من نگفتم عاشقم تو دلبری کـــردی چرا
دل تو را دعوت نکرده داوری کـردی چرا
تا سحر بیدار و مستم می پسندم درد خویش
معدنت نقره سپیدی زرگری کردی چـرا
می نویسم از رمانت از لبِ باز دهانت
قول بد نام زبانت محضری کردی چرا
دیگر آن عشق و رفاقت ابر شد درآسمان
های و هوی دلبری را زیوری کردی چرا
آتشت خاکسترش سرداست چون برف کبود
سنگِ قلبت خشتِ خامی مرمری کردی چرا
جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/11/1392
:: بازدید از این مطلب : 1954
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0