مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

بنال ای دل در آن دشت و دیاری

کنار  رود  و  ساحل  در    خماری

 

سیاهی زد لبت از ناله ها را

در و دیوار دل کرد  آبشاری

 

ز اشک و نوحه خوانت غرق گردید

شقایق ها   و    گلهای     بهاری

 

چرا می نالی ای دل بس کن امروز

ترا    با  یار   دیدار   و    قراری

 

چه بهتر گفته هایش را فراموش

که دل   از مانده ها  جوید فراری

 

بیا بنشین کنار غم   نترسان

غریبی تاخته اسب و سواری

 

زنالیدنت نی بشکسته از بیخ

اگر مُردی دلت جُسته مزاری

 

بنال ای دل که یارا کوچ کرده

از این دلها بریده  در کناری

 

به معشوق دگر دیوانه پرداخت

بنال صد بار گفتم  اهل   زاری

 

دگر از دیدنش محرومی ای دل

دیار   دوری     رفته    اختیاری

 

برو جام شراب زندگی را

بیفکن  در فروغ بردباری

 

از او  مایوس    شد   راه   وجودت

به دل شوره نکش غم در تباری

 

بدان در بحث حب گفته بزرگان

برای مرد و زن فرق  و    مکانی

 

که مرد در عشق خود یک سال سوزان

ولی       زن   چل      برابر     داغداری

 

فراموشی سپارد عشق مردان

اگر   متروک   گردد    شادمانی

 

ولی زنها به ناله زار و غم خوار

چهل  سال  محبت  با زبانی

 

بترس از آن خدا راهت همین است

چو   فردایی   رسد   دل   در  جنانی

 

مبادا  گل   بچینی  از  گلستان

نسوز آن قلب من با بد گمانی

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2131
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 29 دی 1390
.

ای گلاب بو فشانی گو چرا هجرت کنم

ای عذاب زندگانی تو چرا قهرت کنم

 

در درون مهر قلبم کاشتی آن ریشه ات

روزگاری تک درختی در دلم مهرت کنم

 

می نگارم قاب عکست در جفای یار را

درد هایم می زدایم در صفا یادت کنم

 

سبزه های باغ خفته شاخه ی عشق جمال

غنچه ی تازه شکفته کاشکی بازت کــــنم

 

لب گشا در یک کلامی ماجرا های زمان

در رخت آهی ندیدم تو بگو آهت کنم

 

دل گشا وقت نماز و یاد مهر دلــــــــبران

بی وضو رفتی به مسجد خانه زندانت کنم

 

سوختی با سوز و دردت در کنار دیــــده ام

دیده را مجروح کردی همزمان زخمت کنم

 

قلب غم خوارم دعا کرد کوی و دربارت به آه

در زبانم عقده مانده پس بگو نرمت کــــــــــنم

 

می گمارم رخ تو در آسمان نیمه صـــــاف

  اشک هایت گر نبارد ابرو بارانت کـــــنم

 

باز تابِ نور خشمت آفتابی زد به جـــــان

خورشید زیر ابر مانده  پس خبر دارت کنم

 

از جمال گونه هایت باغ و بستان شد حزین

میوه ها در خواب رفته وقتی بیدارت کـــنم

 

بوی مهر بوسه هایت عطر گلهای بهار

عطر ها بیزار گشته بوسه خندانت کـــنم

 

ماه نور افشان گیتی جایگاهش در رخت

با ظهور نور ماهت جای مهتابت کــــنم

 

دل که شایسته ی عشقت را نبازد در کمال

یک کلاغ پر سیاهم می شود یارت کــــــنم

 

کاش یک پروانه باشی از تبار باغ دل

شمع خفته در سیاهی انگهی ماهت کنم

 

جاسم ثعلبی  25/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1017
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 29 دی 1390
.

از دیار های ظلمت کوچ کردم

به دیار نا آشنا 

خسته از  تنهایی و زندگی

از یاران  بی وفا

از شماتت اعداء

از تگرگ های بردگی

سینه خیز، در آبراه دلپسندان

درون خانه ی غربت

اتاق هایش نالان

و فضایش نگران

و آب هایش جوشان

همه جایش زندان

از رگ شاخه های قلبش خون سیاهی فوران

تحملش سخت

کوله بارم را بر بستم

با آه بر روی صفحه ی روزگار

سروده ای را آغاز

و ایده ای را باز

و غم نامه ای با آواز

وتار های دلم را ساز

با نفس لرزه ام نوشتم

میهمانی خوشی هایتان را

در این محفل قشنگ

و سروده های رنگارنگ

مهر دلم زدم

و نهال درختی کاشتم

باغهایی پرورش دادم

با درخت های گوناگون

گشت و گذارم میان بوته زارهای آن

اوقات فراغتم گرفته

درد هایم با پرستو ها پرواز

تاریکی ها روز شدند

و روزها دریا

کشتی آرزوهایم از دوریش پیدا

با گل و بلبلان زیبا

زیاد نغمه خوانم

وبه یاد دیار غربت صنمی ساختم

و در میدان صمیمیت انداختم

پرنده ها چه چه زنان

و شکوفه ها و گلها شادمان

روز گار از خورشید دلم تابید

وغروبی آغاز کرد

غروب تنهایی دوباره

گرد و غبار غم ها ماتم زده

کلاغها کوچ کنان

کلبه ی دلم را یافتند

و در آسمانش سایه ای انداختند

و شکوفه های دلم را نوک زدند

لکه های کبودی بر تنه ی زخم خورده ام ایجاد

بدون آه و فریاد

با دست بوس روزگارم ساختم

و کنایه ها و زور را دور انداختم

از آن بی رحم های خفته در امان

گل و باغستانم را ویران

غار غار کنان

همه جا لانه زده

و خانه ی دلم را پله ی آرزوهایش کرده

و سعی و تلاشم را بر باد برده

مشکلم بی درمان

امان از این زمان

بسوزم و آباد کنم یک جهان

من فدای این مرغان

اینجا دگر جای ماندن نیست

اینجا دگر دل به بستن نیست

اینجا دگر جای دست بوسان روزگار

و دور افتادگان کردگار

جای مرغان بی ستا ر

در این قصر و زیر سلطه ی دربار

جای زبان دراز بی دهان و دهن بستگان

مثل یه دانه خرمایی در بهتان 

یکی یکی از درختش آویزان

من می روم از این سرزمین

گذرم به دیار غربت نزدیک

و رفتنم عن غریب

امانت هایی دارم که به دلهای پاک می سپارم

  زور گویی دست بوسان روزگار  را در لوحه ی دلم می نگارم

خدا حافظ دلهای آزاده

خدا حافظ ای نقاشان خیالی آرزوها

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1881
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 29 دی 1390
.

برو درب دلم بسته

نمی خواهد که دل خسته

تو رفتارت که وابسته

گهی شادی،گهی غمگین

گهی ناجور و سر مسته

چه دردی از رهت دیدم

چه برگی از گلت چیدم

چه مرگی از تو بشنیدم

همش بی دین،همش سنگین

همش دیوار دل سنگ است

شب و روزت چه دلتنگ است

پروبالت چه نیرنگ است

برو از قلب من ای جان

دلت زندان،شبت باران

نیا هر گز در اینجا دشت دل خندان

نمی خواهد بگرید ابر ما بی جان

در اینجا دشت خوزستان

همش سر سبز ،همه خرم ،همه گلزار در بستان

هویزه شهر تاریخ و شقایقها

و سوسنگرد وآبادان

پر از لاله ونخلستان

کناررود اروند وفا داران

ودزفول  شوش خرمشهر و به بهان

و شوشتر آبشارستان

سلیمان لوله ی نفتش در این شریان

 ایذه رامز  مردمان شاد کوهستان

به سوی دشت آزادان

همش نیزار،همش گلزار و هورستان

اگر دل بنگری در هور

خیابان بند چون تهران

ولی نامی ندارد چونکه در قصرت

فراموشی سپردی با دل تنگت

به قبرستان بی نام و نشانی چون زدی مهرت

همش در دام شهرستان

نگو که مگر شهرستان

چه کم دارد از این تهران

مگر با آن طلای مشکی دریای دردستان

نمی چرخد فروغ آتش میدان

تو بازوی توانای بهارستان

در این سوز و در این حرمان

نگو دورم من از تهران

نگو گورم در این تهران

بگو هر جای شهرستان وطن ایران

بگو هر جای شهرستان با هر ایده و ایمان

با هر لهجه ی قرآن

عرب لر فارس ترک کرد و  بلوچستان

همه ایران همه خندان همه بران

بنام  زیور  جمهوری اسلامی ایران

 

سروده جاسم ثعلبی 26/09/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1993
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 29 دی 1390
.

 

ای مهربان مهرت بدان ،در دلستانم می پرد

آن غم که با خود داشتی،در دیده هایم می رود

 

تو ماندی و تنها ییت ،در مانده  در شیداییت

همچون درخت کنده را ،در سیل هایم می رود

 

دیوانه سویت می دوم ،دریا و کوه و دشت را

این بلبل شیرین سخن ، در گلستانم می رود

 

تو گر روی دردم گهی ، دل می زداید قصه را

دامن نکش این ماجرا ،جان و  روانم می رود

 

بر گرد کویت در دلم ،شادی بکن در جنتی

دیوانه وار خدمتم ،از دل نشانم می رود

 

گویا شنیدم مژده را ، آهی نمانده در فراق

در سینه دارم ذکر تو، رفتی که جانم می رود

 

نرو که تنهایی بد است ، یک گل پژمرده شدم

یارا بیا در مجلسم  ، درد  از رمانم  می رود

 

جاسم شده عشقت نهان ، گویای آنرا بر زبان

یگ گل ثعلب در رهت  ،در بوستانم می رود

 

در انتظار دیدنش ، صبری نمانده در دلم

این لحظه ها کی بگذرد ،گویاجمالم می رود

 

ای دوستان در زندگی ، چندین سالی مرده ام

شاید در این آخر زمان ، یکجا عذابم  می رود

 

جاسم ثعلبی  25/09/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1908
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 29 دی 1390
.

ای قاصدک بوسه نزن

بر لب خسته ی دلم

گریان بوده ای در گوشم نجوا

با مهر ومحبتت

با علاقه ی چندان

با قول و قرارهای دلچسب و فریب

من آمده ام به کویت

بار ها دعوت شدم

جانانه پذیرفتم

زیر نگاه سردت

همه ی جنگل امن و امان

همه ی دریا ساکن

صاک های عشق بسته در کنار

همه در کوله بار زندگی است

باز هم توی کوچه است

آهنگی زیبا خواندم

در کنار باغچه ی دلت

با دلی عاشقانه و امید وار

به کلبه ی دلت وارد

واز مهر و وفایت بوی شلاق

حس کرده ام

به تنهایی در راه

کاش دوباره گولت نمی خورم

که ملتمسانه با نبات وجودت

لمس زده ای زبان سال خورده ام را

باشد تا فردایی دیگر

و عمری از تبار کوهساران

 

جاسم ثعلبی  بروجرد  22/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2507
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

چرا ماهم زده نیمه ،جرا ماهم عزادار  است

زهر سو می ستانم او،چراغ غم دل آزار است

زهر سو می نگارم رخ،نگاهش تند می بالد

عجب با من زده قهری،غریب و آشنا یار است

مرا در آسمان تنها،پی سیاره ها گشتن

چرا چشمش شده گریان رغیب مکرها تاراست

بار ها در رخ مهتاب رهش تابیدم

العجب رسم نموده غمزه های باز دار است

آسمان باران و ابرش در کنارش خنده زد

ای هلال خفته در جان بشتاب آباد دار است

بس کن از درد و حماقت یادبودت را نگر

در گلستان غریبی برگ جانت خار دار است

سوخت آن آتش دردت  ساز های شادکامی

تا کجا چنین شتابان دشت عشقت مار دار است

پای لج بازی و گریه عاقبت تلخی خموشی

از چراغ شادمانی رخ نگارت در مهار است

دیدی آن عشق نهفته در کنار مال و زور

عاقبت با آه وناله منهدم در کار زار است

چند باری پند دادم لیک گوشت ناشنو

از مصایب های دنیا بر حذر سنگین بار است

 

جاسم ثعلبی تهران  19/10/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2017
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

دل مرده را در گورستان وداع

در قهر وغم تنهایی روزگار

همش ناله

وای بر مرده های بی مزار

در سوگ عشق

در آخرتی از فراز ونشیب

تنها دلم نیست

این همه مرده ها

این همه خانه خراب

این همه باران اشک

همه با هم

یک کلام

ویک نیشخند

بعد از سالها عشق

بعد از لحظه های تنهایی

بعد از بوسه های مستانه

خدا حافظ من نیستم

زمانه نگه دارت

و جگرت سوز گدارت

ملاقاتت آرامش بخش نیست

دیدار های همچو قالبی یخ زده

و دیده ها به باران دلت

رفتی با کوله باری از درد

تا سالها در تنم می سوزد

و جامه ی عشق را با وصله می دوزد.

جاسم ثعلبی  تهران  خ ولی عصر 19/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2908
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

دلها همه دلهره ی جدایی

راه ها چه دور و دراز

نگاه های آویزان

نفس های حبس شده

همه در یک لحظه

لحظه ی جدایی و وداع

لبخند ها بسته

دیوار ها شکسته

حرمت دلها وابسته به زمان

در یک صحنه ی طلاق

در یک مرگ جدایی

همه مات و مبهوت لحظه ی تنهایی

صدای تپش قلبها همچون تار گیتار

گسلی در سر  زمین عشق

صحنه ی درد آور

سکوت دخترک نازنین

و آشک ریز از ترس مادر

بی جرات وداع پدر

دلهای عاطفی ویران

مانند زلزله ای در یک کوهستان

آسمان صاف و از ستم خون باریده

و زمین صبور از ظلم گسل ایجاد کرده

و دریاهای جوشان با موجهای بلند

و غرش و رعد وبرق زمان

در یک حادثه ی دلخراش دلها

همه تکان تکان

در سبدی از بلا های این دیار

چه نیکی هایی را داس کرده روز گار

و شررها را باز داده در کنار

آه از این لحظات سخت و فریبنده

کوتاه آمدن راهی باز نکرده

و بخشش ترازوی خود را از کار انداخته

دیدن معشوقی که سالها شیفته و دلباخته

و به دشمنی ناروا انداخته

وآن چشم نگاه تیز خود را کنار زده

و لبخند نیمه باز غنچه های دل را مکیده

در فنای قبرستان دلها جا گذاشته

دیگر محبتی وجود ندارد

دیگر نور آفتابش بر گلستان دیده ام نمی تابد

دیگر آن تبسم نگاهش را نمی نگارد

دیگر همه قصه ها تمام شد

دیگر همه ی خاطرات به باد فنا رفت

فقط و فقط یه بازتابی از گذشته

در اذهان خفته

گاه گاهی زنده و پایدار

با خفقان دلها کوبیده

در قعر و قهر دادگاه پر آشوب غم ها

دیگر فیلم زندگی تاریک

و به نابودی می رود همه روز

دیگر آن آرزوها ی دیرینه  بیدار نمی شوند

آنها خفته اند در روزهای داغ

همچون امروز

روز وداع و روز تنهایی و روز فراق

روز درد ناپایدار

روز ظلمت و تاریکی اسرار

خدا حافظ ای روزگار

باز هم تو را ملاقات خواهم کرد

به امید صاحب ملک و ستار

جاسم ثعلبی 3/10/1390 هتل فرهنگیان تهران

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1995
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

در دیار تنهایی و غربت

تو مانده ای توده ی آسمانم

در کنار غم هایم جوانه

چو پر پر زده ای در دیدگانم

این بار جدایی ها زده جوش

در دل تاب برده تب گمانم

مایوس شدم از رخ عشقت

چون مرغم و سر بریده جانم

کشتی دل از دریای پر جوش

در کوچ رهیده از فغانم

در یک سفر برگشته از غم

مشتاق محبت بر زبانم

ای کاش درخت سرو وبرگش

در ریشه ی تلخ شادمانم

از چون و چرا ها دل پرانده

دیوانه لبی بوسیده کامم

دیوار بلند فتنه و غم

بر کنده این مانع از جهانم

ای یار ببوس آن آتشت باز

لب هایت بسوزد بوسه خامم

برگشتم و تنهایی در این راه

هجری ماند فجر قصه هایم

 

جاسم ثعلبی تهران سرا مسجد رسول اکرم (ص)

19/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2038
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران