مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

ای پرستوی مسافر

به سرای دلم سر نزن

که قرقی ها منقار بدستند

می چرخند چشم هایشان را

به دنبال طعمه

گشنه نیستند ولی

عشق دلشان

کشتار و دمار

در آسمانِ دلم پرواز نکن

جان تو در خطر

اتاقم تاریک

و سالها گرفتارم با تنگ دستان

در زندانی بی  پرده

پهناور و بی نرده

نگهبان آن خواب است

و درها باز

روح به حکم جسد آواره

عقل اینجا بیکار

و زور حاکم شرع شد

و من بیمار طبیعت

غرق شدم در تب زمان

با نا امیدی

دستم را زیر آب تکان می دهم

که زنده   مرده ای بیش نیستم

دوست ندارم

تو بردگی کنی برای باغبان حصار

از آسمان دلم دور شو

فاصله ها را زیاد کن

مثل مرغابی شامه ای قوی  دار از آن اوست

می ترسم که پر هایت در فضا یکی یکی بکنند

و خونت بر دیار غربت از آن بالاها چکه کند

نرقص در شادی جلادان

با ساز های رنگین کمان

آنها خود فروشی کرده اند

عزتشان را

در برابر قدرت و خون آشامی

می دانم تو خریدار نیستی

پس آفتابت را در سرزمینم نتاب

دور شو از مرداب های وحشت

برو سفر کن به سیاره ای دیگر

شاید آنجا عقاب هایشان کبوتر باشد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)05/10/1391

 




:: بازدید از این مطلب : 1932
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 06 دی 1391
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا