مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آسمان گرد وغبارش بر دلم مـــیحانه زد

دودمان غم گسارش بر رخم مستانه کرد

 

آتش قهرش به کویم ناگهان شـــــــعله زده

سوخت خشک و تر نکویش در دلم فتنه شده

 

همه جا دود گرفته گرد بادی در نهاد

آتش افروزی نهفته یادبودی در فتاد

 

زندگی نابود گشته جان ها در خواب رفت

بردگی بی سود گشته یادها در تاب رفت

 

کوفت آن عشق و محبت جای آن زور و الم

خفت آن مهر وزکاوت پای آن گــــور و ستم

 

آزاد گشته دیو ها در خواب غفلت ماندگار

آباد کرده جان ها در باب مـــــحنت یادگار

 

دیگر از چون و چرا هر گز نگو با سوز و تب

دیگر از مهر و وفا پرهیز کن در روزو شب

 

دیگر از عشق نمانده سوژه اش امال بود

عشق مستانه نخوانده بلبلش بی بال بــــود

 

این زمان انگار خشمش پوز خندی کرده است

با طبیبان محبت ریش خندی برده اســــــــت

 

توی این دوره زمانه گر بجوید عاشقی

دست بسته روزگارش در بکوبد زرگری

 

هر چه از نور حقیقت بگذرد در این جهان

جام عشق وعاشقی را بشکند در این مکان

 

همه جا دنبال مال و جاه و دیدارو زمـــــین

همه جا دنبال غش و کشت و کشتارو معین

 

آدم پختیده را مـــــــــــــــــجنون درد روزگار

آدم دیوانه را مـــــــــــــــــفتون مرد سازگار

 

چشم رنگارنگ خفته چشم خماری عـــــــــــــــجیب

عشق این مردم نهان است همه در مکر و فریب

 

جاه و مال اندوز مغزش ناله های برده ای

آنچه در دل آب کرده اشک های مرده ای

 

اگر برگشتی نباشد در تـــــــــــــــبار خفتگان

آنوقت می بینی عجایب در کنار  دیدگان

 

جاسم ثعلبی   17/10/1390

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1805
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

من نه نقّاشم دلا جانانه نقشت  می کنم

ونه وصّافم تو را مستانه وصفت می کنم

در زمین و آسمان گشتم ولی جایت نبود

روی بُرد گفته ها با صد زبان مدحت کنم

 

من نمی گم تو گلی پژمرده می شد یک زمان

از یه گل بالاتـــــری حاشا که رنگت می کنم

 

شمع نور افروز هستی شاید آن هم در وجود

شمع روزی آب گــــردد نمی شد آبت کنم

 

اگـــــــــــــر پروانه بمانی در دیارم پَر زنــــی

روزی از هر روزگاری بی گمان مستت کنم

 

بلبلی چه چه زنان در گرد ثعلب مانده ای

بلبلم کوچ کنان در کوه و دشتت می کنم

 

تو فرشته در زمینی چشم تو ساحل زدریا

تو یه برفی در کمینی بگو تا گرمت کنم

 

قلم در دستم پریشان مانده ازتوصیف تو

همچو برمودا ،زمانی ناگهان کشفت کــنم

 

برج میلادت قلــــــــــم شد حبر آن آب فرات

هر چه در دل نوحه خواندم دل نشد ترکت کنم

 

مـــــاه تابان کلبه گشته باز کردم گفته هایت

کشتی در دریا روان شد با ادب غرقت کنم

 

هــــر چه تقدیمی نمودی ماندگار زندگی

گر  نباشی در دیارم با غـــمم یا دت کنم

 

تقدیم به بهترین ها استاد ترانه ها  وزیبنده ی

دلها سرکارخانم شاعر  سمیه سجودی نیاز در جواب سروده ی

 تقدیمی ایشان به نام (وصف)

و برایش آرزوی موفقّیت را دارم.

 

جاسم ثعلبی /اهواز/14/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2170
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

باز هم تابید خورشید امامت لحظه ها

باز هم بارید اشکای محبت قطره ها

 

باز بوی کربلا در ماتمش زیور زده

باز نور جان فدا در عاشقش محور شده

 

جامه های سیه پوشان در بلاد خوانده ها

سینه در کف کرده بودند در نهاد زنده ها

 

باز هم میدان شهرم شانه زد موی طلا

باز هم دیوان شعرم دانه زد گوی صفا

 

باز با دسته ی نیکان در نقوش رزم قرآن

با صدای آیه ی حق در سروش نرم باران

 

همه دلهای حسینی ماذن قدرت فریاد

همه یاران خمینی معدن نهضت آزاد

 

همه در یاد حسین بن علی ماتم زدند

همه در زخم امین المرتضی مرهم زدند

 

باز در آرامگاه شاهدان چشمه کبود

بازدر آزادگاه عابدان نغمه سرود

 

راز در شب های خفته از لعابش پر زده

ناز در رخ های تفته از مقامش در زده

 

در مسیر توده ی غم ناله وار  این غریق

شیخ و دیوانه یکی شد در عزای این رفیق

 

در احادیث آمده یاران همین اشک زلال

مرهمی در درد های عاشقان مسک جمال

 

لب تشنگان کربلا یادی نمودم سود را

همان شد بیداری جستم وعده و موعود را

 

ای حسین ما را به راه ایده ات دعوت نما

ای امین ما را به جاه سیدت رحمت نما

 

در جهان آخرت دیدار ها گردد فروغ

در مسیر جاودان سردارها گردد نبوغ

 

ای خدای مهربان دل های خواهان تو را

در بهشت شاد مانی تشنه جویان تو را

 

به همین تشنه لبی را  به علی و مصطفی

قسمت دادم خدایا از گنا هان و هوای

 

همه بیماران و خفته در گرفتاری و غم

راه بگشا تا بسوزد ریشه ی ظلم و ستم

 

***********************

 

این تقدیمی تشکّر بیت سجودی نیا

تا بماند یاد گاری در دل عاشق نما

 

از پدر مادر که شخصاً میهمانی کرده اند

دل هر دو خوش گذشت و شادمانی دیده اند

 

 

جاسم ثعلبی     22/10/1390

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2725
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

در اواسط شب

در تنهایی دلم

خواب نرفته تک مرکب شکسته ام

در سراغت

گرفته لحظاتی افکار

دلم جسته است به سقف نگریستی

با جسم کوچک و دل بزرگت

می دانی از کوچ پرستو ها؟

فهمیده ای دار شدن عروسکت را؟

جدایی خوشه های گندم زارت؟

همه در خواب خیالت بیدار

و تصاویرش متحرک در دیوار

بارها پارگی های دلمان را با نگاهت دوختی

و بارها آب رود را به دریا رساندی

می دانم دلت مثل ذغال سوخته

و مثل دانه های انار اندوخته

از دلبری که روز گار تلخ را دار زده

ومترسک پیر عجوزه را

سر در گم کرده

اثری از دلبرت نیست

نفرت بر میله های زندانت

الان حس کردم

در زندان ابو غریب عشق

در سلول تنهایی و نادانی زندانبان

در زمین شوره زار و بی آب

پا برهنه در حرکتی

چشم به تصاویر گذشته ات دوختم

و در دوریت سوختم

دلم بی آرامش

 

جاسم ثعلبی تهران  صحن امام خمینی ره 20/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2749
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

روزگار را ملامت نمی کنم

قبل از این ترانه ها

ترانه ی نخست صدای خروست

خوانده از بچگی دل داری را

گوش داده فیلم های بد نما

افسون شده دنیای تو

از راز های دلربایی

بر پشت بلبل تُرک خال

با مهر دروغین سفر کرده ای

همه را مختل جنونت

با شاهپرک باد برده

تا زنگ ساعت به صدا

وغرور عشقت به ندا

بالیدی مدتی از زمان

گلی بودی در سوخته زار شکوفه ها

تا زلزله ای وزید در زندگیت

هر چه داشته از او ستاندی

و کوله بارت را بستی

و با غریبی او را ترک خیالت نمودی

نگاه دومت تازی

و تازیانه زده ای این احساس هایش

با نقاب عشق سینه خیز دیارش شدی

مدتها تکریم گشته ای

جمال او پریشانت کرده

و ندای او ملکه ی زبانت

به اصول عشق انگشت زدی

و همه را به باد نهادی

نه عشقی سرت هست نه ملکی

همه در چشم تو اندک اند

نه مال سیرابت می کند نه محبت

حرف روز در دلت آشکار

و قهر سوز در دلت بیدار

تا هشتاد و چهار بار

و نود انکسار

موذیانه گل های دوقلویم را خفه کردی

به همراهی دیو ستمگر خفته زیر لبخند

با دستم در درون دل پریشانیم

خاک کردم

و دهان بستم

آیا این ستم و قتل نیست؟

مرا سنگ نمودی در آلت پرتاب

پرتابم کردی

و شکسته شدم

و بستم زبان آخم

به خاطر زندگی

به خاطر وصلت

به خاطر محبت

به خاطر.....

نه ضعف و نه زن ذلیلی

لا جبر ولا تفویض

بل امر بین الامرین

حال از عشق دومت گذشتی

 سنگ دل و بی مروت

و تبر جدایی را زده ای ماهرانه

به انتظار انفجار کوبنده ات باش

کاش کتاب هایمان را خوانده است

تا تسلیم این گرگ گرسنه نشود

و زندگی اش مانند ما پیچ نخورد.

 

جاسم ثعلبی   تهران خ نبرد  دادگاه خانواده

19/10/1390

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2262
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

دل مرده را در گورستان وداع

در قهر وغم تنهایی روزگار

همش ناله

وای بر مرده های بی مزار

در سوگ عشق

در آخرتی از فراز ونشیب

تنها دلم نیست

این همه مرده ها

این همه خانه خراب

این همه باران اشک

همه با هم

یک کلام

ویک نیشخند

بعد از سالها عشق

بعد از لحظه های تنهایی

بعد از بوسه های مستانه

خدا حافظ من نیستم

زمانه نگه دارت

و جگرت سوز گدارت

ملاقاتت آرامش بخش نیست

دیدار های همچو قالبی یخ زده

و دیده ها به باران دلت

رفتی با کوله باری از درد

تا سالها در تنم می سوزد

و جامه ی عشق را با وصله می دوزد.

جاسم ثعلبی  تهران  خ ولی عصر 19/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2130
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

  

مر الزمان و روحی تحتهُ غاضبة

تداس فی امال الوفا مکررا

سقطت دموعی ولم یرحمها غدا

یجرها فی وادی الختام سهرا مدبرا

 

ناحت اروح ابغضب هجر الوکت ما گعد

لا نام تحت العدل لا بل گلب سلوه گعد

شد اعلی زود الحرب ابخیله او حماله او گعد

 

الوان یهجم علی خلانی اونن و اجر

نوبه یجرنی الوکت نوبه آنه اجره و اجر

خمسین عمری صرت بس امنل حسافه اجر

شلتاق دگ الجرس بل هامه ضربنی ابغضب

 

الوکت آخر زمانه یتمانه

عسل یمطر دموعه او یتمانه

بغی بل گلب یسطر یتمانه

بگیت ابناره ادگ و الطم بدیه

 

الشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری

28/10/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1996
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

ابو افریح امعزب بل بر گعدته

عازم الخوان او رنت دلته

 

عازم اخوانه و افروخه بل شجر

فارش السجاد یم شاطی النهر

ذاد والم یشوی سمچه او ینتظر

چایه حار ابناره فاحت گهوته

 

اجانه ابو توفیق والتمت الناس

مهدی او هاشم او ناصر بل اساس

لحگ جانه مهدی جاسم بل نعاس

امحرگ الوجنه ابجوشه او سهرته

 

موسی و امحمد و علاوی سعید

سالم و رضوان اولاد العجید

جاسم امحمد حضرهم بل وعید

یکتب اشعاره او صفره سترته

 

شعلوا النار او تشکّل لل شوی

سطر ادلاله او کتلیه القوی

شوا سمچه ابنار او ضل یطوی طوی

ایسولف النه والله حلوه احچایته

 

مد سفرته او سطر اعلیها النرید

کل شی یاجد عزب النه ما نرید

مشوی او مطبوخ زاده چنه عید

الله ایستره ابحلت شدّته

 

احترت الگعده اجانه ضیف جای

الغرشه تطرخ لا تمصهه ابلیه مای

اثنین یفترن احسابنهن دوای

خوش گعده سولف النه خبرته

 

نشکر الخوان والله ایدومها

کل شهر طلعات یوصل یومها

تشفی الاجساد من اسمومها

ایطیب من المرض تشفی علته

 

من الشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری

25/10/1390

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1981
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

آه یل شتلت وردتی ابجنت الدنیا علمهه

امی السهرت لیالی حگهه اتحبنی و احبهه

سمعت انه ذکرتینی علی اهموم المضت گتلچ

علی سهرچ علی تعبچ علی هل دنیا او عتبهه

یمه لولیلی اشویه خاطر اسمع نبت حزنچ

یمه هوسه یمه بوسه والمحبه انتی سببهه

انتی شمعه انتی دمعه انتی زهره ابطن لمعه

یمه ما نامن اعیونی اینطرن انجوم النحبهه

یمه دیوانچ قصاید یمه شعرچ بل گلاید

یمه قدرچ رفع زاید یمه شرجیهه او غربهه

یل حنونه بل محبه او بل وفا ماکو مثیلچ

یلی ما نامت اعیونچ من سهرتی ابوسط لیلچ

انتی رایه بل دنیه انتی آیه شدی حیلچ

انتی صعدتی الخلایق بل سما الله یعینچ

یمه اعذرینی عسی یبطل ونینچ

یمه اصیرن لچ عبد ما اوفی لحظه من شمیمچ

 

شکرا لچ یا امی الی ما اکتب و وارسم الحاضر فی الخیال

17/10/1390 طهران

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2100
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

سکنت ابدار طیبه ابدیره الخوان

او کملت ثمرتی بل تسعه جرونی

گبل لا صیر طیر او منوتی الغزلان

ابحجرها نایم ابکاروک حطونی

سهرت کل لیالیهه تعب بلوان

سبع اسنین بل مدرسه دزونی

عفیه اعلیک یا یابه شتلت ایشان

ورده حبک الخضرت ضرعانی

بعد شحچی علی الی دارس القران

لا قاری درس خاتمه عنوانی

بعد شحچی شکر و اتشکر ابدیوان

تابعنی ابشهامه اول او ثانی

بعد ما کملت السبحه شمرنی ابعید

بل سابع درست اوکل شهر جانی

کمل هل مسیره او زاد مهما اتگول

علی روج البحر بطران مشانی

سارت هل سفینه بل بحار اهوای

اشما ملیت ابوی ابصبره جرانی

دخلت احدود ثایات الزمان ابساع

هل ناطور چم اوصیه وصانی

ابصبره و ابکلامه المایعرفه استاد

علی درب الحکم مرات دلانی

اذکر یوم شالانی اعلی چتفه او گال

یبنی لا تضل تحصد ابگوسانی

العگل یخلق انسان ایطیر بل افلاک

الدرس کل شمس سیر بیه التتانی

تعال او شوف یبنی التارک التعلیم

یسرح بل غنم فلاح موغانی

خذیت اعلوم منه ما خذت من غیر

ابوی استاد واعلی الفخر دلانی

 

اذکر کلمه هامه منه عندما اذهب الی المدرسه فی الخفاجیه

قال اذا قلت نقودی سااقص جلدی و لحمی وابیعه حتی

و ادبر مخارجک الدراسیه.

ممنون علی هذا الحنان و الانسانیه منک یا ابی.

17/10/1390 طهران

 



:: بازدید از این مطلب : 2227
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران