مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

جعل الناصیة بین الرکبتین

یشاهد روعة من الزمان

حدث و حادث

لا یفز من شخیر و لا هذیر

والدموع تسیل

من الم الرحیل

وشعر راسه یرقص مع النسیم

کجذع نخل انحنی

هبط فی الَمه

امام روج البحر

ما قرد فی الاشجار

ولا جلس مع الاحبار

فی خزنةِ دروس

علی جرف قلبه تدوس

اشتکی ولا مندعی

لا ناصر و لا معین

والحسرة تسعر فی جوفه

علی ابیه فارق الحیاة

و بقی فی مرمی الذکریات

وحیداً  فریدا

ینوح و یبکی

و دموع عینه تسقی

ورود الناظرین

و جهر الحاقدین

وریحانةتلتهب بنیران الدمار

تجرّه الی شاطی الامان

التی صنعته مستقبلاً

الهضیمة الهضیمه

والحسرة المستدیمه

هل یبقی مع الهلال المنیر

او ینطوی مع صوت الهذیر

یا ریت روحة لا صارت و لا تصیر

الویل منک یا زمان

مثل السکان تدیر و تستدیر

معنی:

سر افکنده بین دو زانو هایش

قصه ای را تماشا می کند

حادثه وحشتناک

رخ داده بر تاریکی

نه از خر خر ها بیدار شد و نه از فریاد

غرق در غصه ی زندگیش

اشک هایش می ریزند

از درد و جدایی

موهایش می رقصند با نسیم باد

مثل برگهای درخت نخل

با تنِ منحنی

فرو ریخته در دردش

کنار موج دریایی خروشان

شادی نکرد در فضای شاد درختان

و هم نشینی نکرد با حواریون

عبرتی در گنجش هست

پا می زند بر ژرفِ قلبش

شکایت کرد و قاضی نشنید

نه یاوری و نه همسفر

حسرت در درونش جوشان

بر پدری که بست بارِ رحیل

قلبش هدف خاطرات شده

تنها و بیکس

می نالد با گریه

اشکِ چشمانش ساقی گلبرگ های تماشا گران شد

و غفلت طمع کاران

گل ریحانه اش می سوزد با آتش قهر

به ساحل امن می کشاند او را

در کلبه ای که تخیّل کرده

چه بسیار تلخ  است این بی پناهی

با سوزش های مدام

آیا میشود به ماه شبیخون بزند

یا با صدای روزگار منحنی شود

ای کاش به دنیا نیامده روح سر گردانش را

وای بر تو ای زمان

مثل فرمان می چرخی

و اسیر کسی هستی که

رحمت در شعار زندگیش نیست

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/10/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2280
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 11 دی 1391
.

ای کاش

ای کاش پرنده ام

تا پرواز کنم در فضای ناشناخته ی دلت

و کشف کنم رد پای ابرهان

و داس های بی دندان

همان هایی که گل های باغمان را چیدند

و بالون های عشقمان را دریدند

رد پایت روی برف ها مانده

آن بالا بالاها

با من ببین

چقدر زیباست لبخند درخشندگی خورشید اول طلوع

همان لحظه به یادم آمد بین ابرها

بنویسم تو عزیزی

با آه دلم

دوست دارم در آسمانت همیشه  بال بزنم

بچرخم در بین ابروهایت

تا ببندم در شبهات

با نمایی از حقیقت

کاش درک می کردی

شب های وداعت

و غروب فالت

دل تا سپیده ی صبح

زیر شکنجه ی امالت ویران

ای کاش پرنده شوم

ومژگانت قفسم

و نفست حیات

واشکت ساقی تشنگی گلویم

بنگر و ببین که چقدر وفادارم

دوست دارم

این واژه سببی شده که در هجرت بمیرم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 09/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2133
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 10 دی 1391
.

نفهمیدم بی وفایی ، یا دلت غریبه گــــــردید

کاشتی دلم به حرفت ، تو سفر یاری پسندید

***

لحظه ها دنبالِ فرصت ، دلامون می گرده با هم

وقتی گم شدی کنارم ، دل بریدم از تو کم کم

***

من که تقصیری ندارم ، تو خودت رفتی زیارت

نگفتی کی بر می گردی، عکسِ من بوده بــارت

***

ناگهان خبر رسیده ، که تو عقدِ جشن شادی

منتظر بودم پیامت ، چرا تصویرم نـــــدادی

***

تو جدا شدی و دل رو ، پای خاطراتِ بد بود

سال ها در انتظارت ،شایدی برگشتنت بـود

***

همه جا بارونِ نم نم ، روی گل ها آب پاشیـــــــد

رسیده سیلش به قلبم ، قهر و غم بر دلم جوشید

***

قطع شد راهِ وصالت ، دلم مایوس تو گشــــــــته

رفته بودم در مزارت ، بای رو عکسش نوشته

***

جامه ی سیاه پوشیدی ، دلِ تو عزا ندیــــــــده

حق داری اشکی بریزی ، رفتنش قلبت بریده

***

با ناله هایت باز گشتی ، توی گهواره پریشــــــان

زیرِ اون عبای دردت ، چشم کج کردی به دلبان

***

لب به لبخندی سپردم ، از کنارت عاشقانه

می دونم دلت شکسته ، تو شکستی بی بهانه

***

درس خواندی در کلاسِ ، عاشقی با روزگارت

دل به تنهایی رها شد ، توی باغِ گل بهـــــــارت

***

آمدی برام بگویی ، غصّه ی عشق و جدایــــــــــــی

کشف کردی یک مصیبت ، مجری طرحش خدایی

***

چه کنم دلم گرفته ، از اون حرفایِ قدیمــــــــی

تو اضافه کردی دردش، ای خدا خودت رحیمی

***

باشه دل شکستی جونم ، تو بمون همرازِ فردام

توی دیگِ سرنوشتم ، در دلم جوشــیده دردام

***

قصدِ بازگشتت همینه ، توی آتیشم یه دودی

بمونی یا دور میشی ، برا قلبِ من چه سودی

***

چه کنم دلم بزرگه ، اشک می ریزم به هر غم

باغِ دنیایم بهشته ، مسکنم گلهایِ شبنــــــــــــم

***

کاش می سازم یه کشتی ، با جهاز و تخت و بارش

واسه دل های شکسته ، می کشیدم در ســــوارش

***

جاسما مهرت همینه ، دل تو یه آشیانــه

گلِ ثعلب خوانده قلبت ، نامِ حسّانی بهانه

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2060
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 09 دی 1391
.

 

تو که رفتی و دلم داره می میـــره

مدّتی هست به عشقِ تو اسیـــــــره

به گناهی که دلم پوشیده دردش

نمی بخشمت عزیزم خیلی دیـره

***

با تو بوده توی سختی های بســیار

تب که بودی شبا اون نسشته بیـدار

در کنارش زنده قابِ عکسِ زیبات

خوب شدی تو و دلم کشیده بیمار

***

حال کن زود به این خیالِ تــــــازه

توبه تنهایی کشیدی دل یـه رازه

از همان اول می گفتی دل بریدم

چشم وقلب ای پرستو خیلی نـازه

***

نزد ساحل نشستم به یـــــاد  روزم

با خیانت های  تودر دل می ســـوزم

قلبِ زارم گریه کرده بــا پرنــــده

مثل شمعی شدم و شبها فــــروزم

***

با همین عشقت همیشه دردی دیدم

از کتابت یه کلامِ بد شنیـــــــــــدم

دست بر دار از سرم  دیوونه وارم

به خدا از بی وفایی هات بــریــدم

***

گفته بودی عاشق و دیونه هستـــی

گفته بودی با همین جامش تو مستی

شخم زد چرا دلت قلبم به تیشـــــه

نمی دونی درد داره دل شکستــی

***

 جاسم ثعلبی (حسّانی) 07/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1986
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 08 دی 1391
.

کفا ظلماً یا زمان  اندحر

فی دولاب صغری کنت طبیبی

و هلَّ هلالکَ فی المشیب

صرتَ خیالی

تذهب مع الضنون

و تسفک الغافلون

نادا منادی النجده

فریتکَ کلمجنون

لا تحزن و لا تموت

ولا ینکسر کرسیکَ عن التنحی

ارجوککککککَ

فکَّ قیودی

اصبحتُ اسیرا ابکماً فی مرضاتکَ

بشّرنی متی ینقطع حبل الورید

حتی استبیح عنوانکَ عن ذکریاتی

طال المطال

و بیت العنکبوت مفتول علی عنقی

کل ما اجرهُ تزیدهُ شنقاً

و نوحی وصراخی مباح

کفنی قبّلتُ یداک بذلّتی

بنیت فی قلبی زنزانات الوحوش

دمّرت حیاتی بوعودک الکاذبه

اخرج من قلبی ولا تعود

لانَّ سفری قریب

اطلب منکَ اجازة الرحیل

و التقاعد قبلنی حتی استریح فی سوقه

فی محفظتی الاف الاسطوانات

حاویها لاغنّیها فی بستان النحل و الفراشات

متی اری الشمس المشرقه  تبوس عتبت بیتی

و تصحینی من النوم الهالک

فی احسن امالی

کفا ظلماً و اندحر

فی دیارنا بزغ القمر

و استمر حتی استمر

بدل ثیابه و لبس النظر

و ارتدا عباء الشفق

مَهلت طردکَ رمشت عینٌ فقط

کف قبل ان تتحطم فی ربیع القلوب

لانّه قادم لا محاله

معنی :

روزگارم، ستم نکن ، دور شو

از طفلگی در گهواره طبیبم بودی

در پیری ماهت دوباره  ظهور

سایه ای برای آزارم

با تفکّراتم هم سفر

کُشتی ساده دلان را

آزاده ای صدا کرد ، کمک کنید

دیوانه وار گریختی

نه می میری و نه نالان

کرسیِ تسلیمت شکسته نمی شود

با خواهش تمنّا

زنجیر هایم را باز کن

اسیر لالی هستم در جبر تو

مژده  بده چه وقت رگِ گردنها قطع

تا نام ونشانی تو را از خاطراتم محو کنم

چه مسیر طولانی

رشته های تار عنکبوتت روی گردنم پیچ خورده اند

هر چقدر بکشم دردم  فزون

فریاد ها و خشم هایم مباح شد

مرا ترک کن

 دستهایت  بوسیدم  به خفّت

 ساختی ندامتگاه وحشیانه در قلبم

روزگارم را پاشیدی با وعده های کاذب

از زندگانی ام خارج شو و هر گز بر نگرد

برای اینکه  پایان راه است

مرخصی سفرم آماده کن

بازنشستگی مرا خوانده به بازارش

در بغچه ام هزاران حلقه ی آهنگ

تا ترنم کنم  در باغِ زنبور  و پروانه ها

شاید طلوع خورشید درِ کلبه ام را می بوسد

و دلم را از خواب پریشانی برهاند

در بهترین آرزوهایم

ظلم کردنت بس است ،دور شو

در سرزمین ما ما ه  دلبرِ ستاره ها شد

و ادامه داه به استمرار دیدارش

جامه اش را عوض کرد و فکرش همچنین

و پوشید عبای سپیده ی شفق را

با چشم به هم زدن  پرواز کن

گم شو قبل از اینکه در بهار دلها سرنگون شوی

همانا بهار در راه است شکی نیست.

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1906
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 08 دی 1391
.

 

توی خونه مدرسه اطرافِ تخـــــته

همه جاهایِ زمین میکروب نشسته

***

می دونی که میکروبها همیشه پر جون

بهترین راه هلاکش آب و صــــــــابون

***

میکروبا در همه جا نفوذی دارنـــد

اگر وارد شده اند چه سوزی دارند

***

تب و سر گیجه به همراهِ شکم درد

این همه درد سر از غذاهای ســرد

***

اگر دوست داری خوش و خرم بمونی

اگر دوست داری همیشه آه نخونـــــی

***

بهترین راه رعایت اصول اســــــــــت

اصل بهداشتی هم هموزن پول اســــت

***

نظافت پاکیزگی رمزِ سلامـــــــــــت

دست و پاهاتُ بشور قبل از ندامت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/08/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2025
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 دی 1391
.

ای پرستوی مسافر

به سرای دلم سر نزن

که قرقی ها منقار بدستند

می چرخند چشم هایشان را

به دنبال طعمه

گشنه نیستند ولی

عشق دلشان

کشتار و دمار

در آسمانِ دلم پرواز نکن

جان تو در خطر

اتاقم تاریک

و سالها گرفتارم با تنگ دستان

در زندانی بی  پرده

پهناور و بی نرده

نگهبان آن خواب است

و درها باز

روح به حکم جسد آواره

عقل اینجا بیکار

و زور حاکم شرع شد

و من بیمار طبیعت

غرق شدم در تب زمان

با نا امیدی

دستم را زیر آب تکان می دهم

که زنده   مرده ای بیش نیستم

دوست ندارم

تو بردگی کنی برای باغبان حصار

از آسمان دلم دور شو

فاصله ها را زیاد کن

مثل مرغابی شامه ای قوی  دار از آن اوست

می ترسم که پر هایت در فضا یکی یکی بکنند

و خونت بر دیار غربت از آن بالاها چکه کند

نرقص در شادی جلادان

با ساز های رنگین کمان

آنها خود فروشی کرده اند

عزتشان را

در برابر قدرت و خون آشامی

می دانم تو خریدار نیستی

پس آفتابت را در سرزمینم نتاب

دور شو از مرداب های وحشت

برو سفر کن به سیاره ای دیگر

شاید آنجا عقاب هایشان کبوتر باشد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)05/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1923
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 06 دی 1391
.

گلـبی ما مـرتاح منّچ ، بس کلامی زیّـنیته

بلقلم  ما شفتی ریتچ ،  حـبّچ  ایکصّر  لگیته

***

سکّرت لحظة  ایّامی  ، من رجعتی او شاهدیتچ

ابسهر ما نامن اعیونی ،  و ابسریری     فارگیتچ

***

والله ملّت روحی منچ ،  ما طلعتی الوان   طیبه

حلّفیت الگلب لجلچ ، امن القهر زاعچ حبیبه

***

انتی حب لو عدو مخلّص ، صادقیتینی    ابکراهه

امّنیت الگلب عندچ ، خنتی فی حبی ابصراحه

***

وسفه دخّلتچ ابگلبی ، او حاربت گوم اعلی شانچ

رحتی ابدرب الشماته ، خالی اصبح   لی    مکانچ

***

بلخیانه حطمیتی  ، عتبت اگلیبی الز چـیه

لا تمکـرینی ابکلامچ ، بعـد ماریدچ اذیـه

***

حرّمیتی اسنین عمـری ، ادری گلبچ ما یخاف

ورد بستانچ شتلنی ، و اسقه گلبی ابکل خلاف

***

معنی شعر:

دلم آرامش نداره ، واژه هاش ساکت نشستن

با قلم مگر ندیدی ، دوستام قلـبم شکستن

***

بر خلافِ راز هایت ، از سفـر بر گشته بودی

شبا بیـداری کشیدی ،  دردِ بی درمان گشودی

***

دیگه دیگه خستم از تو ، بستم اون عشـقِ فریبی

قسم خوردم تا همیشه ، خــط خورَد نامت حبیبی

***

گرم کردم عکـس هایـت ، آتشی روشـن نمودم

آب دادم قلبِ تشنه ، سـایه هات از دل ربـودم

***

عاشقُ نیزه به دستی ، با متانت دل کشیدی

قلبمُ به تو سپردم ، با خیانت رگ بریدی

***

حیف در قلبم نشستی ، دلم با تنهایی جنگید

راهِ دشمن شاد رفتی ، بر گلم میحانه بارید

***

با تمـنّا های سـردت ، آرزو هایم دریدی

مکرِ چشمانت قشنگِ ، خـدا حافظ  تو بریدی

***

سال ها عمرم هد ر شد ، می دونم قلبت نترسِ

گلِ باغِ تو من و کُشت ، ساقی قلبم به هرسِ

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2278
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 05 دی 1391
.

برا دیدنت شب و روز ، لحظه لحظه می شمـــردم

به نسیمِ سرد عشقت ، بی بهانه دل سپــــــــــردم

***

با تماسِ دلفریبت ، دلُ دلـداری نمـــــــودی

قصدِ آمدن نداری ، حمله بر دلم گشــــودی

***

هنوزِ آن  دشمنی هات ، تویِ زخمِ دل نشستن

با یه آهِ عاشقونه ، درِ آشتی رو می بنـــــــــــــد ن

***

دلم پاکه بی مروّت ، من تو آتیشت  می سوزم

خسته از زخمِ زبونت ، پارگیهـا مـن بـدوزم

***

نخِ هر شکلی یه باره ، توی دیگِ نم میشینـــه

نمیشه دوباره چشمت ، من و هـر رنگی ببینه

***

بـرو از دلم همیشه ، نمـیخوام پیشــــم بیای

بحثِ خوبی ها رها کن ، قهر من از بی وفایی

***

ناگزیرم در طبیعت ، یک گلی زیبا بچینـــم

خیلی ها در دل نشستن ، در نفوذِ دل می بینـم

***

تک وتنها مثلِ جبران ، شاعرِ تنهایی میشــــــــــم

این دلِ آزرده ام را ، طرد شد از قوم و خویشم

***

نمیخوام پیشم بیایی ، من به تنهایی  می مونـم

تو برو دلت صفا کن ،  همیشه دردت به جونم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)30/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1907
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 دی 1391
.

تعجّب نکن !

از عشقی در امواج فضا

به نرمی درونِ دلها  نفوذ می کند

راست گفته  آنکه فریاد زد

دل به دل راهی هست

یاد تو معلّق در گوشه ی قلبی

که مالامال از وجودِ خداست

تعجّب نکن !

خورشید در آسمان دور

وزینتش بر زمین

مهمان نوازی می کند گلهای دشتمان

و روحِ نابینایی را چراغانی

 تشنه  دلی را سیراب

بدان فاصله ها خیلی کم است

دوری راه ها ؟؟؟؟؟؟؟

نه دوری قلب ها آتش زاست

رخ تو در گوشه ی چشمِ سبز ما

مسکن گرفته   ، لحظه ها  یا شاید سالها

تو آن نیِ سبز بلند قامتی

که در تالاب  ساحلِ رودم

زنده نمودی عشق های خیالی خواب رفته

ساقه ات  نبوغ کرد

در قلب خاکی ام

و ریشه ات در خشک سالی

چشمک می زند تا بارشِ بارانِ  دیگر

نگران نباش  !

دل غلاف درد توست

از گرمی و سردی روزگار

تعجّب نکن !

عهدی است که  با اشتیاق پذیرفته

و همچون رعد و برق  روشن کرده چهره ی  شبم

که بارشِ باران دلربا نزدیک است

تعجّب نکن !

می ترسم از سرمای زمستانی ات

دلم از لرزشت  یخ نمی زند

کنار بخاری گرمِ  سجاده ی نمازم

بی گناه به فروش رفت

و تو خریداری

مبارکت باشد این معامله

ولی کنارش بمان  تا همیشه

قصه گوی خوبی  است در شب های تاریکت

با خنده هایت یادش دادی  که

بی تو می میرد

تعجّب نکن !!!!!!!!!!!!!

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/10/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2109
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 03 دی 1391
.

صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران