سرای دل
بیمارم و دل مجروح ، بی تاب و سحر خیزم
از درد و جفای یار ، تا صبح غم انگیــــزم
***
در چاله ی دلدردی ، لغزیده دل و جانـم
قلبم آشنا با درد ، در ژرفش گل آویزم
***
بشکسته سرای دل ، می نالد زهر فریـــــاد
خونبار شده چشمم ، مرتب اشک می ریزم
***
دیدارش شبی در خواب ، آهسته و بی درمان
یک لحظه نفس با یار ، از القاب پرهیــــزم
***
آواره تو شهرِ غم ، بی چون و چرای دوست
با چشم اشاره کرد ، بر بن بست دهلیــزم
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/02/1392
:: بازدید از این مطلب : 2250
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0