در دل من تو عزیزترین ، عزیزی
عمقِ اشک و ، به چشای من نریزی
درد و سیلابِ نگاهم ، درِ سدها رو شکستی
در درونم صد هزار فاصله ی عشق و تو بستی
همه ی صبرِ دلم ، بارش نموده
قطره ی هجرت گلم ، سازش نموده
تو نبودی وقتی من ، یادت نمودم
تو ندیدی اشک و با آهت سرودم
بر سرِ عهدت بمون و یاورم شو
توی گوشِ من بخون و سرورم شو
تو که زیبایی و من غرقِ نگاهت
شانه با چشمم زدم ، زلفِ سیاهت
:: بازدید از این مطلب : 2485
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0