مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

دلواپسی
نیا نیا غریبم و بی خونه ام نیا نیـــــــا
خدا خدا تو ساحلِ غم ها شدم رها رهــا
قایقم و شکستی رو شنای ســـــــرد
نمی دونی موجِ ستم باریده لحظه ی جـدا
***
برو برو از آسمون غم مـی باره
برو برو بارونِ نم نم می بــاره
شهرِ تماشای حسودانم شـدی
برو برو رو چشت شبنم می باره
***
خسته شدم از این شبایِ تکــراری
همش شادی و من تو اوج بیمــاری
به یادِ تو سرودم اون ترانه هـــام
هر دو تامون اسیرِ درد و غمخواری
***
یادت باشه آتیش زدی قلب و تنــــم
یادت باشه قصدم نبود دل بکنـــــم
وسوسه هات شعله زده کبریت و چوب
کبودی هاش بیا ببین رو بدنـــــم
***
دلواپسی بی فایده رنگی نداشــــت
خونه ی دل بی تو دیگه زنگی نداشت
تنهای تنها موندم و برگ و قلــــم
پایان راه دیگه برام ننگی نداشــت
***
رفتی ولی گریه دیگه جایش نبـــود
پشیمانی مزه ی زیبایش نبـــــود
واسه دلم چترت شکسته زیر برف
با هر زبون عشقِ تو معنایش نبود
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/06/1392



:: بازدید از این مطلب : 1875
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 09 شهریور 1392
.

آسمان عشق
با ابروی چشمانت
وجودم را
به آسمان عشق
پرتاب کن
دوست ندارم
به عذاب زمینی باز گردم
***
خوشبختی
آنهایی که
وابستگی ندارند
خوشبختند
مثل زنبور عسل
***
اندوه
اندوه سنگینی بر دلم نشسته
مثل قطار بر ریل ها
می گذرند  هر روز
بر تنم
دنده هایم خرده شدند
به استمرا و به مرور ثانیه ها
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 05/06/1392



:: بازدید از این مطلب : 2049
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 09 شهریور 1392
.

عشیرة السواری فی الیمن

السلام عليكم من خلال التواصل مع احد الاصدقاء من السواري في دولة اليمن تبين ان هناك عدد كبير من قبيلة الساري ويكون تواجدهم في اريع محافظات هيه 1مارب وصنعاء واب وريمة عددهم في ريمة اكثر من ثلاث الاف وفي اب قريه كامله باسم الساري وفي مارب يوجد قبيلتين الاولى باسم الساري والثانيه ساريه اما في صنعاء موجودين في منطقة حوث وهم من العلماء هذه المعلومات ارسلت من قبل الاخ حافظ الساري من اليمن الشقيق وهو يمني الجنسيه ويتسائل هل قبيلة السواري من اليمن او الذين في اليمن اصلهم من العراق.

من الاعلامي كريم الساري‏ من العراق

المحقق جاسم ثعلبی (حسّانی ) 07/06/1392



:: بازدید از این مطلب : 2053
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 شهریور 1392
.

آرامگاه دلم
به آرامگاهِ دلم باز می گردم
تا آهسته آهسته
با تنگی قبرم
آشتی کنم
خسته شدم از درد های
بهترین همدم دنیا
شاید آنجا راحت بخوابم
***
سکوت
دلم اشک می ریزد
در سکوت شبها
و چشمم پاسبانِ دریای غم
آهی در نفس نمانده
اگر احساس داری
هر روز و هر لحظه
نمی شکستی شیشه های قلبم
آبت کجاست
در دل صحرای تشنه ام
جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/06/1392




:: بازدید از این مطلب : 1895
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 شهریور 1392
.

این المفر
این المفر من الحروب
یا طیور الصلح قردّی
تلطخّت الضمایر بلدموم
شکوی بلا منادی
تصادمت اهل العروش
و صاحبین القرام
کلً منهم فی شان
ان الاوان
و انتحر الزمان
و انکشف الغطاء
تحت مظلّت الستر و الحرمان
بکاء القمر و النجوم تحاشدت المیزان
و التهبت النیران
فی عالمٍ اصمّت عقولها
و المنطق زخرف اشباحها
یا مزهلة الرقص تحت الدان
یا دعاة العبودیه و الخذلان
این الضمیر الحی و الوجدان
هل جهنم زهت فی البید و البستان
ام دخلَ عزرائییل بیت الامان
و هی تسعر فی خلایا البض و السودان
این الامان
یا ابنا جلدتی
تکسّر الزجاج و سقطت قصور الانس والجان
غادرت هویت العیش باکملها
تحت الثراء و التربان
قد ان الاوان
و جهنم فتحت ابوابها لاصحاب المهرجان
لکل طاقی لوثَ بسمت الجیران
تهاوت کوادر  العوائل  بلغازات و الادمان
و صاحت الاطفال من دمارٍ و بحران
و زفت العرایس للمقابر نیشان
الفوطه مملیهً بالبکاء و غاب المستعان
اینکم یا مدافعین الروح فی جسد الانسان
غدرکم صوت مرعبٍ و اخلا دموم الاطفال بلا نیاح
و اندفنت القوافی فی بحور الاوزان
و کیف انتم صابرون
هل عاتبکم الوجدان
و سلبتم رمضان من شعبان
و تقیدون الطیور من الجو
فی بر الامان
این الدیانه و الحدیث و القرآن
یا ریت ربک لم یصدر سورةٍ
ولم یختم بایه من حکمه
تجنّب القتال
انصمّت الاذن و انطرح السوال
اجسادٍ ممدوده علی شاطی الغدر بالنبال
امطری یا سماء و اکشفی الغطاء
اصرخی یا ارض و افضحی السطی
دارت معارک عنیفه و این المفر
اطفال مدفونه تحت ارکام البیوت
و الدار مغموره بالدخان و البرهوت
والعین تبکی و تسیل الدموم
و السحاب تمر بدخان الطلقات
این الحدیث عن الامهات
یا ام ابکی و صوّلی بعتابک قبل اللممات
ربک بلمرصاد للطقات
یمهل و لا یهمل
الدنیا والاخره حبلها ممدود
علی من هدر الارواح بلا ذنوب
تحت رکام التراب فی الحروب
جرت دمعة حبً فی خیال السیول
و غطّت الدروب
هنا یوم التلاقی
و انبطشت السدود
للظلم ختمً
یفر نادماٌ منکسراٌ
مدحوراً
من صرخات طفلٍ  
نادا این امی وابی و اسرتی یا ودود
لیس لهم اثرً فی الوجود
ذهبت الامال و لم تعود
و جا الحزن و رایات السود
اصبحت دیاری مظلمه
لا مدرسة فیها و لا معلمه
و الانهار منکوبه
و المیاه تراهقت
و الارض  انغدرت
و کل من فیها سافرت الی یومً
یهان فیه المراء ام یکرم
و تبقی دموع بکاء  الاطفال
تجول فی کل ضمیرٍ حیٍ الی ما لا نهایه
جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/06/1392







:: بازدید از این مطلب : 2104
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 05 شهریور 1392
.

راه گریز
از جنگ ها کجا باید شتافت
بخوانید ای پرندگان سرود فتح
قلب ها در مستی عشق شناورند
دیوار نمی شنود ناله ی خفتگان
در جنگِ تن به تن آسمان خراش ها
با دلباختگان دیار
هر کدام با نوعی تار
وقت آن رسید
تا بچشید زخمِ  روزگار
پرده های حجب برداشته شد
زیر سایه ی بخشش و ستمدیدگی
ماه بغض کرد ، ستاره ها گریان
آتش گرفت آسمان
در عالمی که عقل ها خوابند
و منطق تیر باران شد
چه آبرو ریزی ، رقصیدنِ جثه ها در جشن بمب ها
ای خدا پرستان و ای غم دیدگان
جهنمی در صحرا و باغها هویدا شده
عزراییل در تمام خانه ها آمد
می برد پیر و جوان باقی ماندگان
امان کجاست
ای همنوعان
شیشه ها بر سر ها شکست ، انس و جان گریختند
قافله های عشق کوچ کرده
به زیر تل های خاک و سنگ
بدرستی وقت آن رسیده
در جهنم  آتشین دنیا پرستان
برای ستمگرانی که تبسم ها را دزدیدند
دسته های مردم در گاز ها خفه شدند
کودکان بی فریاد مردند
بدون لرزش پا و دست
قبرستانها هتل هلهله بازی شد
اما هلهله دلخراش
شهر فوطه رنگین شد ، دست مددی نیست
کجایید ای مدافعین حقوق بشر
از ناله های بی امان مادران بترسید
چه مصیبتی ، قافیه ها در وزن ادغام شد
چه طاقتی
مگر وجدان جهان مرده
مگر ماه رمضان از شعبان جدا شده
مگر خدا پرندگان در آسمان حبس کرده
آزادی حق مطلق روح است در بدن
دین و حدیث و قرآن ورق زده
ای کاش پروردگارمان سوره نداشت
و حکمی در کار نبود
در جنگ و خونریزی
گوش ها کر شدند ، سئوال ها طرح شد
جسد ها در ساحل دید روزگار نیزه خوردند
ای آسمان خون ببار ، پرده بر دار از ستم
ای زمین بگو و فریاد بزن
برای گریز از جنگ جهانی
راه گریز کجاست
کودکان زنده زنده زیر آوارها  می میرند
و فضا پر از دود و قلب ها در جستجوی انتقام
و چشم ها گریان ، و خونریزی در کمین
و ابرها مامن گذر تیرها
فریاد  مادران به گوش رسید ، داد زدند قبل از مرگ
ستمگر ها رصد شدند ، زور گویان در محاصره اند
فرصتی هست و فرج ما بین ابرو و مژه هاست
ماموران خدا دست به سینه
منتظر ورود گناهکاران
روزی می آید که عشق باز می گردد
گلها از زیر تلهای خاک ظاهر می شوند
خیانت ها نابود
آنجا بهشت می شود
سد های ظلم می ترکد
برای ستم پایانی سخت
همراه با ندامت و خواری
در کوی بصیرت گمراه
از صدا های کودکانه
که می جویند پدران و مادانشان از گرسنگی و تشنگی
از مسافرین دیروز رد پایی نیست
آرزو ها در دلها محو شدند
خاطره ها باز گشتی ندارند
حزن و اندوه با پرچم تاریکی
روسیاه کرده سرزمین صلح
مدرسه ها ویران ، و معلم ها پر پر شدند بدون خداحافظی
رودها خشک
و آب ها به زیر زمین فرا خوانده شد
زمین خود را باخت
ساکنین آن رفتند
به کرامت یا اهانت
و می ماند صحنه ی گریه ی  طفلی
در شاه کتاب خاطرات
زنده تا بی نهایت
جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/06/1392
معنی سروده ی عربی این المفر

 



:: بازدید از این مطلب : 1869
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 05 شهریور 1392
.

 

خدایا

نگذار خیانت

اشک هایم را بجوشاند

وصلم کن

به کانالی که

همیشه از آن تردد می کنم

و آسایشم در آن است

***

حس

برای دوست داشتن

حس هست

نمی دانم کجاست

ولی می دانم دردناک است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/06/1392



:: بازدید از این مطلب : 1991
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 شهریور 1392
.

سیل
از چشمانت خون نبار
ناودان دلم بغض کرده
سیل زده شدم
احتمال غرقم هست
***
تنهایی
در تنهایی
خاطراتِ خوبت را
به امید واری بستم
نردبانی شد
برای رسیدن به دلت
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 30/05/1392



:: بازدید از این مطلب : 3119
|
امتیاز مطلب : 90
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 01 شهریور 1392
.

سر الولایه
اتهدا یا قلم خل فکری یرتـــاح
علی حب الولایه صر علیــــــه
النبی دگ ثایة الحگ و ا بعلی سار
او خدیجه ام العلی و ام الزچیــه
***
انبناء بیت الکرامه و الوحی صــاح
جبریل ابعظمته ابخم شهد لــــه
رفع ایده الرسول او بشّر النــاس
السماء و انجومه و اهلاله سجد له
***
کتب صیت الامامه شبل الامچـاد
البطل قاید شهید الغاضـــــریه
و ابو فاضل الگص اچفوفه للدین
او حارب واستمر حد المنـــیه
***
جرا دم الولایه ابطیحت احسیـــــن
او سگه اورود المحنه ابگلب الایتــام
سبایا اهل الکرم و اتعزب املــــوک
ابحدید امشبگه امن الکوفه للشـام
***
عله تاج الفخر من شالوا الــــراس
ابرمح والشمس وگفت من هظمـهه
الساعه امن الزمان اتبرت ابعـــید
انترس ظرف السدر واظهر ظلمهه
***
جرهم بلخبث و اتحنه بدمـــــوم
هذاک الکان یتواعد نبی ایصـــیر
ابطن بیت الجلاله او شدهم ابخیط
واخذ سیرته من جدهم تفاسـیر
***
الهظم والذله کصرت رعبت النـــــــار
انتخت زینب یبو السجاد جازیـــــــه
بعد ماکو صبر و اتّدمت العــــــــین
او دموع الراس تجری اشلون اصد لیــه
***
دعت یا دار وین احبابچ الیوم
غدرانی الوکت واصفگ بدیـه
لون حیدر علی بلکون موجود
او یزیل الکدر من ضیم العلیه
***
یا عباس وین العهد وینـــــــه
انه زینب بگیت اببین الاجنــاب
تعال او شوف حال الکدر یا حال
عافونی هلی وانتم والحـــباب
***
شافت راس ابو السجاد والطـــاس
جدام الکفر شاعت اعلومــــــه
انتخت یا خویه وین الواعد احباب
الغریب ابهل سفر محد یلومـــه
***
جرا نهر الولایه او صب بلعیــون
ابنسل سجاد واتشافه ابعتـــابه
الی الباقر او صادق والرضا اعلوم
او موسی الکاظم الیمطر سحابه
***
التقی والنقی والعسکری شع نور
سماهم ما صفه یسطر بلخــدود
حکّام او ظلام او سجن و اخـبار
اجه المهدی الغایب دگ الحدود
***
ظهر والی الولایه کوکبه ابلــــــیل
او رسم خطة طریق التشفی الگـلوب
کسب من الخلایق عسکره اسبــاع
ثلث میه او واحد شت الــــدروب
***
مثل عیسی النبی ما شافته الناس
ملوک الرب سرت بیه ابحــمایه
غاب ابن الحسن من کل الانظـار
اخذ مرسوم من جده الروایـــه
***
وصلت هلمسیره الحدنه اللیـــوم
الفقیه الولی الشایل بیرق الــدین
الولایه سند من آدم الی نـــوح
المحمد والعلی والحسن واحسین
***
الولی ذاک البطل حیدر الــکرار
اساس العدل منه او بطل ونــه
حکم ما فرق بین امهلس الراس
ولا راشی یسره ابکبر ســنه
***
الولی ذاک المهد و ایهز الاطـــفال
ابو الزهرا الحنین الیشع ضیــــّه
یسلّم للفقیر  او اکبر الـــــناس
جلب عرب او عجم من ثخّن فیه
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 29*8/05/1392
بمناسبت مهرجان الرابع لذکری الولایه التی اقیم فی مدینة الاهواز



:: بازدید از این مطلب : 2248
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 30 مرداد 1392
.

رازِ ولایت
قلم یک لحظه در دل گام برداشت
خدا در عشقِ خود بی غم نگهــدار
ولایت از نبی جوشیده چشـــمه
خدیجه با علی پوشیده اســـرار
***
کرامت وحی شد بر قلبِ تشنـــه
فرشته در غدیرش نجده کردنــد
خدا عشقِ ولایت را تکـــان داد
جهان با دیده هایش سجده کردند
***
ولایت نور عشقِ زندگی شــــــد
حسین تابیده نورش در جهانــــی
ابوالفضل کاشت کف هایش علم را
تو باغستانِ دشتِ  زنــــــدگانی
***
حسین خونین شد در جنگ کوفه
با اشکش آب داده قلبِ ایتـــام
اسیران  در کرم طیفش نما شــد
به دستبندِ فلاکت کوفه تا شــام
***
به زاری شد سفر با سر بریـــــده
درونِ آفتابِ دل خروشــــــان
زمان از نکبتِ اهلِ کـــــــرم را
ستم در ظرف حق آهسته جوشان
***
خباثت در جهان ظلمی به پا کرد
زخون پاکِ شیران گِــل کشیده
تو محرابِ امامت پرده بر داشـت
به زور از حق و صاحب حق بریده
***
به نام او شکستند کاخِ دربــار
ندای زینب ای سجاد مقیــود
بگو از دردِ دیرینه به این قـوم
دلم با سر بریده خفته در دود
***
(دعا کرد ای خدا کو قوم و خویشم
دلم را باختم در جنگِ پر خـــون
کجایی ای علی یک لحظه برگـرد
ببین زینبِ تو در غصّه داغــون
***
کجایی ای برادر جان کجایـــی
چه شد ای صاحبِ عهد و وفایی
دلم تشنه شد ای ساقی کوثـر
بیا هر گز نگو وقتِ جدایــی
***
شکیبا شد زوقتی در گشودنــــــد
سر بی تن حسین در جمع کفــــار
صدا زد ای برادر کو عزیــــــزان
از این ظلم و ستم جان پرده بر دار)
***
ببین خون ولایت شد ســرازیر
درون اشک و درد وبندِ سجــاد
مسیر باقر و صادق و کاظــــم
رضا در ظلم حاکم جان ودل داد
***
تقی با نقی با عسکری نــــوری
صفا دادند فضای گل ربایــــش
تو زندان و شکنجه کفر والحــاد
به مهدی می رسد جانم فدایـش
***
شب تار سحرگاهی نما شــــد
ستاره چشم زد نوری درخشان
به دستورخدا در غیبتِ خویش
سپاهی نام برده شیر میــدان
***
گمانم مثل عیسی رفته در غیب
خدا می داند و آن یاورانـــش
چودریا دیده پرده زد جمالــش
به دستور خدا با سرورانـــش
***
مسیر سخت حکمت مانده امـروز
به دست عالم و محتاط دین است
ولایت شاهراه از اادم و نــــوح
محمد با علی شبر و حسین است
***
ولّی آن شیر مرد و مردِ میدان
همین عادل نداردکرس وتختی
عدالت در دلش یکتا خدا بـود
نمی بازد خدا با درد وسخـتی
***
ولی گهواره ای که دل صفــا کرد
قسم با جان در این عالم یکی بود
فقیر آغوش می کرده و پیــران
عرب با عجم در قلبش یکی بود
***
عجم: قوم غیر عرب
جاسم ثعلبی(حسّانی) 29/05/1392




:: بازدید از این مطلب : 1872
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 30 مرداد 1392
.

صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران