مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

ابن سعد غرّید و میدان بان کرد ، ختمِ جنگِ طف سریع اعلان کرد

دسته از اطفال در ظلم و ستم ، مادرانی کوچ کرده در الــــــــــــم

پسران از ترسِ کشتار یزید ، ول شدند در دشتِ کفّار پلیـــــــــــــد

تک سواری دیده می شد در کنار ، ساجد دل ها شده در پشتِ کا ر

یک زنی چون شیر می غرّد دلیر ،  در صفوفِ اسرتِ آل امــــیر

همه گریان همه خسته از جفا ، رفته اند آن قافله از دل جـــــــدا

روزِ سختی بی حسین شب کرده اند ، هر دو در این دردها تب کرده اند

باز دید کفر از اهل و عیال ، قاصدک در ذکرِ آن گفته ســــــــــــــــــــوال

بی احترامی با اسیرانِ نبرد ، سر حسین بر نیزه بردن خیلی درد

زینبان تا شام برهنه رفته اند ، نعلِ پای خویش کهنه کـــــــرده اند

قافله می چرخد وچرخش عجیب ، مثلِ دوستی مانده بی مکر و فریب

ابن سید المصطفی را کشته اند ، بهرِ پول و جاه آن سر برده اند

عائله سجاد و زینب اسیر است ، سکینه شیر زنی بی نظیر است

اولین شب در غروبی آمدند ، همه با درد و نحیبی دل زدنـــــــد

اولین شب نیست عباس و حسین ، بر ترک زین جوشید زین العابدین

صبح شد سر کاروان راهی شده ، نزدِ چشمان مستند گاهی شــــــــده

شب به شب اخبار می سازد فریب ، اولاد زهرا کرد تشبیهش  غریب

ماندند در راه با ناله و غم ، افزون شد در جیب ملعونان ســــــــــــتم

 

جاسم ثعلبی (حسّانــــــــــــی) 09/09/1391

سروده ی بعدی جنگ طف 17 اسرا در راهِ شام

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2485
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 10 آذر 1391
.

یزله ی شادی به خوبی آمده ، با صدایِ پای کوبی آمـــــــــــــــــــده

تیز رو  تابیده آن اسبِ حسین ، شیهه می زد در فضایِ مخلصین

نزدِ زینب رفت و اشکایش فتاد ، خبری از جبهه در قلبش نهاد

داد زد زینب حسین جانم کجاست ، اسبِ داداشی بگو دل در فناســـــت

دستِ خود بر زین نمود بهرِ وصال ، لا به لایِ تپه ها گشت این  جمال

حورا می گرید و می نالد خدا ، وقتی دیده جثه اش  از سر جـــــدا

لعنتی ها سر حسین را برده اند ، بهرِ ابن ازیاد دعوت خوانده انـــــد

گریه زاری در مسیرِ مطلعش ، همه جا پر خون گشته مصرعش

کوفیان شادابِ پیروزی شدند ، زینبان با ناله خود سوزی شدند

بست چشمانِ سفر کرده درود ، از خیمه گاه فواره شد آتش و دود

تا  رسیده در کنارِ خیمه گاه ، دید آتش می گشاید پرتگــــــــــــاه

قوم بد کرده ستم بارِ یزید ، مزه ی تلخی به زینب ها چشــــــــید

اطفالِ مسلم از لهیبِ روزگار ، پای بگشوده به راهی در فرار

هر کدام در سرزمینی پا نهاد ، موجِ دیدِ کفر بر ساحل گشاد

یکایک در زیر سم ها له شدند ، در غروبِ آفتابی مه شدند

دو تا از فرزندِ زینب ناپدید ، وقتِ آتش زدنِ خیمه شنیــــد

یک طرف هلهله شاد و رقص بود ، یک طرف ناله و فریادی گشود

زنجیر بستند عابدانِ جاودان ، در سفر رفتند به شامِ دشمــــــــــنان

 

 

منتظر سروده ی بعدی جنگ طف 16 شامِ غریبان

 

جاسم ثعلبی (حسّانـــــــــــــــــی ) 08/09/1391



:: بازدید از این مطلب : 2993
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 09 آذر 1391
.

خواندم در کربلا ظلم و ستم ، از سرودن درد می پیچد دلـــــــــــــــــــم

اشکِ چشمم رود جاری می شود ، بر دوش خسته همچو باری می شود

قصه ی تنهایی  در جنگِ حسین ،  انتقامِ واضح از جنگِ حنیــــــــــــن

وقتی نورِ ساقی ها خاموش شد ، سرورم در حمله اش بی هوش شد

قطع کردند دو کفِ دستِ دلیر ، تیر کوبیدند به چشمِ آن وزیــــر

چند نیزه سینه اش را باز کرد ، روح ابو الفضل با حسین پرواز کرد

مشغولِ نالیدن شده در احتضار ، جان فدا کرده دلش با افتخــــــــــــار

دودِ عنبر در هوا پیچیده شد ، بویِ ابنِ فاطمه جوییده شــــــــــــــــد

هر که هستی قسمت دادم به دین ، سر نبر تا بو کنم جسمِ حسین

الخلاصه درد و زاری شد زیاد ، اهل حق در ناله و دشمن چه شاد

روحِ عباسِ حسین پرواز کرد ، گریه و زاریِ زینب باز کـــرد

کودکان در خیمه جوشان آمده ، در نهایت جسمِ بی جان آمــــــده

دشمنش بازویِ عباس را برید ، ابو الفضل به آرزوی خود رســــــــــید

با حماسه عذر خواهی کرد ز دست ، در بغل داداش خود را چشم بست

ابنِ زهرا یاوری مصلح ندید ، ناله های تشنه ی اطفال شنید

گفت زینب جان حمایل را بده ،  مشکِ آبی  با وسایل را بده

جانِ من خواهر همان سجاد را ، در غروبم عدل یار آباد را

دردِ من سکنه و اطفال و عیال ، رهبری کن عائله جانم ننال

شیر زن باش خواهرم در سفرت ، وقت دیدارم جهانِ آخــــــــــــــــرت

اشک ریزان  به تن کرد جامه ی جنگ ، با شجاعت دل اسیرِ دردِ سنگ

با وداعش قلبِ خواهر شد حزین ، ای مسلمان عشقِ زینب را ببین

سایه کم کم در ظهور آمد پدید ، سرور میدان دلِ دشمن رسید

شیر جوشان قاصدِ جنگ آمده ، با سر و جان در پی مرگ آمده

ساعتی در میمنه دل شد پدید ، لحظه ای در میسره سرها برید

خیلی از کفار با طعنش فرود ، سوز داد اجسام در آتش و دود

جبهه ها از ضرب سیفش الفرار ، ابن حیدر چون علی در کارزار

حدسِ دشمن هان علی ظاهر شده ، سیفِ ذوالفقارِ خود ماهر شده

ترس دارند از علی در قهرِ باز ، فرصتِ قتلش شده وقتِ نـــــماز

جمع کرده جبهه ها در یک مسیر ، می خروشد بر ستم میدانِ شیر

خشک شد حلقومِ سر دار از عطش ، خون می بارید نم نم از سرش

لحظه ای یک سایه جوییده کنار ، یک نفس را تازه کرده در مزار

ناگهان با مکر صد تیر آمده ، جسمِ پاکش طعن شمشیر آمــــــــده

روی شمشیرش دلیرم تکیه کرد ، وسطِ میدان پریشان در نبرد

ساعتی پیچید از درد و الم ، با خدا راز و نیازش درد و غـــــــم

شمر آمد ضربه ای زد در سرش ، جرقه ای زد قلبِ نازِ دختــــــرش

در زمین افتاد دو سر بالا نهاد ، سویِ خیمه گاه دو چشمش را گشاد

دل به دلبندِ خودش تسلیم کرد ، انقلابی در جهان تنظیم کـــــــــرد

روحِ او با روحِ یارانش دوید ، در بهاری سبزگل هایش کشیـــــــد

 

جاســــــــــــــــــــــم ثعلبــــــــــــــــی (حسّانـــــــــــــــــی) 07/09/1391

سروده ی بعدی جنگ طف 15  آتش زدنِ خیمه های امام توسط لشکر یزید

با من همراه باشید و اجر ببرید که در قیامت حسین یاور شیعیان اســــــــت .

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1892
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 08 آذر 1391
.

کوفیان دل هایشان چون سنگ شد ، اخذ بیعت از حسین کم رنگ شد

کوچ کردند شاهدان با افتخا ر ، رسم کردند گنبدِ عشق و مـــــــزار

هر کدام با خاطره دل باختند ، قله ی پیروزی زیبا ساختــــــــــــــند

زخم کردند ارتشِ سرخِ یزید ، اعلان کردند صفتش دیو و پلــــــید

دلِ سجاد از خطر آگاه بود ، از نیک مردان با پدر همراه بــــــــــود

در کربلا عابد چه بیماری کشید ، سویِ بابایش به تنهایی خـــزید

گفت آماده شدم بهرِ نبرد ، طاس و شمشیری بده جز من نگـــــــــرد

ما دوتا ماندیم و میدان و جهاد ، رخصتی ده تا بکوبم آن عنــــــــــاد

درد دارم از مریضی خسته ام ، راهِ چاره در ستیزی جســــــته ام

جان زهرا راه را بر من گشای ، دلم جوییده صفا با آن خــــــــدای

زود آمد عمه با آه و فغان ، در اسیری مردِ دل با من بـــــــــــــــمان

این همه اطفال قاصر در سفر ، تک و تنهایم  مسیرم پر خطــــــر

ریخت از غم اشکِ زین العابدین ، گفت ای زینب ستمگرها ببیــن

دور تا دور حرم دیوار و دود ، قصدِ جان پدرم خواندند چه زود

با شهامت سوی میدان پا نهاد ، عمه اش غش کرد و سر راهش فتاد

وصفِ صحنه در سرودن خیلی سرد ، کاش بودی نزدِ میدانِ نبرد

مصحفِ قرآن حسین را باز کرد ، سوره ای از متن آن آغاز کرد

انما الارض ترثها الصالحــین ، ما سکنها غیر ناس العابدیــــــــــــــن

جان دل با عمه ات ماندن صلاح ، سر زمین بی ما نمی شد در فلاح

وقتی جان می دهی در راهم شهید ، بی تو بابا بوی نسلم ناپدیــــــــد

آن تویی فانوسِ دیدِ شیعیان ، بی پدر سجاد می لرزد جهـــــــــــــان

می رسد مهرِ امامت دستِ توست ، با دعایت راز کن عشقِ نکوســـت

 

جاســــــــــــــــــــم ثعلبــــــــــــــی ( حسّانـــــــــــــــتی) 06/09/1391

منتظر سروده ی بعدی جنگِ طف  14  شجاعت و شهادت امام حسین (ع)

 



:: بازدید از این مطلب : 1751
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 07 آذر 1391
.

وقتی گلهای صحابت چیده شد ، نورِِ نابِ هاشمی تابیده شـــــــــــــــــــد

ابو الفضل با همقطاران آمده ، رمز حمله کوی آنــــــــــــــــها در زده

سه جوانِ آبدیده دعوتند ، پیشِ عباس پر بها در ثروتــــــــــــــــــــــــند

صف شدند در وادیِ  جنگ و جدال ، رجز دادند زبده را ماندن محــــــال

ابو الفضل یاران خود تشویق کرد ، سوی جبهه جان به کف تبلیغ کرد

جعفر و عون چون گلِ شب تاب را ، آقا عبد الله گلی در قــــــــــــاب را

پیشِ سردارِ شهیدان گفته اند، در وداعِ سختِ میدان رفــــــــــــته اند

خواندند اعراض کردند درس ها ، با حسین افراز کردند تـــــرس ها

ساعتی نوحه و دلداد و عتاب ، در نفس پیچیده نورِ آفتــــــــــــــــــــاب

با شجاعت سویِ کفر راهی شدند ، بینِ جیشِ کفر چون کاهی شــــــدند

سی هزار شیطان کجا سه تن کجا ، سر بریدند در توانی از وفــــــــا

کوفیان یارانِ دل بازیچه کرد ، دلِ پر شورِ حسین دل پیچه کـــــــرد

چون درختِ میوه رس دل داده اند ، از بلندی رو زمین افتاده انـــــــد

قاصبان در جسمشان تمثیل کرد ، همه اعضای سه تن تنزیـــــــــــــــل کرد

نورِ حق در آسمان تابش نمود ، ابو الفضل با بیرقش جبهه گشـــــــــــــــود

باز کرد جمعیّت و شمشیر به راه ، در زمین باریده دل های سیــــــــــــــــاه

دو هزار کوبید زمین را فرش کرد ، خیلی از کفار فرار از عرش کرد

کوی اخوان ناگهان جوییده است ، همه را در یک مکان پوشیده اســـــــت

درد و ناله غصه و غم نم شده ، از دوری یاران  تو دل ماتم شـــــــــــــــد ه

دلِ عباس را از همان لحظه تپید ، وقتی عون و جعفر و عثمان ندیـــــــد

 

جاسم ثعلبی (حسّانـــــــــــــــــــی ) 06/09/1391

سروده ی بعدی جنگ طف 13  شجاعت علیل کربلا

امام سجاد علیه السـلام   جزاکم الله خیــــر الجزاء

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2062
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 06 آذر 1391
.

روزِ دهم روزِ پر آشوب و درد ، روزِ درگیری و سختی در نبرد

یاورانش  قطره در دریایی دید ، جمع کرده شیر درنده یزیــــــــد

در نمازِ صبح یاران جمع کرد ، در دلِ شب دردِ دلها قمع کـــــــرد

عاشقان را خوب تصفیه نمود ، در گلستان راهِ آزادی گشــــــــود

شرح داده قصه ی جنگ و ستیز ، قلبِ خسته کوفته فردِ مریض

قهر در جنگِ امامت شد معاف ، راهِ جان دادن گرفتند بر خلاف

هفتاد و هفت شیری به میدان خوانده شد ، ترس و وحشت از ته دل رانده شد

زهیر ابن القین  در میمنه ماند ، ابن مظاهر اسدی میسره خواند

پرچمِ خود را به داداشش سپرد ، ساقیِ کوثر از آن غصه نخورد

جیشِ دشمن همچنین یک جوری دید ، از زبانِ کافران کم کم شنید

عمر حجاجِ تمیمی در یمین ، در یسارش شمر ذوالجوشن کمین

ابن سعد در وسطِ میدان نشست ، روبرویِ ابو الفضلم کمر بست

کوفتند یارانِ دل وقتِ نماز ، ارتشِ صدها هزار با برگ و ساز

چند یاور به شهادت رفته اند ، اولین اشهد نابی گفتــــــــه اند

کوفیان آغاز کردند جنگ طف ، حرمله فرمان داده وا اسف

قلبِ اصحابِ حسین دلخون شده ، از فشارِ گرگ ها داغون شده

رجز ها خواندند و فرصت کرده اند ، سوی میدان کسبِ رخصت کرده اند

با اشاره حمله ور شد دو جناح ، راست و چپ با نیزه شمشیر و سلاح

دوست دارانِ شهادت بوده اند ، از حسین گویا رشادت برده اند

گرد و خاک تاریک کرده صحنه را ، ضرب شمشیر باز کرده طعنه را

همه جا کشتار و درگیری گشود ، رنگ خونِ شهدا زرین نمود

ساعتی پرچمِ یاران سربلند ، کوفتند یاران باطل در کمند

سیلی از طوفانِ دشمن ناپدید ، مزه ی تلخِ شکستن را چشید

ناگهان لشکرِ آماده گمارد ، ابن سعد و حرمله جویا به داد

دلبران خسته و تشنه در کمین ، بین دو فرقه ی دشمن شد حزین

مثلِ باران قطره قطره ریختند ، خونِ پاکِ خود به شن آمیختند

همه در صحنه زمین گیر شدند ، از لذت دنیا جهان سیر شدند

عاقبت یاران خدا را یافتند ، در محرم با حسین دل باختند

الفاتحه بر روحِ پاکِ شاهدان ، با صلاة و صد درودی بر زبان

ماند رهبر با ابو الفضل و عیال ، ناظر فضل شهادت در کمال

هاشمی ها تک و تنها مانده اند ، فاتحه بر رفتگان را خوانده اند

جثه ها با شور و شان آورده اند ،  جای پای رفتگان  خوابانده اند

صد سلام بر روحِ آنها صد درود ، حیف در وقت شهادت دل نبود

 

جاسم ثعلبـــــــــــــــــــی (حسّانـــــــــــــــــی)  05/09/1391

منتظر سروده ی بعدی جنگ طف 12 شهادت برادران ابو الفضل

جعفر و عون و عثمان (عبد الله)  باشید اجرکم الله جمیـــــــعاً

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1910
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 05 آذر 1391
.

حرمله بیداد کرد در کینه اش ، شیرِ مادر خشک شد در سیــــــــــــــــــــنه اش

علی اصغر طفلِ میدان شد شهید ، از طفلگی لذتِ شیر خوردن ندیــــــــــــــــــــد

گریه زاری کرده شب ها را نخفت ، با بی زبانی عطشِ دل را نگفــــــــــــــــــت

مادرش بچّه به زینب داده است ، صبر وی از این عذاب افتاده اســــــــــــــــــت

تاب دادند بچّه در گهواره اش ، چشمِ او در خواب رفته بــــــــــــــــــــــاورش

از خیمه گاهش صدا زد آقا حسین ، بچّه بی تقصیر در جنگ و کمـــــــــــین

کاش سویِ قومِ کافر می بری ، از تشنگی  ها دیر می جنبد ســــــــــــــــــری

گفت ای زینب دل رحمش کجاست ، رفتنم با بچّه در حکمِ خطاســــــــــــــت

برو از سینه ی مهتاب شیر ده ، بچّه از تشنگی ها را ســــــــــــــــــــــیر ده

گفت داداشم دل و جانش گشود ، ذره ی شیری تو پستانش نبـــــــــــــــــــود

ماندنش تشنه بمیرد این گناه ، ببر پیشِ قوم  ببین صدق و تــــــــــــــــــــــــباه

تاب داد عمامه بر سر این دلیر ، با دو دستش برد طفلک چون اسیـــــــــــر

گفت ای قوم یزید دارم سئوال ، با حسین در جنگ هستید یا عیـــــــــــــــــال

زن و بچّه درد دل افروختند ، با بی گناهی در این گرما سوختــــــــــــــــند

علی را جان و کبد خشکیده است ، مدّتی شیر و غذا نادیده اســـــــــــــــت

در تمامِ جنگ هایِ این جهان ، زن و بچّه و علیلان در امــــــــــــــــــــــان

حرمله با تیر ِ خود داده بیان ، تیر در حلقومِ بچّه زد نـــــــــــــــــــــشان

قطره ی خونی نجوشیده از آن ، در عطش خشکیده رگ هایش زمان

تپشِ قلب در جسد بی ساز کرد ، جانِ اصغر در فضا پرواز کـــــــــرد

 

جاســــــــــــــــــــم ثعلبـــــــــــی (حسّانـــــــــــی) 04/09/1391

سروده ی بعدی جنگِ طف حمله و شهادتِ اصحابِ امام حسین (ع)

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2005
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 04 آذر 1391
.

ظهر عاشورا چه دردی ساختند ، غیر ابو الفضل همه را جان باخــــــــــــتند

انبار شد اجسادِ پاکِ دلبران ، روی شن خونابه گشته شاهـــــــــــــــــــــــدان

زن و بچّه اشکِ هر سوزی شده ، العطش سر مشقِ پیروزی شـــــــــــــــــده

ابو الفضل در معرکه ماند و حسین ، زینب و ایتام و زین العابدیــــــــــــــــــن

هیچ امیدی ندارند در ظفر ، همه جا در حیطه شد زنگ خــــــــــــــــــــطر

ناله های تشنگی آواز شد ، گریه زاری در حرم آغاز شـــــــــــــــــــــــــــــد

مشک خشکی روی بالینش گذاشت ، ابو الفضل در بارِ سنگینش گذاشـــــــت

علم را برداشت و آمد یکدمی ، پیشِ سید الشهدا با خرّمــــــــــــــــــــــــــی

گفت ای لپِ دلم مهلت بده ، وقتِ آب آوردنم رخصت بــــــــــــــــــــــــــــــده

بچّه ها تشنه لبان خشکیده اند ، تلخی و غم در مصیبت دیده انـــــــــــــــــد

وعده دادم ساقیِ آنها شوم ، دوست دارم با خدا تنها شــــــــــــــــــــــــــوم

نورِ دل شاید که برگشتن نبود ، دل ببخش از اینکه جوشیدم چه زود

راهِ ما مکتوب گشته در زمان ، شادیِ ما د ر بهشتِ دلبــــــــــــــــــــران

خواست پا را در رکابش می زند ، اشکِ اسبش باز تابش می زنـــــــــد

در بغل بگرفته داداشش حسین ، گریه زاری شده سر ترکش به زیـــن

علمدارِ کربلا جوشیده است ، چشمِ سرخش از غضب پوشیده اســــــت

مثلِ باد و گرد بادی آمده ، سویِ میدان  عدل و دادی آمــــــــــــــــــــــــده

برق می زد نوکِ شمشیرش  چو نور ، می شکافد صاعقه با عشق و شور

رعد و برق آمد و ظاهر شد بهار ، العلقمی بیداد کرد از کــــــــــــارزار

ابو الفضل تشنه و اسبش خسته است ، اسب را در آب تر لب بسته است

گفت ای مختار لب تشنه چه زود ،  تو بخور تا من بنوشم  هر چه بــود

مشک را پر کرد از رودِ فرات ، حس نموده آب پاکش چون نــــــبات

مُشت آبی کرد تا نزدِ دهان ، یاد افراد آمده تشنه لــــــــــــــــــــــــــــبان

آب را انداخت و بر تختش نشست ، مشک را محکم به سر رختش ببست

هیچ کس در راهِ او ظاهر نشد ، شمر بن ذولجوشنی ماهر نشـــــــــــــد

هلهله از سویِ زینب را شنید ، با مشکِ آب از رویِ اسبِ خود پــــــــرید

بچّه ها سیراب گشته از دلیر ، بارِ دیگر باز گشت نزدِ امیــــــــــــــر

آب در ظرفش کم است کافی نبود  ، باز گشتی سویِ دریا دل گــشود

بارِ دیگر راهیِ میدان شده ، با حماسه قهرِ دل برّان شــــــــــــــــــــــده

نزدِ رود العلقمی راهش گشود ، دور تا دروش درخت نخل بــــــــــــــــود

ظرف بارش با صراحت آب کرد ، اسبِ خود با دلبری سیراب کــــــــــرد

زود بر گشته که زینب تشنه ماند ، چهار روزی بی غذا و گشنه مانـــــد

کوفیان طعنه زنان  از پشتِ ابر ، با حماقت می خورند دیوارِ صبــــــــر

پشتِ نخلی غایتِ قطعِ دو کف ، مکر  کردند تا دو بازو شد تـــــــــــــلف

دلبرم شمشیر به دندانش گرفت ، جان خیلی از رقیبانش گرفــــــــــــت

عاقبت با تیر و شمشیر و عتاد ، کوفتند عبّاس و در صحرا فـــــــــــــتاد

زود امدادِ حسین آمد و دید ، گفت ای فرزندِ زهرا دل پریــــــــــــــــــــــد

سوختند گلهای زیبا در بهار ،   جایگاه دل شدند در لالــــــــــــــــــه زار

 

جاسم ثعلبی (حسّانـــــــــــــــــــــــــــــــــی) 03/09/1391

سروده بعدی جنگ طف شهادت طفلِ شیر خوار علی اصغر

 

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2878
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 03 آذر 1391
.

گفته بودند یک خبر دلساز شد ، در محرّم بدعتی آغاز شـــــــــــــــد

وقتی قاسم چشمِ زیبایش گشود ، با سکینه همقدم شد در فــــــــرود

دو برادر قولِ خوش داده بودند ، در جوانی این دو دل را ستودنــــــد

حسن با دستِ نحس مسموم شد ، نزد نزدیکان خبر مفهوم شـــــــــــــــد

کربلا جایی حسین افراز کرد ، آن وصیّت را گرفت و باز کــــرد

از حسن مکتوب مانده این سند ، زینبان جامه ی جشنش می تنــــــــــــد

عقد و خوشحالی زده دور خیم ، موی سر چون سیخ گشته در تنــــم

این خبر  صندوقِ دل مانده شده ، سینه سینه در زمان خوانده شــــــــده

بگذریم از صحّت و ردّ کلام ، وقت آن گشته بغرّد این همــــــــــــــام

شیر آهسته به میدان آمده ، از خیمه ی مادر چه جوشان آمـــــــــــده

پیشِ عمویش به تنهایی نشست ، ترس دنیا را در این محنت شکســــــت

مادرش با سکنه دلشور آمدند ، با شجاعت رو به آن نورآمدنـــــــــــــــد

قاسم از عموی خود آزاد شد ، پیشِ مادر رفت و درد آباد شـــــــــــــــد

مادرش عمامه را محکم زده ، بند کفشِ خویش را سر هـــــــــــــم زده

بوسه ی جانانه چشمش رمل کرد ، شوقِ جان دادن برایش سهل کـــــــــــــرد

اشکِ دوری از حسین جاری شده ، روی قلبِ نازنین باری شــــــــــــــــــــده

مادرش دستِ دعا شد با خدا ، روحِ قاسم کوچ کرده سر جـــــــــــــــــــــــدا

رحم در قومِ یزیدان آب شد ، رسمِ جنگ و مرحمت بی تاب شــــــــــــــــــــــد

شاخ گل در این همه خار و خشاک ، تیکه تیکه شد همه برگش به خاک

رفت روحش شادگشته در بهشت ، نامه ی عشقش به خونِ دل نوشــــــــت

 

 

جاسم ثعلبی (حسّانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی) 02/09/1391

 

سروده ی بعدی جنگ طف 9 حمله و شهادت ابو الفضل العباس (ع)

با من همراه باشید و فیض ببرید اجـــــــــــــــــــــــــــــــــرکم الله

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2430
|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 02 آذر 1391
.

می درخشد چون گلِ فصلِ بهار ، ماهِ تابان شد اسیرِ کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارزار

پنج خصلت دارد این تک مهربان ، از علی سه خصلتی دارد به جــــــــــــــــــــــــان

دو تا دیگر از پیامبر برده است  ، از نابِ زیبایِ صفاتش جسته اســــــــــــــــــــــت

نزدِ بابایش عزیز و دلبر باست ،  قلبِ مامانش به یادش پر صداســــــــــــــــــــــــت

وقتِ جان دادن و عزت آمده ، وقتِ باریدن و وصلت آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــده

تشنه لبهایش چو خشکیده ز تب ، چشم هایش گودی رفته از غضــــــــــــــــــــب

پیشِ بابا رفته وقتِ حمله شد ، در بغل بابا نحیبش جمله شــــــــــــــــــــــــــــــــد

با دیدنش بابا دو تا زانو زده ، اشک هایش دور خود دریا شـــــــــــــــــــــــــــده

دید زینب صحنه را از خیمه گاه ، قلبِ خود آتش گرفت در پرتگـــــــــــــــــــاه

هروله آمد به دیدارِ دو یار ، خون از چشمش به جوش آمد کــــــــــــــــــــــــنار

گفت سردارم نیا زینب بمان ، دشمنم می بیند آن حجب مکـــــــــــــــــــــــــــــان

باز گشته با دلی پر خون و درد ، پیشِ مامانِ علی با آهِ ســـــــــــــــــــــــــــــرد

صحنه در میدان خوش جوشیده است ، علی از بویِ پدر خوابیده اســــــــــت

دور تا دورش شمرها پا زدند ، با دیدنِ صحنه علی را جا زدنــــــــــــــــــــــد

علی از صوتِ زمان بیدار شد ، از دوری یاران او غمخوار شـــــــــــــــــــــــــد

رعد کرد بر آسمان شیرِ دلیر ، برقِ شمشیرش عطش کوبیده زیـــــــــــــر

کوفت تاجِ سرِ سرخِ دشمنان ، خشک شد دیواره ی نرمِ زبــــــــــــــــــــــــــان

عشقِ دنیایش تو تن زندان شد ، جسمِ دلبر در زمین قربان شــــــــــــــــــــــــد

همه جا هاش خون و نیزه کوفتند ، در دلش آتشِ به غم افروختــــــــــــــــــند

لحظه ای رو کرد به رسمِ یادبود ، با تبسّم دید جدش شاد بــــــــــــــــــــــود

آب شد بارانِ نیزه بر دهان ، خونریزی کرده هر جـــــــــــــــــــــــای زبان

روح با عزت به دلبان رفته است ، درد و قهرِ کافران را  گفته اســــــــــت

افتاد جسمِ نازِ او بر روی خاک ، چون  فرشته جسم و جانـــــش پاکِ پاک

چون علم افتاد فهمیدند تمام ، جرقه ای پرتاب کرد قلبِ امـــــــــــــــــــــام

تیر در زخمش شده معجونِ او ، شن و خاک سیراب شد از خــــــــونِ او

داد و فریادی کشیدند در مکان ، ناب شد قصه ی سبزش در جهـــــــــــان

مادرش با دیدنش غش کرده است ، در دلش خروار آتش کرده اســــــت

رفت روحش آسمانی دیگر است ، قاتلش هر دو جهانی ابتر اســــــــــــت

از قتلگاهِ اوست حسّانی شنید ، غصه ی داغ ِ دلی جاسم ندیــــــــــــــــــــــد

در راهِ بیداری و در راهِ صفا ، یا حسین روحم و جسمم شد فــــــــــــــــدا

 

جاســــــم ثعلبــــــــــــی (حــــــــــــــــــسّانــــــــــــــی) 01/09/1391

منتظر سروده ی بعدی جنگ طف شهادت جاسم (قاسم) ابن الحسن (ع)

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1874
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 01 آذر 1391
.

صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران