

الشعر و القافیه او نظمه او دواوینه

من لحظه الشفتنی او گلت انت اهوای

ابطن الروح شتلیتک یبو اردینه

العتب میفید عینک شلّعت بچلای

گلب الما رجف گصه ابسچاچینه

ادری اتاخرت من موعدک ویای

واگفلک سنه علی الشاطی تعبینه

یرن نقال رقمک ما تجیبه اشوای

شنهی هل دلال ابعد او سلینه

سکران ابمحبتک ضنوتی او سلوای

تدللّ علینه ابعد او خلینه

تگول انحب کذب ما صدگیت الرای

لا تنشد ولا تسئل ابهل مینه

تگول اهواک لاکن وجهک ابملگای

بزلوفک تسد بابه او قوانینه

تهت امن الدرب و اتعکر ابممشای

فگدت الصیت والخوه ابمحاچینه

من ابعید ارسمک بل صدر شچای

اذا نامت العین انت انتبه لینه

ما اشاقی لان آنه اوگفت ودّای

عفت اهلی او عمامی او گلبه ناسینه

شربت الصبر مر گص زردتی وامعای

لاکن ما شربت العسل من عینه

احبنک محبة حب بحب منوای

ما اعوفک غزال او ما تماسینه

افکر بیک لیل انهاری صرت اغطای

ما نامت العین ارجوک داوینه

اظن الموت یسهر لیله کله احذای

یهون الموت و الفرگه تاذینه

جمّت الدموع ابفرگتک یا دای

بل کاس الشربته ابسکرت اسنینه

رجاء لو متت کفن جثتی و احشای

علی درب الغرام ارجوک دلینه

معنی:

چشم براهتم

می خوامت درختان شاهد و دریا

با شعر و ترانه بزم و هم نظمی

از آن لحظه که دیدی عشق بی آوا

درون جان و دل دادم چقدر گرمی

ملامت نیست چشمت کور کرده ما

قلب بی زبان چاقو زده جسمی

دانستم به موعد دیر رفتم را

ولی یک سال جا ماندم به بی رحمی

نمای گوشیت آتش گرفت در جا

چه می نازی مرا نگذار در ختمی

مستم از جمالت در رخم پیدا

با نازت گرفتارم به دل نرمی

دروغ است گفته ای در دامت و شیدا

نه پرسش نه سئوال دلسرد و بی گرمی

سر راهت نشستم کوفتی  در با

به گیسویت درم بستی چه بد رسمی

راهم گم شدو پستی بلندی ها

مقام و قوم ترکم کرد در بزمی

تو را در سینه ام دل کاشتم یارا

اگر خوابید چشمت یار در شرمی

مزاحی نیست یارا من اسیرت تا

تا خواهر پدر مادر نهد رزمی

جام صبر نوشیدم بریده نا

لیکن عشق تو شهدی به هر قسمی

تو را من دوست می دارم به  صد دنیا

نمی بازم به مکرت  فرد با رزمی

به تو در فکرم و روز و شبم غم را

چشم خوب نارفته به هر خصمی

گمانم خشک و بی آبی کُشد صحرا

نمی ترسم ز مرگ از هجر و بد عزمی

تمام اشک ها با دوریت ناگاه

در جامی تناول کرده دل فهمی

تمنا دارمت گر مرده ام یارا

پیام عشق خاکش کن به سر گرمی

 

جاسم ثعلبی السلیماوی الساری (حسّانی) 06/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2119
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391
.

فاطمه ام ابیها ، فاطمه حور الجنان

فاطمه نجمة علیها ، فاطمه نور و زمان

نورشع برض الرساله زالت ارکان الضلام

ثبّتت اصل الامامه ، فاطمه ایصح بلکلام

آه یا ثمره الجنه یا رطب نخل ابسمایی

حب الچ بل گلب نائم یا عذب مایی اوهوایی

نبذه بل معراج تنطق نطفة الحق بل ورید

سفره من مرسل ضماها سهرت الرب الوحید

انتِ شمعه او نور یضوی کالشمس و انجومه حوله

انتِ ورده ابقصن نابع عطّرت ارضه او سهوله

انتِ عامود الامامه انتِ بدر ابسماء ماطر

انتِ گلب السهر لیله ، انتِ ام الغد الزاهر

فاطمه نجمه ابسمانه ، فاطمه نطق و بیان

فاطمه حب و حنانه ، فاطمه صوت او اذان

فاطمه عشق و غرامه ، فاطمه نار و لهب

فاطمه عیش اوسلامه ، فاطمه ستر و غضب

بل عزا و الشیعه تحزن یوم غادرتی الحنان

حسن و حسین او خواته الکربلا عدتی الزمان

آه گلبی دم نزف من فگد اولادچ یسور

ابکربلا و حسین شاهد قدم الروح ابسرور

 

معنی:

فاطمه ام ابیها

فاطمه ام ابیها ، ای فرشته ای بهشت

فاطمه نورِ ستاره ، فاطمه عشق و سرشت

تابشش ارضِ حجاز و دشمنِ ظلم و ستم

سرور اصلِ امامت ، داور شادی و غم

آه ای میوه بهشتی ، ای رطب نخلِ امامت

در درونِ روحِ عشقت دل پاک آمد، پیامت

کن خلاصه درد هجرت در کلامِ حق نوشته

سفرِ معراج مُرسل ، یادمانی ای فرشته

تو یه شمعی نور پاشی ، آفتابی با ستاره

تو یه گل در ساقه عطری ، ماهتابی شد دوباره

تو ستونِ هر امامی ، تو یه ماهی تو یه باران

تو که بی خوابی کشیدی ، مادرِ امروزِ یاران

فاطمه نور آسمانی ، فاطمه نطق و بیانی

فاطمه حُب و عدالت ، فاطمه صوتِ  اذانی

فاطمه عشق و کرامت ، فاطمه آتش و دود

فاطمه عیش و سلامت ، فاطمه صبر و سرود

در عزا شیعه نشسته ، روزِ پروازِ کمالت

 آن دو فرزند رشیدت کربلا جسته جمالت

آه قلبم خون بارید ، اشک و باران حسینت

کربلا شاهد نشسته قطع دستان نور عینت

جاسم ثعلبی 05/02/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2065
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 05 اردیبهشت 1391
.

نورِ امامت درخشیده زبانِ عشق

از فاطمه غریده طالبانِ عشق

قطره ای از هزار دریای بیکران

باریده بر قلوبِ عاشقانِ عشق

بشست دل مرتاض دلبرانِ زمان

با اعتماد به نفس و مهرگانِ عشق

چرخِ امامت چو گردان شود روزگار

طی کرد زمانه به آن رهروانِ عشق

مژده رسیده از سرور دلِ طبیب

معراج خدا نموده مرسلانِ عشق

بفرموده ی دانا امینی هر دلیر

یک دانه ی خرما زِ مهربانِ عشق

تناول نموده در فضای برون دیار

بجوشید علقه در آهوانِ عشق

شکوفا شده زر در نهانِ زمین

چه شاداب آن یار بادبان عشق

زمانی که گل در سبد چیده شد

بتابید در قعر آسمانِ عشق

خریدار شد نهان جند اختری

به فرمان حق بچید یادمانِ عشق

به ناگه خبرداد آفتاب دل پذیر

علی بن ابیطالب است از جهانِ عشق

سحرگه رسولان رسانده این پیام

فاطمه همسری است در امانِ عشق

ندا در رسیده از خالق روح و جسم

با حلقه نگینی پسندیده مومنانِ عشق

کهکشان در فضا درخشید نورِ جمال

امامِ حسن و حسین است، زینبانِ عشق

چو آتش زده خرمن حسد دشمنان

از عدم شمیم عطر محرمانِ عشق

به لجاجت شبانه هزار دزد رهسوار درد

ناگه شکسته شد به ستم استخوانِ عشق

از درد فشار سخت میانِ در

دراز کشیده به تختی ماندگانِ عشق

سحرگاه به دیدار نهایی سفر نمود

آن فاطمه آفتابی در کمانِ عشق

وصیت نموده صاحب سیف ذوالفقار

شبانگاه دفنش شود در مغانِ عشق

جاسم ثعلبی (حسّانی) 04/02/1391

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2247
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 اردیبهشت 1391
.

 

آسمان غم نم گرفته شستشو کرده دیار

ریشه ی آبش نهفته گفتگو کرده به یار

آبِ هر رودی نهانی مد زده رنگِ جدید

رودخانه در خروشِ سیلی آمد در پدید

کلبه ی نی در کناری رودِ نیسان بافتم

در کنارش یک بلم در آبِ صاف انداختم

آن ورش جنگل و خوشه زد کمالِ دیدنی

میوه های سبز و خرّم در جمالِ خوردنی

در درونِ کلبه فرشی از گیاهانِ نشین

منقل و قوری و سینی ، استکانی در کمین

لبِ رودِ با صفایی ماهی اندر جای آن

تور ماهیگیری نصب و منتظر در پای آن

گاه گاهی می تکاند رشته ی توری به آب

ماهیِ گنده دماغی چشمِ نوری زد به خواب

با بلم ماهی گرفته پاک و آماده و ناب

درب کلبه با زغالی آتش و بوی کباب

طابگ  نانِ برنجی مزه اش خیلی لذیذ

هر خوراکی پای صحرا خوردنش دانی یه چیز

بازی در آب و شنا را آب کارون در بهار

جان می داده به قلبی غم گرفته در ستار

گشت کرخه آبهایش با بلم جانی دهد

درد و غم از دل گرفته عزم و ایمانی دهد

شهر ما شهرِ عجایب از سپیده تا غروب

جای تفریح و گذر را مردمانش خیلی خوب

خون گرم و شادمان و یار مهمان داری است

می پرستند هر غریبه مقدمش درباری است

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 03/02/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2060
|
امتیاز مطلب : 52
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 اردیبهشت 1391
.

 

عبرت اشطوط همی و آنه ساری

یمینی حسّت الفرگه وی یساری

العمه المچریه دفنیتک یسری

اموت ابغربتی غصبن علیه

 

الفخر لعواجه قایدهه و المهه

ابفکره دبر اخوانه و لمهه

تحمل کل شدایدهه و الامهه

سید ثبت بخته ابهل ثنیه

 

سرو سارت اضعون الحگ و ساری

دمی ابکل مجاریی وساری

اذا تسئل من الطرفی و الساری

تجد ذیچ الشجاعه والخویه

 

یمینی شهدت ابحگکم و یساری

علی لمت هلی اسعی و اساری

احلفک بل لبن امک یساری

عدّی و ادرس اعلوم الخفیه

 

تمنیت الفرح لهلی او عمامی ایدوم

او تمنیت الفخر لهل العلم و الزوم

او تمنیت الفقیر ایصیر سید الگوم

من ربی های اتمناها

 

دبات او ثعالب و اگرف او سلمان( بیت اسلیم)

بیت الحجی و انفاضات و آل حسّان

و آل حیدر عمامی و آل فرج اخوان

دم واحد یجری ابشریانی

 

هله ابراعی السفینه او هله ابقایدها

لا موج النسفها او حل شدایدها

عفیه الگادهه او عفیه المساندها

اتقدم و احنه الجیدومه

اجنود الحگ تترباله

 

هله ابمفتاح السعاده او هله ابزهرة کل سرور

او هله ابشمع النوره یضوی عطره ایفوح اببخور

او هله ابرمای الکلایف الحرکه بیده رش تثور

بوکات الصعبه اتنخاله

ما فر منهه او شد ازنوده

 

من الشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسّانی السلیماوی

الساری 03/02/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2279
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 اردیبهشت 1391
.

بَه چه دل سیری ، عشقِ در پیری

آه و بی خوابیِ شب ، مست و دلگیری

وای از این دردا ، در غمی زیبا

تشنه لب گل گشته است ، یاوری تنها

رنگِ مصنوعی ، موی سر نوعی

جامه ی رنگین کمان ، وعده با طوقی

بَه عجب زیباست ، لب به لب دریاست

خوانده سرودِ عشق ، مرغکی شیداست

بی بی عاشق شد ، ماهی فالق شد

نورِ او پیداست ، از هر چی طالق شد

شب نخوابیده ، مستی جوییده

نقش زد صورتِ ماه ، ستاره تابیده

وای از این وعده ، پیر و درمانده

با عصا تکیه کنان ، عاشقی زنده

چشمِ عینک پوش ، مسج و تن جوش

شعر عشق و عاشقی ، بوی عطر آغوش

چه پریشانی ، چشمِ گریانی

بی بی و بابابزرگ ، گل و گلدانی

جاسم ثعلبی (حسّانی )  02/02/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2315
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 03 اردیبهشت 1391
.

صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران