مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 مشاعره سایت شعر ناب

خوش گذر کن با خدا ، بگذر زگرگان غریـب

نیش آدم های خسته ، خیلی پر درد و فریب

***

بَه چه آواز و صدایی بهرِ نجوا و نمایی

از بزرگان ادب را دل ندیده بی وفایـی

***

شیشه ی دلت اگر خوب صاف شـــــود

پاک می کرد اشکهای قاب عکسِ دلبران

***

شیشه ی قلبم شکست از روزی که

ترک کردم عاشقی پشت ســـــرم

جور کردن تیکه هاش مشکل نبود

عیب آن از من نبود از دلبـــــرم

***

پاک کردم شیشه ی صاف دلـــــــم

از ثریا تار می دیدم جهــــــــــــان

دلِ خود را پاک کن خواهی شنــید

بوی خوش عطرِ کلامِ دیگــــــران

***

دلِ نامردان نجس من دیــــده ام

مثلِ دم سگ پاکی را نادیده است

صد هزاران بار اگر شستی به آب

با نجاست سالها گندیده اســت

***

بی وفایی رسمِ زنبیلِ زنـــــــــان

می برد دسته اگر سنگین شـــود

با وفا آن قلمِ دست زبـــــــــان

با صدایش حرفِ دل رنگین شود

***

درد دارد لوحِ شلاقِ خسیــــــــس

بر کمر خوردم و دل مهمان نـــــواز

سفره پهن است و درِ خانه چو سنگ

قلب در رفته و دل گفته بســـــــاز

***

حرفِ ما از بی وفایی بوده اســــت

مهرِ طومارِ جدایی آفریــــــــــد

ساختم دیواری از عشق و وفــــا

دشمن آمد حبلِ وصلش را برید

***

وقتی دیدی راهِ تو باریک و باز

دست بردار از سفر وقتِ نیـاز

***

تو خدا دیدی و گفتی آشکــــــار

دلت فهمیده که شب ها بــی قرار

کاشتی گلهای رحمت در زمیـن

یک بهشتی ساختی در کوی یار

***

کنده شد دندان تیزم دل نبنــــد

نیشِ گرگان خوب ساییدم نخنــد

پشت هر صاحب دلی شیری شدم

با خیانت آمد و در خانه کنــــد

***

خسته شدم از زندگی از بی وفایی های یــار

دردم نبود از این زمان ازدرد وزارش در بهار

دور شدم از مجلسش میخ زده راهِ دلــــم

راهِ فرارم بسته و فریاد گندش آشکــــــار

***

دل چنان خندید از این داروی تو

سوختم خاکسترم در باد رفــت

مرده شور آن دکترم رفته سفـر

در کتابِ قلبِ من از یاد رفـت

***

بی وفایی سهمِ آدم های پســـت

با دروغ آویز کردند سر و دســـت

ساختند کوهی پر از مکر و فریب

عقل و منطق با نفوذِ خود شکست

***

شیرِ آدمخوار گفتم ای عزیـــــز

شیر آب از نم دستم در گریــــز

وای از این دلسوزی و دردِ دلم

درد و بارت روی هر پر غم نریز

***

وقتی افتادم خدا دستم بگیر

مانده ام مابین سرباز و امیر

***

دست من کوه است و دل آتشفشان

سوختم در آتشِ قهرِ جهـــــــان

***

درک من از دل همان دل مهربـــــان

آدم بی دل ندیدم در جهــــــــــان

تو بگو دیدی سمایی بی چـــــراغ

اگر دیدی توی خوش خوابت بمان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/02/1392



:: بازدید از این مطلب : 1911
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
.

 سرای دل

بیمارم و دل مجروح ، بی تاب و سحر خیزم

از درد و جفای یار ، تا صبح غم انگیــــزم

***

در چاله ی دلدردی ، لغزیده دل و جانـم

قلبم آشنا با درد ، در ژرفش گل آویزم

***

بشکسته سرای دل ، می نالد زهر فریـــــاد

خونبار شده چشمم ، مرتب اشک می ریزم

***

دیدارش شبی در خواب ، آهسته و بی درمان

یک لحظه نفس با یار ، از القاب پرهیــــزم

***

آواره تو شهرِ غم ، بی چون و چرای دوست

با چشم اشاره کرد ، بر بن بست دهلیــزم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/02/1392



:: بازدید از این مطلب : 2253
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1392
.

 جنگ و جدل با یار (غزل)

صد حرف و حدیثی شد ، با دلبرِ جانانه

از پیکرِ دلبندی ، کوچیده زمیخانـــه

***

گفتم که چرا بارید ، اشکِ گونه هات امروز

گفتا که دلیلی نیست ، رسمِ دلِ دیوانـــه

***

گفتم که چنین پندار ، از قسمت دربـارت

گفتا که میسّر نیست ، ببریدم از این خانه

***

سرمست و غمگین است ، در کنجِ شبح رفته

(بی دل) که مجالی نیست ، گنجایش پیمانه

***

گفتم رهِ برگشتت ، هموار و امان بوسید

گفتا که نگو برگرد ، پیچیده تنم شانـه

***

در غمکده اش ماندم ، بی رای و جوابی نیست

خشکیده لبم از حرف ، از عاشق دردانـــــه

***

گفتم تو بیا با من ، میخانه صلاحی نیست

مستی زشرابِ ترش ، درمحضرِ بیگانــــه

***

گفتا تو دلت شیرین ، در ترشی من نشکن

با درد و جفا یارم ، دربستِ صمیمانــــــه

***

این جنگ و جدل تابید ، تا نصفِ شبی افروز

هی میگم و هی می گفت ، از دردِ غریبانــه

***

دل خسته شده از قیل ، با قالِ تبه ســـــوزی

سر بر خاک مالیده ، جان کنده چو مستانــه

***

گفتم که انا لله ، ببریده  چوحسّانـــــــــی

گفتا که نترس ای دوست ، دیدار در آن لانه

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 25/02/1392

 



:: بازدید از این مطلب : 1835
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
.

 سیلِ درد

ای خدا چرا من و یادت میــــــره

همیشه دست به دعام سر نمـــــاز

آخرِ عمرم کمر خم شد ببیـــــن

تو برام سعادت و خوشی بســــاز

***

شبِ تنهایی کنارِ پشتِ بــــــــوم

سرِ سجاده خدا با تو بــــــــودم

رازِ ناگفته ندارم توی قلــــــــب

باز کردم بسته هاش فاش نمـودم

***

دیدی مظلومم و کلی سیــلِ درد

روی قلبم خواب رفته اینچنیـــن

پاک کردم قطره های سیل اشک

آب رفته شادی هام توی زمین

***

دست کم شستم دلم سالی یه بار

با تلاوت ختم کردم دادتـــــــو

روزه و حکم تو در راز و نیــــاز

نوجوان و کار کردم یــــــاد تو

***

دلم مشتاقِ لقایت ای حبیــــــــب

بی تو من خاکستر م بر روی خـاک

وقت دیدارت خدا کی می رســــد

در انتظارت می مونم با دل پـــاک

***

ای خدا ای مهربان ای سرورم

خالق هستی تویی در بعد جان

بی پناهم بی تو در راهِ صراط

عشق توشعله ی فانوس جهان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/02/1392



:: بازدید از این مطلب : 1950
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1392
.

کرکس ها در پروازند

زیرِ نم نم باران

چتر طعمه ها

چه زیبا سایه وار

بی رحمانه

همسفر تگرگ ها و شبنم ها

در راز و نیاز

بر پشت هلال رنگین کمان

جایی که دزدان دریایی

در آن دست به ماشه اند

و سکوت آنها شکارگاه دلشکسته ها

در آب های بدون مرز

جایی که ماهی ها دسته دسته در حرکتند

در بین هزارن صیّاد

بدون ترس و وحشت

به دنبال مرگ یا زندگی

و این قانون طبیعت است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 23/02/1392

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2090
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1392
.

کور و کرها را گم کرده اند

هواداران آشنا

به روایت تصویر

بر کشتی بی بخار

و آتش سوار

آب دریاها

خشک شد از ستم باد

و زمین دایره نیست

مکعب درها

و سختی ها

روز به روز اوج گرفت

راه فرار

پناهگاهِ گور کن های روزگار

راحت بمان

در صفِ انتظار

فاصله طولانی

رنج ببر تا وقتِ مردن

در تاریکی های بی انتها

لحظه شمارِ

کوچ این افسانه ها

ترسی از سکرات مرگ نداشته باش

هر دو وعده گاه یکی است

برای شاعر

منظره ای بیش نیست

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/02/1392

 



:: بازدید از این مطلب : 2231
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392
.

گورم کندی به دستت ، نمی خوام پیشم بمونی

حواست باشه عزیزم ، به کسی نده نشونـــــی

***

خیلی سختِ دل شکستن ، عادتت شده همیشه

داغ کردی قلبِ نازم ، نمیام پیشت نمیشـــــه

***

اون خدا پشت و پناهت ، برو هر گز بر نگرد

خاطره بد از تو دارم ، آسمونت خیلی ســرد

***

تو نگو آواره موندم ، توی شــــهرِ دود و آه

بس کن از گریه و زاری ، پشتِ تو ابرِ سیاه

***

تو خودت راهِ جدایی ، با طلاق افسانــــــه کردی

خواب رفت اون عشقِ زیبات ، رازِ دل دیوانه کردی

***

التماست کردم امّا ، تو خودت گلها رو کشتــــی

رو قابِ اون کبودی مونده ، همش آثارِ یه مشتی

***

قطع شد راهِ وصالت ، فصلِ دیدارت قیامــت

زندگیت با من تمومه ، برو هر جا به سلامت

***

بسّه لبخندت یه حیله ، کشف کردم توی بارت

از دیارت خیلی دورم ، نمی بینم اشــکِ زارت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 21/02/1392

 



:: بازدید از این مطلب : 2072
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 21 اردیبهشت 1392
.

توی دامِ سرنوشت ، من و با حیله کشیـــــــدی

حمله هات باطل و زشت ، تیغی در دستم ندیدی

***

دست بر دار از حیاتم ، دلمُ غارت نمــــودی

با سلاحت با کلامت ، به سویم آتش گشودی

***

زندگی غارتگری نیست ، زورِ بازو کم میــــاره

می کشی قلبم چرا تو ، قهر و جنجالت دوباره

***

آدما با عقل و منطق ، کشف کردن قله ها رو

بی تفاهمی همیشه ، سرخ کردی دیدها رو

***

با طمع قاپیدی قلبم ، می دونی ارزی نداره

توی دنیای وسیعی ، نیکی ها مرزی نداره

***

قانع و آسوده تر باش ، رزق و روزت با خـــدایت

دست درازی کردی بازم ، قطع شد نای صدایت

جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/02/1392

 



:: بازدید از این مطلب : 2383
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 20 اردیبهشت 1392
.

ارید احچی و ارید اتصده بلمیـــــــدان

عندی احساب مکتوب ابرمش عینـی

السکوت احبابی مشروح النظر بعتاب

طبعت احگوگ جاری من یداعینــــی

***

سند منشور بکتاب الاله الکـــــــون

لا ینفع ولد لا مال لا بنیـــــــــــــــان

الدنیا اوکات معدوده او سفرها ایّام

صفّی النیه وی ربک بعد ینســان

***

ملف موجود الک و اتحشّد ابتفسیر

زید اصحاب گلبک لا تفردشهـــــــم

خلیلک بنیه ابدارک او دنیـــــــــاک

حط لک بخّت لفروخک یسیّرهـــــم

***

الحگ معلوم من طردت الفجر شفناه

الباطل رایه حمرا او شرها ویاهــــــا

لا تگرب ثنیت اخوانک او عینــــــاک

ساعد کل کریم النار طفاهـــــــــــا

***

ارید اختم کلامی او کل شروطی ابساع

رجاء من کل سمح یتحمّل اعلومــــــی

حاضر مستعد للستر والطیبــــــــــــات

اسموا یا عمامی او اهلی او گومــی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/02/1392

 



:: بازدید از این مطلب : 2068
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
.

چرا قلبم نحس گردید  ، چرا متروک و بی خانه

زمانه سنگ دردش شد ، چرا دربست ویرانــــه

***

می چینم خاطراتم رو ، و آهم مونــــــــــــسِ دردم

به یادِ عاشقی مستم، ولی حس می کنم سردم

***

شدم دیوارِ تیرِِ غم ، دلم با غصه بیــــــــــــــداره

چقدر بی رحمه این دنیا ، شدم غمگین و آواره

***

دخیل و جان فدا کردم ، نمی فهمه دلش سنگِ

دو دستم برده اون بالا ، به بند حلقه ی تنـــــگِ

***

قسم خوردم گناهم چی؟ ، به حرفم بغضی سر داده

تو فریادم دوایی نیست ، دلم شـــــــــــــلاقِ پر داده

***

کبودی بر تنم خوابید ، و طاول های هر جایــــــــــــــی

سرو پاهام به خون غلطید ، چو مرغی بی سر و پایی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/02/1392

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2219
|
امتیاز مطلب : 273
|
تعداد امتیازدهندگان : 58
|
مجموع امتیاز : 58
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران