الشاعر جاسم ثعلبی ملقب ب (الحسّانی) والدی محمد جابر الحسان سلیماوی ساری الاصل و النسب ولدت فی قریة العمه من توابع مدینة الخفاجیه قاطع شط النیسان موالید اول ربیع 1981 نشات فی القریه و قروی و احب الریف و اطواره المدهشه و تعلمت ما تعلمت تبعد قریتی عن هور الحویزه بضع کیلو مترات ثم بسبب نشوب حرب هاجرت مع العایله الی رامز ثم الی مدینة الاهواز قرات فی القریه الی خامس ابتدایی و فی الخفاجیه الی دیپلم بفرع الثقافه و الادب اخذت رتبة بکلاریوس فی مدینة الاهواز ثم عملت مدرس و و بعد ذلک تقاعدت و فی الحال الحاضر امارس الشعر و الادب و کل ما اراه ارسمه فی لمحه ادبیه و الحمد لله رب العالمین علی ما اعطانی من موهبه و توفیق و اشکر ممن ساعدنی علی نشر و طبع کتبی و اشکر القاری و القاریه علی بذل وقتهم لتحمل شرار نبذات اشعاری و الشکر لکم واصل. داعیکم جاسم ثعلبی (الحسّانی)
جمله من کتبی المنتشره و هی کمایلی:
1- سوالف و حزورات و العاب اهلنه
2-دیوان الشعر و الهوسات الاهوازیّه
3-دیوان قاب القمر
4-دیوان مفاتیح السعاده
5-نفحات الساریه نابعه من العمه و المچریّه
6-دیوان الحبر النازف
7-دیوان مدینة الشعراء
8-دیوان ندیم الحب
9-دیوان ابوذیّات الحسّانی
10-دیوان اصوات ریفیه نابعه من العمه و المچریّه
11-دیوان نبض الحیاة
12-دیوان بیت الاحزان
13-دیوان هرم الحسّانی
14-دیوان دگات گلب
15-دیوان عین الشمس
16-دیوان ربیع القوافی
17-دیوان فی رثاء عطاشا کربلا
18-دیوان لطمیات حدیثه
19-دیوان نعاوی و لطمیّات و هوسات الحسّانی
20 دیوان رش المطر
21- دیوان بسمه او حزن
22-کشف الاحوال فی کسب الامال
23-تسخیر الجن و الشیاطین لتنکیل الظالمین
24-مسافر اللیل 25- برکان الغضب 26-سفیر الحب 27- رنین العاشقین 28-دیوان عروس الشرق 29- دیوان عطر الهیل 30-دیوان ملک الاحساس 31- دیوان تاج الملوک 32- دیوان حرب الغاضریّه
اینجانب جاسم ثعلبی ملقب به (حسّانی) که این لقب را از جد بزرگوارم به نام حسان هست گرفته ام و به آن معروف شدم روستا زاده ام در روستای عمه از توابع شهرستان خفاجیه (سوسن گرد) بوده ام در آنجا بدنیا امدم زندگی روستایی را خیلی دوست دارم از طبیعتش از مردم ساده اش از تعامل های سالم اجتماعیش همه و همه در من تاثیر نموده و با توجه به استعداد های ادبی مرا به اینجا رسانیده پنجم ابتدایی در روستا گرفتم و چون در روستا دبیرستان نبود به کمک پدرم به سوسنگرد رفتم و دیپلم فرهنگ و ادب کسب نمودم و سپس به علت جنگ به رامهرمز مهاجرت و بعد از آن به اهواز برگشتم و مدرک لیسانس دینی عربی گرفتم و در آموزش و پرورش خدمت کردم و از مجروحین جنگ می باشم و در سال 95 بازنشسته شدم من از موالید اول بهار سال 1340 می باشم و در حال حاضر ضمن تحمل سختی زندگی بیش از 50 کتاب شعر و تحقیق با کمک خیرین توانستم چاپ و منتشر کنم و هم اکنون گاه گاهی شعر می سرایم در اواخر موفق شدم قالب هرم را ابداع نمایم و در همین قالب شعر به زبان عربی و فارسی نوشتم در ترانه هم موفق بودم به زبان فارسی و عربی توزیع کردم اولین مشوقم بعد از خدای متعال پدرم هست و تا زنده ام مدیونش هستم روحش شاد در بعضی اشعارم شعر را به دو زبان ترجمه کردم نقد دوست و نقد پذیرم شماره تماسم 00989399506846 می باشد و از همراهی دوستان تشکر می نمایم امیدوارم که این زندگی نامه مثمر ثمر باشد از همراهیتان ممنونم با تشکر ارادتمند شما: جاسم ثعلبی(حسّانی)
از جمله کتابهایی که به زبان فارسی نوشتم و تایید و چاپ شدند به ترتیب زیر می باشد :
1-نوای کرخه
2-لب تشنگان کربلاء
3-کابوسِ وحشت
4-زمزمه های شب
5-شب های تاریک
6-نسیم کارون
7-کلبه ی شادی ها
8-دیوان هرمی حسانی
9-پرواز خاطره ها
10-پرواز در خاطرات
11-امواج خروشان
12-دو شعر در کتاب ساعت 25
13-دو اثر در کتاب چهل تکه تنهایی
14- غروب ماه
15- همسفر لحظه ها
16- پرواز در شب 17- عروس شرق 18-نسیم ساحل مرجانی
کتب نامبرده ی فوق همگی چاپ شدند.
تنوع در اشعارم با حضورم در صحنه های زندگی مشهود است وتنهایی را دوست دارم و بیشتر اشعارم در تنهایی می سرایم.
با توجه به درخواست دوستان بنده در یکی از نواحی اموزش و پرورش شهرستان اهواز انجام وظیفه می نمایم و در پست های مختلفی خدمت نمودم.
اکثر اشعارم با چشم می بینم و به زبان شعر در می اورم.
وبلاگهای اینجانب به قرار زیر است.
www.shereno.ir/17130
www.jasemsalabi.persianblog.ir
به وبلاگ من خوش آمدید
اوقات خوبی را برای شما ارزو مندم . این اشعار از سروده های اینجانب می باشد واستفاده از انها با ذکر نام و منبع بلا مانع است .
هوسات عزاء بمناسیت وفات الحاج سعدون ابن ابوریشه رحمه ا... نعازیکم یهلنه او جینه متعنــــــــــــــین سواری او ساده واهل البخت مجتمعین الصبر مل والگلب ضاگت سوانیـه العمه و البرگه و ارفیع او مچریـه علی فگد الابوا ما هودت لیلی الابوا تچّایه البیته ابتحالیـــلی راح الحید منِه او ظل دمعنه ایفـــــوح العزاء و النوح عدکم و الخبر مشروح ابو احمد بلوجود او نعم یا نعمین او یاسر جرح گلبه او عذ باه البین یا دار الحگ وین اخوانه *** الزمن هدّم منازل حیل ، او خلّه ادیارهم سوده هذول اهل الکرم والجود ، و النخوه بعدهی ابگلبه موجوده عسا لا تهمل العینین ، سواعدهم ترف واسباع معدوده موجود الحد بیه رمایه *** الشجاعه سیرت الطیبین ، و الحیله غدر بلنار مشتده الفخر للعاشر الخوان ، معتمده علیه اخوانه بلگعده الدهر ما قصّر اویه الناس ، ابو الغیره الکسب مفتاحه من جده ما طخ راسه للبیه الشر *** وحده امن العیون اهدیت ، او وحده تبغی ارا بیهه اشوف النهر من البیر ، و اتنطّر معانیهه نزف دم من دموعی جار ، للخوه او مواسیهه لا تعتب وانت الجیدومه *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/06/1392
غرق تا لبِ مرگ رفته بودی توی دریا ، تو شنا بلد نبــودی نفست گرفته در آب ، رخ تو زده کبودی *** بی خبر به سوی گودی ، دل و جانِ خود کشیدی تو دلِ رودِ عمیقی ، تو خطر خودت پریــــــدی *** مرگ رو در انتظارت ، زیر موجِ آبِ سنگین می خروشد رد پایش ، بدنت کشیـده پایین *** دست و پا زدن چه سختِ ، نشنیدم اون صدایت زیر آبِ صافِ بستر ، بسته شد چشم و ندایت *** همش تقصیرِ تو بوده ، جاهای غرق تو گشتی نمی بخشم اون خطایت ، اگه رفتی بر نگشتی *** تو بریدی نفست رو ، یا که تقدیرِ خــــدایی چراغ قرمز خطر شد ، توی یک لحظه جدایی *** وقتی برگشتی پشیمون ، تو دلت تنها می شینـم چرا می لرزی عزیزم ، بی تو من سختی می بینم *** مدیونِ اون مردِ دریا ، کشیده تو رو به زودی اگه اون نبوده جونم ، تو الانش مرده بــودی *** خدایا شکرت همیشه ، ازنجاتِ پسرم رو گردشِ تلخی کشیدم ، در عذابِ ِ دلبرم رو *** کاشکی خودم می میرم ، می روم چو خاکِ پایت تو باید زنده بمونی ، دل و جونم شد فدایــــــت *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/06/92 روز غرق شدن فرزندم موسی که 5 دقیقه زیر آب مانده و خداوند عمر تازه ای به او بخشید خدایا شکرت.
جرح الزمن / زخم روزگار ( عربی و فارسی) تبسّم یا گلب و البس ملابــــس بیض شوف اشلون نشعه اتنسّم ابروحــک عطور او تبتسم و اتشابگ الطیبــین الزمن ناداک بیده ایضمد اجروحک *** بشایر خیر تشفی البیه خدر و احساس بلادی جنه مشتوله ابشجر و انغـــام و المای العذب یتمنی کل عطشــــان ما چنت اعتقد شوفتهه بلاحـــلام *** نهران او ملاعب والفرح والخـــــیر یجرن مای وایغسلن دموع الشــوگ السبح واطفال محتامه علی الناعور تلعب بالنهار ابزیهه المسبـوگ *** اطیور الجور تهلهل و الگمر نیشـــان و الصایود لم اشباچه و ارماحـــــــه اظن تبغی الهلاهل کل عرس و اتزید اغراب البین لم انیاحه و اشراحــه *** اعیون البلللت کل جفن غط بدموع مسحت کل زعلها او غردت للدین لفهه الخیر اظن معتمده علوجنات باسن روح گبر الخدّر الچفّــین *** انغسل دم الذی سال او کسر جنحان ابجرعة مای بارد تنسل ازلوفــــــه الشمس غطاها بلماضی الکدر و اهموم الیوم ابمشط شعر العتب مسفوفــــه *** الفراشه فوگ عالی اتحومی ابتقدیر و البلبل رشگ صوته ابنهار العــید و النجوم التباری او تسهر او یه اللیل و کت الخیر اجانه و الزعل میفید *** الگلب خضّر ذهب و البردی فضّه ایصیر دار العز حمامه اتحومـــــی واتنادی جبال الصد قویه او ساعد المظــلوم اذا مل الصخر ما یعجز ازنــــادی *** اوصّف جنه معکوسه اعلی روج المــــای سواد اعیونهه مرود ذهب للعــــــین ما طاب الجرح خزّن ابصم اتـــــراب فوگ اهوای جرحانی الزمن جرحین *** اخذ بیت الگلب و اعطانی قرصة راس راد اسنین بلسکره یهاوینــــــــــــی جرعته ابشوگ حبی العاهدانی جای کتبته بالصدر من هو الینسینـــــی *** زخم روزگار بخند ای دل بپوش آن جامه ی رنگین بچش مزه ی مستی در جوانـــــی را تبسّم کن به عطرِ دلربای عشــــــق زمان می بندد آن زخمِ زبانــــی را *** بشارت با سلامت آمده دیــــــــدار بهشتی شد وطن با سبــــــزه و آواز عطش کرده لبی خشک از زلالِ رود دلم با دیدنش در خوابِ خوش پرواز *** به نرمی می کشاند طفلِ بازی گوش زلالِ آب اشکِ شوق می باریـــــد شنا کردند هزاران کودکِ مشتاق صفا در کفِ موجِ رود می خندیـد *** پرنده در فضای روز و شــب روشن شکار از صیدِ صیادان رها گردیـد عروسی شد کنارِ کلبه های شـاد کلاغِ نر ز غم هایش جدا گردیـد *** به اشکِ گرمِ خیس آلودِ هر چشمی دل و جان شاد و دین آواز سر داده و قلبِ گونه ها قدری نفس بوسید دو کف در کربلا بوی ظفر داده *** طبیعت شُست خونِ منعقد در سنگ به مشتی آب زلفش را شنـــــا کرده لباسی زرد بر تن کرده آن خورشید شعاعِ ساحلِ مویش نمــــــا کرده *** به رنگین بالِ خوش پرواز پروانه صدای بلبلان در روزِ عید آمــد به همراهِ ستاره در شبِ مهــــــتاب خوشی را در گلستان بازدید آمــد *** دلِ هر عابری شاداب و دریا شــــــد کبوتر بر فرازِ عشق در پــــــــرواز به کوه و سنگِ هم پیمان هر مظلوم اگر خسته شود دل می رباید بــاز *** بهشتی ناب روی مـــوجِ سیلابـــــــی به چشمانِ جوانان سرمه زر کـــرده زمان بد جور زخمِ دیگری کندیـــد دو مشتی از نمک بر زخم تر کرده *** دلم از سینه بُرد وقرصِ ســوزی داد تمنّا کرد در مستی بخوابد جـــــان به تلخی جرعه کردم مشتی از تقدیر ولی در دل نوشتم عشق آن زنـدان *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 18/06/1392
خیانت خدایا نگذار خیانت اشک هایم را بجوشاند وصلم کن به کانالی که همیشه از آن تردد می کنم و آسایشم در آن است *** حس برای دوست داشتن حس هست نمی دانم کجاست ولی می دانم دردناک است جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/06/1392
قطار عمر اگر روزی با قطارِ عمر شتافتم و لحظه ی دیدارت همسفر بادها شد فراموش نکن که دل آرزوی دیدنت داشته *** منکر عشق من منکر عشق نیستم دوست دارم تنها بمانم تا با دل کسی وابسته نشوم امروز دوستم دارد و فردایش در شبحِ زوال می میرد جاسم ثعلبی (حسّانی) 04/06/1392
حرب سوریا / جنگِ سوریه ( عربی و فارسی) حزنت اعلی الصدق و السهّر احباب یلومونی الربع و اهل الحمـــــــیه سموم الغدر طحنت جسم الاطفال او بگت دار الفرح سوده او ردیه *** انهدر دم الحلال ابسیف الاشـــــرار صبغ ارض و السماء کر السلاطــین او غرگ بستان اهلنه الیمطر اعطور انترس بحفور مدفونه ابجثامیــن *** ما ندری السبب و البایگ النــوگ طمس صوت الحقیقه او یا هو یلگاه اضباع الشر تهلهل و الگمر فـوگ الشمس دینار صارت والوکت جاه *** اطفال او نسه ماتوا تحت الارکام ابکیماوی انضرب بیت اهل الاجواد مثل رش المطر واتزوهر الـناس لا ناجی حضر قط والظــلم زاد *** طرحه اصبحت چن مرسومه بخطوط ترف عین او رجل وامسافره المـــوت الناس امدهوره و العالم انــــــــیام النجات ابیا درب و انوصفه بس کوت *** دخان او مطر واطواب والـــــــــــدان او طیاییر التحومی او تضرب احساس بعد ما جای موعد قبــض الارواح القنابل کلمطر تسقط علی الناس *** العنده ابخیر سافر بلفضاء او طار ذهب و اعیاله تبراله او تماسیه او ضل ابن الفقیر الفاقد انقود حطب للدان و النار التمس بیه *** او بگه بلمعرکه ذاک ابن الفـلول حطب للنار یرمی ابندقیــــــــه الراتب فوگ واعیاله التشم طیب القتل عنده فخر حب او هویه *** تعده الخطر خط احمر ضرب بیه نظام الجور طوّل بلثنــــــــــیه اذا شعبک زعل منّک یـمسکین اتکتّر بلستر واطرد منیّـــــــه *** بعد بسّک حکمت الدهر مــرّات ابوک او انته دمّرت الصلح لیــش اذا شعبک یقرر انت مطــــرود آنه وی صدیقک ننحسب بیش *** اخذ کومت حلال او جفّی لبعـــــید سلّم للدهر مارادک اللیـــــــــوم کثیره قبلک الما گدرت الــــناس الشعب مثل الجبل صامد یمیشوم *** رجاء اختم حروب او اســتر الخیر بعد لا تشعل الدیره ابحــــدودک کفا للمات عندک وانته مسئـول لا تبدا حرب ثالث جــــنودک *** ما احب الظلم و الفسق والجــــور و لا احب الذی ممزوگه عیــــــنه الناس اتشوف صولات الکدر بیک ولک بسّک یبن بترا الحنــینه *** ابوک امعزب او عزّب للیهــــــــــود او هدا گاع الدلال البیهه اهلــــــــــنه السواری اهناک تحت الفشگ و ادان و انت اترید تگطع کل نسلـــــــنه *** اشکثر عندک صواریخ او سم او دان تذکر من هجم ذاک ابن صهـــــیون سکّتت او لا برمت ابکلمه للجاک تظم النار للکلهم یصلّــــــــــون *** تذکر یوم اخوک امکسر او جاک طلب منّک و لا چنّک تفهـــــمه تکرم بیه اخیک للدهر لیـــش تلزمه او داخل البیتک تسلــمه *** معنی: دلم می نالد از یار خطا کــار مرا دیوانه کرده در جفایش سموم دهر تن ها را چه ها کرد به دام انداخت قلبِ دلربایش *** چرا خونین شده جسم شرف را به خون آلوده کردند پادشاهان به زیر سیل رفته باغِ خوش عطر پر از غصّه شده در فقر و جدان *** چه کس بیداد کرده در طی دهر حقیقت خواب رفته در کمینی همین گرگان عَلَم کردند زمهتاب به روز آمد نمای هر حزینــی *** زنان با کودکان آواره مردنـــــــد به شیمیایی زدند خانه ی بخشش چه زهر آگین کرده مستــــی دل کمک هر گز نبوده ظلم و جنبش *** زمین خیزان نقّاش فلک گشت و لرزش در جسد مشهودِ دردی چو مرغان دام رفته تور صیّاد منادی نیست شهرم کوی سردی *** گلوله بارشش ماننــــــــد باران هواپیمای جنگی زوزه کردنـــــد سرانِ سال خورده مانده در تاب شرار از آسمان دلسوزه کردند *** غنی از داشتن ها زد به پــرواز به همراهِ عیالش خوش سفر دید همانا مستمند و بی کسی ماند تو آتش خرمنی گشته و پاشید *** به آتشبار کشته عالمی جــــان تفنگش مرگ می بارد ز رشتــــه حقوقش با طلا هموزن یک عشق به کشتن ها دلش معتاد گشــته *** خطر در ظفر گم گشته پریشــــان نظامِ جنگ بهبودی نـــــــــــــدارد چنان فهمیده مردم خسته از جور تکبّر جای خوشنودی نـــــدارد *** به بن بستی رسیدی ای جگر ســـــــوز به زورِ نیزه صلحی در طلب نیســــت اگر مردم مرامِ دیگری جســـــــــت به خون آشام نشستن در حلب نیست *** ببر از مال و زر بهر صفایت زمانه تار کرده سر نوشتــت طنینِ مردمان لرزانده صد کوه برو بگذر زعشقی در بهشتت *** تمنّا می کنم خاموش کن جنگ گلستان تابِ جوشیدن نـــدارد کفایت کن هزاران مرده در دار بخوابان تیر خندیدن ندارد *** دلم از ظلم و غم نالیده در جنگ تو جنگِ گرم دشمن زار دیدم به همراهِ عیال آواره شد قلب ختامش کن منم دردش کشیدم *** پدر مهمان نوازی کرده دشمن هدیه داد روزی سر زمینـــی امیران یهود جولان خزان دید تو با ارواحِ مردم گل نچینی *** هزاران موشک انداز و هزار توپ نزد روزی کلاه از موی دشمـــن سکوتت زار مانده مثل خویشان نکش آتشکده بر قلبِ مسکــن *** برادر وار فریادش انا الحـــــــــــــق حماسه آفریده در جــــــــــــوارت فلسطین تاب خورد در دیگِ جوشان و تو خوشحال ماندی در مـــــزارت *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/06/1392
قصیده بحق الامام الصادق (ع) لزمت القلم بیدی او دفتری ابیمنـای ردت اکتب شعر و اتنطـــّر احروفه کشفت الفکر گال الیمه متقدمیـن اهل عزه او دیانه او تشهد الکوفه *** اببحر رکسن اعیونی او سیست ویاه فوگ المای مطروح او یجّر بیــــه السفن والروج مرّن والقلم ما طاح یسلمن والگلب ینشر معانیـــه *** اجه اغراب المنیه او قر قر اشـما راد فوگ الراس و اینزّل احچایاتــــه یگول الیوم عندی خبر کلّش شین شهادت جعفر الصادق ابچلماتـه *** انکمش گلبی او سرت ویه الهوا حزنان او گعدت اگعود بلساحل ابتحلیلــی الامام السادس الدرّس فنون اهوای علیه صبّن دموعی او عینی تنعیلی *** یوم اسبعطعش اول ربیعه صــــــار ثمانین او ثلاثه اتولّد الدیــــــره ابوه باقر و ام فروه انجبت هل حید ابستین العمر والخمسه تقریــره *** علمه و الوفاء من النبی کسبــــــاه و اخذ درب الولایه من کرم جـــدّه ابواحد والثلاثین او صبّح زمزیــــر او ضرب بیت الاصنام ابعلمه و اتعده *** امیّه انتهت والصادق حضر مسئول اجت حکّامها تتباشر اعلومــــه ابسیاسه و ابکلامه فسّر التاریخ جمع عدوانهه و اصحابه او گومه *** هشام ابن الحکّم و الجابر الحیّــان مفضل بن عمر و اسباع مندوبیـن ابو احنیفه و ابن سالم او مومن طاق بلمکتب الوف ابدرسه موجودین *** ما طاوع الذله او صار وی سفــــّاح استدل بکتاب جده او علمه او دینه اخذ درب السلامه او جده اتلگــاه الشیعه هوست له او دائم اتعیــنه *** السلام اعلیک یا صادق ابیوم الکون احضرنه یا شهم یا نور گعدتــــنه وحق جدک ابو الحسنین والعباس متعدین ما توگف مسیرتنــــه *** اسئل قبّر جدّک والبقیع اشـــــهود ما ناسین لحظه مدفن الچفّیـــــن ابو السجاد یشهد کربلاء نیشــــان متجنده اهلنه ابحق علی واحسین *** وحق جدک قسم اقسم واثنّـیله القلم ما هزتّه لا طوب لا چیلــه عرفت الصدگ و ابعگلی اباریله بکتاب الحق ضمّدنالـــــه *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/06/1392
شهادت امام جعفر صادق (ع) قلم جویا شده رو برگِ فکرم زود حروفِ شعر آهسته به جان آمد امامان رمزِ بازِ عشق و خوشبختی سر از محرابِ کوفه با زمان آمد *** شناور مانده فکرم در بهارِ رود روی آب می چرخد و دل جویید بلم با موج ناگه سر گذر کرده پیامِ گرمِ قلبم در فضا پیچید *** کلاغِ دردِ غمها آمد از پـــــــرواز بر بامِ دلم با ناز می گویــــــــــد خبر چین آمده با یک کلامِ شور شهادت صادقِ دلساز می گوید *** پیچیده تنم یکدم شدم مبـــــــهوت در ساحل وعقلم خوانده تفســـیری استادِ امامان ماتمش امــــــــــروز اشکم ریخت در سوگش و دلگیری *** تولد روزِ هفده در بهاری نـــــــــــــــو به هشت و سه دهی پیغامش آورده از باقر و ام فروه تولد گشـــــــــت به پنج و شصت سالی عمر خود کرده *** وفا با علم را از جدِ خود جویید ولایت کرد با برهان و قرآنش جون است و قلم بگرفته چون شمشیر به روز آورده علم و فکر و دیوانش *** ختام آل امیه او امامت کـــــــــــــــرد به مجلس خواند سردارانِ دنیــــــــــایی کلامش با سیاست از جهان در خواست سران و دشمنان ، دوستانِ تنهـــــــــایی *** هشام ابن الملک و جابر حیّان مفضل بن عمر با جمعی علم آموز ابوحنیفه و بن سالم و مومن طاق هزاران دانش آموزانِ دشمن سوز *** به ذلّت تن نداد از قهر هر سفّاح کتابِ حق به سینه حافظی کرده صراطِ حق گذر کرده به به شمعی نور پیام شیعه در دل نافذی کـــــرده *** درودی باز ای صادق نثارت بـــــــاد به یادم باش ای سرور تو قبری تنگ قسم خوردم به حیدر و ابو الکفّین نمی ترسم از راه های کویر و سنگ *** بپرس از مرقدِ جدت بقیعِ گــــرم چنان فریاد ها در کربلاء جوشید حسین و مرقدش مهر شهادت شد جهانِ شیعیان کاسِ ظفر نوشـید *** به جدت قسم تکرارش کنم هر روز ثابت قدم گشته شعر و تعبیــــرم کلام حق تو قرآن آمده چون روز پشیمانی ندارد عقل و تفسیـــرم *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/06/1392
ابوذیات بحق الامام الصادق (ع) (شعر عربی و فارسی) حزن گلبی علی الصــــادق و داره حکیم او نوّر اصحابـــــه و داره مزاره ابعید عن دربــــی و داره متی یصحی الوکت و ادی التحیه *** الصادق شاعت انواره و علمـه السماء قسمّه ابترتیبه و علمه ابمدارس جنّد العالم و علمه نشر بیت الثقافه ابکل ثنیه *** الدهر دمّر قدر گلبی و اطلبــه الامام السادس اشچیله واطلبه الکرامه ارث من عدهم و اطلبه یعاندنه ابن کل اجنبــــیه *** نشر کل فکر و احکامه و دیـــنه او کشف کل غدر و اکذوبه ودینه یصادق فدوه الک دمنه و ادینـه الحد الموت واحنه جعفریـــه *** معنی: دلم مشتاقِ صادق مانده امــــروز به یادش ناله ها را خوانده امـروز مزارش در کویرِ خشکِ بی نام غبارِ شک دلم را رانده امروز *** عبورِ یادِ صـــــادق در دل آزاد فضا از علم و دادش کرده فریاد همه دلها شدند کاخِ امامــــت جهان با نامِ صادق گشتـه آباد *** زمان نابود کرده دل ربـــــــایی عَلَم افروخت شکوه از جـــدایی کرامت ارثِ سرداران دین است عناد آموخت درس از بی وفایی *** اماما این جهان بیدار کـــردی ستمگر بی امان غمخوار کردی فدای تو شود دستم و خونـم بنازم شیعیان بیدار کــردی جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/06/1392
دلواپسی نیا نیا غریبم و بی خونه ام نیا نیـــــــا خدا خدا تو ساحلِ غم ها شدم رها رهــا قایقم و شکستی رو شنای ســـــــرد نمی دونی موجِ ستم باریده لحظه ی جـدا *** برو برو از آسمون غم مـی باره برو برو بارونِ نم نم می بــاره شهرِ تماشای حسودانم شـدی برو برو رو چشت شبنم می باره *** خسته شدم از این شبایِ تکــراری همش شادی و من تو اوج بیمــاری به یادِ تو سرودم اون ترانه هـــام هر دو تامون اسیرِ درد و غمخواری *** یادت باشه آتیش زدی قلب و تنــــم یادت باشه قصدم نبود دل بکنـــــم وسوسه هات شعله زده کبریت و چوب کبودی هاش بیا ببین رو بدنـــــم *** دلواپسی بی فایده رنگی نداشــــت خونه ی دل بی تو دیگه زنگی نداشت تنهای تنها موندم و برگ و قلــــم پایان راه دیگه برام ننگی نداشــت *** رفتی ولی گریه دیگه جایش نبـــود پشیمانی مزه ی زیبایش نبـــــود واسه دلم چترت شکسته زیر برف با هر زبون عشقِ تو معنایش نبود *** جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/06/1392