خسته نشسته سالها غمگــین
همچو قناری در قفس وا کرد
زندونی بوده تهمتش سنگین
با زورِ بازو لوله ها تا کـرد
***
شکسته بالم در مسیرِ بـــــاز
در رفت و سوزش به دلم می زد
بدون پر در آسمون پـــرواز
دور شد و با طعنه می خنـدد
***
با تو دلم غریبه شد انگـــار
آخه چرا بی پرده می گفتی
تا تو نباشی قلبِ من بیمــار
تو بی وداع از دلم در رفتی
***
به خاطرم لحظه شماری کن
دور بزن حریم تنهایــی
منتظرت هستم و یاری کن
تو چون نسیمِ موجِ دریایی
***
می ترسم از رعدِ دلت امــروز
محرم رازم سال ها بـــودی
خودم می دونم این دلم پـیروز
حدس می زنم شکستی ، نابودی
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/11/1392
:: بازدید از این مطلب : 1786
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7