مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

عسل شیرین زبانی ،ترش رو سیمین دهـــــانی

درکنار دل همانی ،زیور ورنگین کمانــــــــــــــــی

چه کنم در دام عشقت، سر به تورت خورده ام

همچو ماهی در کمانی ،پای غمگین دید گانـــــــی

*******

سیل زد شهر و دیارم، کوچ کردم در کویر

آب باران یادگارم،اشک گرمم  در غدیـــــر

تار وتیره گشته فکرم،طاق عقلم در خموش

با تب در خواب عشقم، باز گشتم ناگزیر

*******

لاله زده در شهر دل ،چون یار آن کوچیده

در زیر اشک ذلتش،حکم جفا پوشــــــــیده

در آن جهان حکم خدا،باید نهان گردد نظر

بر سر روح یاورم ،صد ها خطا باریــــــده

*******

دودگاه آشنایم ،ره دل را از سفــــــــــر

منحرف کرده طریقش،نارسایی از قــــــدر

پیچ و خم خیلی دویدم ،تا به کوی دلبران

پا برهنه در رسیدم،دور شد جان از خــــطر

*******

وارد شهر دیار غربتش کردم فــــــــــــــــرود

در درون کلبه ی دل عاقبت گشتم نبــــــــود

از طریقان محبت راز ها پرســــــــــــــــیده ام

گفته اند در شهر ما یکبار هم گفت و شنود

*******

ساده از پیشم روا شد، زیورت از چیدنــــــم

باده از مستم فنا شد، ماندنت از دیدنـــــــم

گو چرا یک لحظه از کویم گریزان گشـــــته ای

ما که بد خلقی نکردیم، وصله ات سر از تنم

*******

تاب زد چرخ زمانم ،از بلندی ها فــــتاد

مرا با خود تاب داده ،ته گودی ها نــــهاد

تا به هوش آمده بودم ،در درون نهر خون

سوختم از قول یارم از وفایی ها چـــه داد

*******

در ودیوار مانده یادگــــــــــــــارش

دو قاب عکس بوده ماندگــــــارش

از آن روزی که دلبر در سفر رفت

دلم تصویر کرده کردگــــــــــــارش

*******

آمدم در باغ هجرت خســــته ام

عهد داغ شرط قهرت بســته ام

باز هم نور جمالت شد فریــب

سوی کوی بوی مهرت جسته ام

*******

رفتی سفر خوش در نظر پس چه شد قهرش کرده ای

نالیدنی هر گز نبود کس دگر دردش خـــــــــــورده ای

از پریشانی دل زده موی سفید برفکـــــــــــــــــــــش

یارا بگو تا بشنوم در قطب سردش مانــــــــــــده ای

*******

مادرت درد سرت هر گز نمی خواهد مـــــرا

مهره  ماری در غمت هر گز نمی یابد ســرا

چه کنم هر جا بتابم سایه می زد در رهــــــم

اشک سردش را بخوان ابرش نمی بارد دوا

 

این سروده رمز دارد .

جاسم ثعلبی  22/10/1390

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1695
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

یاری از کوزه گری کوزه خریــــــد

با آه تبدار دلی سوزه بریــــــــــد

در کنار غمش تک صبری بیافت

توی گلدان زری موزه نهــــــــید

 

دیدار یارم در ره آبادی تنهایــــــــــم

مختارزارم در پی آزادی گلهایـــــــــم

شب و روزش در ته فکرش نهـیب

کی به مقصد می رسد قنادی زیبایم

 

شمع در کلبه ی غم به انتظاری روشن است

موعد رسید یارش افتخاری ماندن اســــــــت

لحظه لحظه می شمارد وقت نور افشانــــی را

هر قدم که می گمارد آشکاری در ظن است

 

اشک زاری کرده دردم وقت دیدارم رسیده

مسک و عنبر در کنارم سفت وآزارم رسیده

می کشیدم سهل را چندین دردی در جنون

لیک چون در انتظارش سوختم یارم رسیده

 

هستی وارانه تا کی می زنی سنگ جمالـــــــم

بستی آن رخ های شادی گه شده زنگ زوالم

دل پریشان محبت زندگی در افتــــــــــخاری

تا کجا مهری ندیدم او نزد رنگ خیالـــــــــــم

 

عشق یک باران بی ابری نبــــــــــــود

عشق یک زندان بی صبری نبـــــــــود

زندگی بی عشق سرد است و خموش

عشق یک پیمان بی دردی نبـــــــــود

 

وصال یار را جستم همش در راه می بینم

دیار او شده قصرم رخش در چاه می بینم

اگر در لحظه ی نالش بپرسی از جمال او

به غیر از رخ دلدارم همه را کاه می بینم

 

پرواز کرد دل زار کشیده به دیـــــــار

آواز خواند دل بار کشیده به قمـــــــار

عاشقی باش واز درد نترسان دل را

سر باز نکن گل خوار چشیده به مزار

 

بوسه یک طعمه ی شیطانی بـــود

لب گرفتن فتنه هر جانی بــــود

کاش هر دو در ستار دل خموش

بوسه لب در دید نادانی بــــــود

 

لبخند زدن خوراک یار اســــــــــــت

عاشق شدنت پوشاک وکاراســــــت

اصول عشق اگر خواهی همین است

اگر باشد فریب و تار وماراســــــت

 

آغوش بگیر آن مانده هــــــا را

چو در راهی بدیدی زنده ها را

چه با مزه اگر روزی کشیــــدی

دل غمخوار و بار رانده هــا را

 

چشات از بس به خیره شد در آن دیوار دیدارم

خجالت در رخم جویید همان زیوار ســــــــردارم

چه تابیدم چه غلطیدم چه بستم چشمم از رویت

همش در چارچوب چشم زدی اســـــــرار آزارم

 

جاسم ثعلبی  26/10/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1607
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

یار در راه است و ما در عید شادان دیـدنش

دیدار در ماه است و خورشید درخشان بردنش

شمع ها در راه روشن صد نگهبان پاســـــــدار

اشک بختم خشک شد تا کی به زندان ماندنش

*******

هستی من  با فروغ دوستان کامل شده

عشق باران با ظهور دلبران کامل شـــده

وصال یار دیر کرد به کوی ره انتــــــظار

پروازدر دل  مهر یاوران کامل شـــده

*******

بوسه بر لب های خونی سخت هست

لبخند  بالای نشونی  رخت بســـــــت

آغوش گل بر بلبل زیبا ببــــــــــــــین

چشای بی اشک نمش را بخت مــست

 

جاسم ثعلبی 26/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1721
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

جهان ما به زندانی سپرده قـــــــــــوم افکارش

نفسها بسته از رعبش وترس از قهر کردارش

 

همه جا آسمان ابری واز نورش تبی باریـد

شقایق ها درون باغ هر لـــحظه در آزارش

 

دعای صبحدم در ناب بیداری زده شوره

جهان در انتظار یارو مهماندار سردارش

 

بیامد دلبری خندان سپر کــــــــرده در آزادی

درون کلبه اش یک بخش درمان زار بیمارش

 

صدای غرش طوفان و فریاد انا الـــــــحق را

تو سینه های پر درد تپش در کار غمخواراش

 

پیام آشنا در دل به زودی دروطن پیچید

با عطر صفای گل و با افکار بو دارش

 

نه زندانی نه تبعید و نبسته غــرش طوفان

 مبلغ در وطن جوشاند صدای یار مختارش

 

همه جای وطن خونین زمین لاله ها روییده

همه جان باخته ی ساواک و رگبار برشدارش

 

به مشت آهنین کوبید  این مرد دلاور را

سران فتنه در هر جا با پیکار پر بارش

 

خیابان رنگ مالیده جسد های به خون غلطان

همه جا بوی آزادی شادی وار  آمارش

 

مرد و زن زنجیره گشته جمع و قوم و آشنا

در تمام شهرو ده لشکر نفر دیــــوار ش

 

ناگهان با عزم جوشان و خدای یاوران

صنم زور نشسته خفته در بردارش

 

یاد دارم آن زمان یک قهرمان در سنگــرم

در انقلاب وجنگ را  پیچیددر اخبارش

 

صد تشکر از شهیدان و عزیزان وطن

از  خمینی تا علی یار گهر  دلدارش

 

جاسم ثعلبی  25/10/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1862
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

آسوده باش ای جسدم، در زیر ریل سنگــها

آماده باش ای بدنم ،ظهور سیــــل درد ها

 عمر با شادی گذر شد، در کنار دوســــــــتان

عاقبت در گور شد، خوراک میل  مــــورها

*******

بخواب ای شاعر زیبا ،بنال اندک در این گودال

بتاب ای ماه غم دیده ،ببال اندک در این سریال

چو زد نوزادی عمرت، بهاران پنج ده تایی است

سراب کوچ ها گشتی، سوال اندک در این کم سال

*******

در این قصر طلایی را، عجب جایی پسندیــــــدم

از آن درد ای آن دنیا، غم و نایی نــمی دیدم

همین تخت و نمایی را، ملبس در کفن جامش

انیس من در این کلبه، و همتایی نــــــجوییدم

*******

نه گریانم نه خندانم ،در این زندان آزادی

نه دیوانم نه سر خانم ،در این برهان آبادی

اگر در زندگی مویی، زکس با ظلم نبریــــدی

بدان کاخ بهشتت را، در این پیمان میعادی

*******

در این کلبه به دور از غم، و ناله زندگی کردم

چه شادابم به دور از نم ،تو چاله زندگی کـــردم

عجب جایی پسندیده، جسد در این لحاف خویش

درون حفر ه ی خاکی، چو لاله زندگی کــــــــــردم

*******

 خوشا هستم در این وادی ، ولی بی یار در گورم

چه خوشبختم کنار سنگ، رهی از زار مـــــن دورم

ظهور ناله ها از درد ، چو بشنیدی درون قـــــــبر

همش  منکر نکیر آید، هزار آمار مـــــــــــــنظورم

*******

در و دیوار ها بسته ،درون قبر لــــِــــــحدم را

چه آرامش در آن جسته، جنون سرد مهدم را

همش در باد ها پرواز، روح داد و بـــــیدارم

به سوی دید ها رفته، همان اشباح دردم را

*******

بیا ای عاشق خسته، نکن زاری همان دنـــیا

ببین صدها فرشته را، به سرداری چنان زیبا

معطر در نسیم دشت گلزار رخ مــــــهتاب

بیا جانا عشیق و ناز این زیور نه آن دیبا

*******

ای عاشق بیا در دل، کنارم جان وفا دارســــــــــت

نه درگیری نه غمازی ،نغم درمان آزار اســـــــــــت

همش در ناز مستیدن، چو خواب اهل کهف هـــا را

بدان صد ساله تابیدن، به یک مهمان اثر دار است

*******

بیا قبرم همین گودال، همین سنگ سیاهی را

بزن انگشت دیدارت ،ببخشا آن تباهـــــــی را

بسوزان یاد های دل، بیامرز آن خطاهایـــــــم

که محتاجم به دیدارت، بخشکان آن ریایــــی را

*******

سر صف ورود روح، در عدل خدا بردنـــــــــــــد

هزاران کاروان عشق، همراهم نوا کــــــــــردند

لفاف بند اعمالم، درونِ بسته ای در دســــت

حسینی وار را دیدند، به من مهر شفا خوانــــدند

*******

بیا در قبر بیدارم، و روحم آسمان گَرد اســــــــــت

چنان گویی که مختارم ،و جسمم بی گمان سرد است

شنیدم ناله ی مهرت، بنال از درد دنیایـــــــــــــت

تو گریان بوده ای ای یار، و لبخندم همان درد است

*******

صاحب اعمال نیک  این جهان در جنت است

طالب اعمال زشت این زمان در محنت است

تا توان داری بمال آن موی ریــــــــــزان یتیم

گر چه حقش را بریدی به شتاب در وصلت است

*******

هی نترس از مردن ود ل داده بودی در ثواب

دل بترسا آن گهی آتش زدودی در عـــــــذاب

جای وسع قبر را بود و ندارت در عــــــــــــمل

تنگ و گرمش در لحد مانند دیگی در مـــذاب

*******

آنکه در این سفرش، صدها گناهــــــــی داشته

از محبت های حق، توبه پناهـــــــــــــی داشته

وقت گل کاری و کندن، علف های هرزه را

رو به درگاه خدا را، داد گاهــــــــــــــــی داشته

*******

ثعلبی خوش کام باش، با آن دل پاکیزه ات

ای گلا در خام باش، با آن ژل بوییده ات

جاسما آماده ای؟ حمل سوارت سوی قــــبر

همه ترست را زدوده بلبل شوییــــده ات

 

*******

جاسم ثعلبی  24/10/1390

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1757
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

اگر قهری بگو تا گویمت عذری

بگویم تا بیندیشی

مگر دیدی یکی رودی کند نهری

اگر قهری

مگر دیدی یکی صحرا کند بحری

اگر قهری

مگر میشد یکی عاشق و بی مهری

اگر قهری

مگر دیدی دل معشوق و بی دردی

اگر قهری

چرا که  شاد و بی فکری؟

اگر قهری

چرا  بر من شدی زهری

اگر قهری

چرا  کلبه ی دیدارت شده قبری

اگر قهری

چرا ماه و ستاره ها شدن بدری

اگر قهری

مگر من آسمون تار و بی ابری

اگر قهری

ببند آن حجله ی عشقت به نا مردی

اگر قهری

برو  با کوله ی عشقت به این سردی

اگر قهری

بنوش آن آتش شعله ی هر دهری

اگر قهری

بتاب آن اشک نا پیدا در آن قعری

اگر قهری

به دنبالم شقایقها نمی گردی

نه هر گز نیستی قهری

ولی  مشتاق  آزارم به این تلخی

چه بد کوبیدی افکارم به این تندی

ولی گفتار و رفتارت به این گرمی

که هر گز نیستی قهری

بخور مزه ی این پختی

تو می پختی و می خوردی

و می گفتی  و می رُفتی 

 

جاسم ثعلبی   22/09/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1821
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

بارها پشت نگاه ، بارها می خواندمت

رو به دیوار سیاه ، زارها می گفتمت

تو کجایی من شدم دیونتم

تو امینی من شدم مهمونتم

دل من را نشکنی،اشک من گناه داره

درب آن گر بزنی،ببین صد قصه داره

عزیزم چه ناله ها یی کشیدم

عزیزم چه غم هایی که ندیدم

سالها تو گشته ای در باغ دل

غنچه ها تو کُشته ای در خاک و گل

همینم که می بینی،رو بند زخمام نشینی

چه عجب پس دل تو غم نداره

چه عجب این گل تو خار نداره

بیا بنشین کنارم،گل عشقت بکارم

تا نگویی بی وفا  رفتی و باز هم نبودی

که چرا از کوی ما سر نزدی گم نبودی

گشته ام با درد و غم،پشت درهای تنم

هر کجا پرسیده ام،نامی از تو ندارم

مانده ام غریبه ام در این دیار

مانده ام اسیر غم در این مزار

چه کنم از عشق تو،سوختم از درد تو

آه سوزان کشیدم،از نفس دم بریدم

توکه دلبند منی، تو که زندان منی

من اسیر جانتم ،آتشم در زارتم

دور شد عشق تبم از داد تو

گور شد آن خاطرات مست تو

دیگه فایده نداره،چشم به راهم نکنی

دیگه عشقم تمومه ،درب قلبم نزنی

تو برو با غنچه های خشک. در گلدان غم

در کنار باغ عشقم دور شو از دیدنم

مهر و و فا همین است،درد جفا چنین است

ستاره ام گم شده ،از کوی تو رد شده

دریای پر موج دلم یخ نزده از فراق

گویا که آسمان غمش نخ بریده از نفاق

برو سایه ات ببین،رو به اشک این زمین

بی وفایی گفته ام،بارها من خونده ام

نمی خوام دل بنهم در عشق یار

نمی خوام جان بکنم از سنگ و خار

 

 دل که آزرده شده از بند مو

برو هر جا دوست داری بی منی تو

من دگه خسته شدم،من دیگه فتنه شدم

می روم از این دیار،کفنم بر روی بار

تا که پوشیدم و در قبرم نهید

خاک پاک روی قبرم ناپدید

استخوانم گم شده،اسم من پاک شده

دلت آمد اینچنین،کُشته ای این نازنین

صد مبارک ماندنت در این جهان

صد عذابی می کشی در این زمان

هی نگو جاسم فدای من شده

هی نگو گم گشته راه زر شده

ماندنت عار وبلا،در مزارت غم نوا

گل نکار در عشق یاد،بوسه هات رفته به باد

برو گریه را زباران یاد گیر

اشک ریز  گوشه ی دیوار گیر

 (بعد ما عندی عتب ،بعد ما احچی ابنسب

روح واترکنی وحید، نذل مثلک مارید

والله شلیت الگلب باخر عذاب

انته کتلیت العشگ حبک سراب)

معنی:

هر گز بهانه ای نیست،دیگرهم ماندنم چیست

برو تنهایم بذار،مثل تو بی دل نبار

به خدا دل کاشتی با درد و تاب

تو محبت کشُته ای عشقت سراب

تقدیم به استاد ترانه ها سمیرا رحمانی

 

جاسم ثعلبی/ اهواز/ کنار رود کارون 08/10/1390

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

در سرزمین کلبه دل یه بتی ساخته ام

همه جایش سکوت

همه جایش ملکوت

در وپیکر نگاهش  به صدا بافته ام

سرد است و یخبندان

دلبسته  دور از جان

در سفیدی جمالش شاخ گل کاشته ام

گلم از خارش پرید

رو به زیبایی دوید

سبدی در خلوتی پشت غمش داشته ام

تو همان سر باغبانی

محرم هر  دیده  بانی

نغمه های عاشقانه تو دلت یافته ام

کلبه نور افشانی شد

دشمنش زندانی شد

از وجودش خار و خاشاک همه بر داشته ام

یه نفس در همه جا

سوخت ان درد و بلا

کاخ شد درون قلبم جنتی ساخته ام

مدتی ماندم چنین

در هوا و در زمین

فکر ان عشق و خیالی تا ابد پنداشته ام

باد  لرزانی   دمید

برجک قصرم درید

رو سرم دیوارها یش ناگه انباشته ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1819
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

یادت آمد روز برفی

بر درختی تکیه کردم

یادت آمد من بخفتم

تو نشستی بر سر غم

یاد ت آمد خیلی خسته

دل به دیدارت کشیدم

یادت آمد من همیشه

از رمانم دل بریدم

یادت آمد یک گلی را

هدیه دادی قلب نازم

بوی کردم بوس کردم

تا که بر غم ها بتازم

آن تو بو دی دست گرمت

روی قلبم می نهادی

هم و قصه و بلاها

و تو در  حجله شادی

چه کنم از این عذاب و

 از هزار قصه و دردم

به کدام دلبر بجویم

 از مزار کوی سردم

دل من آشفته گشته

از امیدش گم نگشته

راه دیدار وصالت

را بگو دل خیلی خسته

جاسم از دهر وزمانش

لحظه ای خوش هم ندیده

ثعلبی در هر رمانش

زخمی از یارش شنیده

 

جاسم ثعلبی 25/09/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1856
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

صدای خش خش تبدار نایش

در ودیوار بشنیده صــــدایش

 

نه بیدار و نه خواب آلود چشمش

نمی نازد به خود جوییدش عشقش

 

نمی دانم چــــرا بغضش گرفته

مگر حس کرده در هجرش نهفته

 

چرا مادر بگــــــو از قصه هایت

ندایی دیده ای درد از سرایت

 

مگر نور جمالت  گشته خامـــوش

مگر عشق و وفایت شد فراموش

 

بگو مادر چرا از مـــــــا بریدی

غم وناله و بی مهری شنیدی؟

 

بگو جانم فدای تن و زارت

اگر می شد بمیرم در کنارت

 

فدا کردم تنم روحم جهانم

بدون تو در این دنیا نمانم

 

بمال از مـــــهر بر قلبم شکسته

دلم مدیون اشــک تـــــو نخفته

 

نرو هر گز بمــــان ای مهربانم

به دیدار رخت خوش گشته جانم

 

نمی دانی که فردایت چه بینم

اگر بر روی قبرت می نشینم

 

دلم آزرده از بغض سرایت

دلم پر پر شده قلبم فدایت

 

دهن را باز کن لبخندی بر جا

بگو من می شنوم دلبند زیبا

 

چر رنگـــت پریده وقت هجرت

چرا دردت کشیده وقت مهرت

 

بگو مادر چرا لب بسته بودی

بگو مادر چرا دل را ربودی

 

بگو حرفـــی نـــدایی یا صــــدایی

چراغ دل شکست از این جدایی

 

ولاکن یک نفس یک دم کشیده

طناب وصــــل خوشحالی بریده

 

برو با صد سلامت در سفر را

برو با آه ونالــه پشت سر را

 

منم ماندم حزین و سنگ دردم

فنا گشته دلــم تاریک و سردم

 

تو ای مادر نرو دلـــها فدایت

من و تنهایی و تسبیح و جایت

 

کجا گر بنگرم یادت نباشـــم

زجان کندیدنت آبت بپاشم

 

همه در مغز من جوشیده روزی

کــــجا یارا تو درد و مهر دوزی

 

منم آشفته و بــــــی تــــو زفریاد

دلم صد سال بی تو دیده اش داد

 

خدایا جاسمـــت را صـــــبر بنما

ثعالب جسته این راه خـــــدا را

 

هدیه به کسانی که مادرانشان را دوست می دارند

و برایشان احترام قائل هستند .بر ارواح همه ی مادران

الفاتحه من قبلها الصلاة علی محمدٍ وآله محمد.

 

جاسم ثعلبی  /اهواز/ پارک ساحلی کارون 12/10/1390

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1803
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران