گلم در بند زندانت نبودم
هزاران شعر از اشکت سرودم
تو می نالی و من دیوار نا له
هنوز از تیغ خونبارت کبودم
***
خدا حافظ خدا پشت و پناهت
دلم زخمی شد از تیر نگاهت
نمی خواهم بمیرم در کمینگاه
احاطه کرده دل ابر سیاهت
***
بدون تو دلم آزاد آزاد
به شهر عشق جویای سفر یاد
پناهم شد فضای پر ستاره
نه غمیاد و نه بیداد و نه فریاد
***
دل و جانم فدای آن حسین است
مطیعم از ندای آن حسین است
تو بیچاره نشو مانند بیجان
زمین وآسمان جای حسین است
***
خریدارم بگو دل می ستایم
فروشی هست جویا می نمایم
طلا کارت اگر بر سکه حک شد
طلای ناب را من می ربایم
***
دلم نوشیده آب از جنس شیشه
مصفا کرده آه از کنج ریشه
چه خدمت ها نموده در گلستان
همه شاداب و من مصلوب تیشه
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/08/1392
:: بازدید از این مطلب : 1809
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0