مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

دل نگرانی  داشته

 رفته دیار عاشقان

دل مرکبی را ساخته

گشته تبار نغمه خوان

پیر و جوان پرسیده

 خیر و امان جوییده

بید بلندی ،در کنار سرو و جویباری

شاخه به آسمان زده

هر شاخه اش ترانه و ا مید

گاه گاهی صدای ناله ها بدمید

و نورش در بهشت عشق بتابید

هر کدام آهنگی می نوازید

گذر کردم و به نغمه سرایی نزدیک

یک فرشته ی آسمانی در قصر غم عشق

بر تختی از طلا خوابیده

و موی سرش چون ابری در آسمان تابیده

وپریشان خاطر   و  شوریده

از روزنه ی قصرش نمایان

مبهوت ماندم و بی درمان

راه وصالش سخت  

دور تا دورش حصار

در کاخ محکم و استوار

صدای دلنشینی دارد

دل سراسیمه ی به سویش شتافت

او درون قصر شیشه ای

گرفتار غمی خفته

گشتم کمکی نبود

موهای سرم را بافتم

با آه دل طنابی انداخته ام

و دلم را وصله ی نهال کردم

از تیر های روزگار  رها شده

تا به قصر فرشته   روا شده

او را نوازش داد  و  بساخت

و یکجا از دیار غربت بتاخت

و در دیار آزادی نوای عشق بنواخت

فرشته بال در آورده است

به سوی ما هان شتافته

و دل را به آسمانهای مرموز برده است .

 

این شعر نا قابل را به شاعر عزیز و محترم سر کار خانم سمیه سجودی( نیاز) تقدیم می نمایم .

از همکاری اقای تیموری تشکر می کنم.

با تشکر  جاسم ثعلبی     سروده 24/08 /1390

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1737
|
امتیاز مطلب : 29
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

بنال ای دل در آن دشت و دیاری

کنار  رود  و  ساحل  در    خماری

 

سیاهی زد لبت از ناله ها را

در و دیوار دل کرد  آبشاری

 

ز اشک و نوحه خوانت غرق گردید

شقایق ها   و    گلهای     بهاری

 

چرا می نالی ای دل بس کن امروز

ترا    با  یار   دیدار   و    قراری

 

چه بهتر گفته هایش را فراموش

که دل   از مانده ها  جوید فراری

 

بیا بنشین کنار غم   نترسان

غریبی تاخته اسب و سواری

 

زنالیدنت نی بشکسته از بیخ

اگر مُردی دلت جُسته مزاری

 

بنال ای دل که یارا کوچ کرده

از این دلها بریده  در کناری

 

به معشوق دگر دیوانه پرداخت

بنال صد بار گفتم  اهل   زاری

 

دگر از دیدنش محرومی ای دل

دیار   دور     رفته    اختیاری

 

برو جام شراب زندگی را

بیفکن  در فروغ بردباری

 

از او  مایوس    شد   راه   وجودت

به دل شوره نکش غم در تباری

 

بدان در بحث حب گفته بزرگان

برای مرد و زن فرق  و    مکانی

 

که مرد در عشق خود یک سال سوزان

ولی       زن   چل      برابر     داغداری

 

فراموشی سپارد عشق مردان

اگر   متروک   گردد    شادمانی

 

ولی زنها به ناله زار و غم خوار

چهل  سال  محبت  با زبانی

 

بترس از آن خدا راهت همین است

چو   فردایی   رسد   دل   در  جنانی

 

مبادا  گل   بچینی  از  گلستان

نسوز آن قلب من با بد گمانی

 

تقدیم به استاد ترانه ها دلپسند سر کار خانم

 سمیه سجودی نیاز

 

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1739
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

آ) آرمان عشق در دلـــــــها نهید

ســوز و دردش در درونش ناپدید

نـــــــور عاشق از فلک تابیده شد

مهر رب العشق را بایــــــد چشید

*******

آ) اگر دنبال معشوقت نشینی

بیا در دشت خــوزستان ببینی

هــــــزاران آرزو داری بپیما

کـــــــــنار یار مسرور و امینی

*******

ب) بیا در دل بشین ای یار دلسوز

هـــــــوا بارانی و چون برف غم سوز

سراغ یار بگرفتن چه زود اســــــت

اگر گـــــــــــرما رسد دلگیرم آن روز

*******

پ) پا نـهیدم بر دل بــیزار عشق

کیف کـــــردم بر پل و زیوار عشق

کاش در دنیا چنین رسمی بــــــــود

گوش هــــــا سوراخ،بی دیدار عشق

*******

ت) تا توانـــــی در جوانی یار باش

هم زمانی در پی هـــــــــــر کار باش

عشق و بی کاری نــــمی کارد نهال

روی هـــــر دو سوژه را سردار باش

*******

ث) ثابتم در عشق یارم بوده ام

با وفایم درد هـــــا من خورده ام

گر چه آن یک دم مـــــرا آزار داد

قـلب با مهر و صفایی جــسته ام

*******

ج) جای پای یار در قلـبم نهید

سالــــها مانده دل و جانم برید

چونکه او نامهربانی کرده است

بـــــوی آزارش ز دربانم خزید

*******

چ) چاره ای یارا مرا اندیشه کن

در دیار ســـوز دردت ریشه کن

دوســت دارم بشنوم زیبا کلام

در مــزارت سبز گونه بیشه کن

*******

ح) حمد گویم آن خدای مهربان

چونکه یارم با صفا و خوش زبان

هیچ از زخمم لبانش تـــر نکرد

صـــــد تشکر دارم و صد آرمان

*******

خ) خار زد راه وصــــال دیده را

تار شد کاه نـــــــــــهال چیده را

العجب رفته سفر من بـــی خبر

آتشش خاموش و یکدم خفته را

*******

د) درد دل دارم بارها رفتم طبیب

سرد و بی تابی ،زارها ،گفتم نصیب

دل پریشان از عـــــــذاب جسم را

غوطه ور در عشق یارم شد قریب

*******

ذ) ذات عشقم مرهــمی دانسته است

روی زخـــــــــــم دلبرم را بسته است

گــــــــــر چه طاول زده دل از دوریش

عـکس ماهــش ریشه ها را کنده است

*******

ر) رانده گشته دلــم از گفته هاست

مانده گشته غمم از ناله هــــــاست

گو کـــــــدامین عشق را دردی نبود

شمع ها آتش فشان عشق هاست

*******

ز) زنده شدم از دیدنش، رفته و یکدم خفته ام

فتنه شدم در مسلکش، خواندم و یکدم رفته ام

در هــــــر دیار و هر رهی مانند او هر گز نبود

در زیر دریا گم شده خسته و یکــــــدم گشته ام

*******

ژ) ژاله ریزان زمـــــــــانه دردی در زندان من

ناله خیزان رمـــــــــــــــــانه گردی در بستان من

دل چرا این هــــمه سوژه دیده ای در گم شدی

دهرو شانـــــس بی زبانم  خورد آن نیکان مــــن

*******

س) سایه بان دل فتاد از یار و بار

دید بان آن نـــــــــهاد از خار و زار

با کــــــــــــــمر بشکسته و تسلیم را

باد بان آن برید از آه و عـــــــــــار

*******

ش) شاهـــــرگ، جوشان شده از آه تو

مویرگ، سیلان شـــــــــــــده از راه تو

همه جا سرخ است و گل کاری نبود

بوی خــــــــــــون آغشته کرده ماه تو

*******

ص) صبر ،راه هر کمالی در وجود

غیراز آن مهر، جـــــــمالی در نبود

عشق، با خــــــــود کُشتن و آوارگی

بــــــــو ندارد فتنه هایش در وعود

*******

ضـــرب کردم دل به یاددلبران

یافتم تقسیم وتفریق زمـــــــان

جمع کــردم خاطراتش منفی شد

لبخند زد در آسمان رنگین کمان

*******

ط) طرف در حزن و اندوه است ومن شاد و سر افرازم

چه شد کلبه ات را بستی و مــــــــــــــــن در باد پروازم

چرا با مـــــــــــــــــــن نمی سازی بیا یکدم به سازش را

چو بی مــــــــــــــــن زند گانی هست؟ بگو تا یار پردازم

*******

ظ) ظــــــــــــــــــــــهور شادکامی را به روی یار من دیدم

عبور از خار هــــــــــــــــــــــایی را دل و دلدار من دیدم

غـــــــــــــــــــــــــــــروبی ساحلش دریا نگاهش بادبانم را

چو نیک آن غمزه ی چشمت، تو را مکّار  مــــــــــن دیدم

*******

ع) عار شد عشق نـــهانم در بلادعاشقان

چه کنم چاره هـمین است سرور آزادگان

دارها رفته دلم با آن نترسی هـــــــای او

کشته یا زنده هــمانم در زمین یا آسمان

*******

غ) غروب عشق خوانده ام سروددل تنگی

به سوی یار دویدم صادقانه بـــــــــــی زنگی

فـــــــــــــریاد صلح نداد پذیرفتم لــیکن او

به غمستان دلم خفته است در تب سنگی

*******

ف) فــــــروختم دلی را تا رَسَم کویش

چه کوفتم گــــــــــلش را تا کَشَم بویش

رسم نقاش زمانه مـــه شده در دید او

می نگاشتم ولی او پرده می کرد مویش

*******

ق) قــــــمر یارم چه عاشقانه خفته است

در سپید صبحم چه صادقانه خوانده است

دست تکانی داد و گفت وقـــت زوال

جهانی دگر دمید و چه شادمانه رفته است

*******

ک) کوچ کردم غم دل افزون شده

نای عشقم از تهش بالــــــون شده

هـــــــــمچو مجنون سوختم در زندگی

در دیار غربتش داغـــــــــــون شده

*******

گ) گل عشقم همش فریاد می کرد

دل واشکم هـــــــمش بیداد می کرد

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

با چه زباني گويم اين آرزو را

چگونه ابراز كنم از دهاني

ابراز آن سخت است

و پذيرش ان گويا

از تو مي گويم اي فرشته ي دلها

اي هميشه بيدار در تنهايي

چون پدري مهربان

و چون داوري خوش زبان

شب و روزت شادمان

خسته و كوفته

گرسنه و تشنه

گشت دلت مشهود

و صفاي قلبت مفقود

و جايت در ديده ها معدود

شاد باشي هميشه

در كنار دوستان خيالي خودت

زبده هاي مردمت

و اديبان زيورت

دلها را درياب

درك گن

همه مشتاق

همه تلمذي كردند در روزگار

همه سختي كشيدند در اين ديار

همه دردي بريدند در اين مزار

همه آسايش دارند

همه عشقشان همين است

همه در جنگ ظلمت و  نا داني

با زبان بي زباني

و گريز از ستم گري

با داشته هاي دلشان

مشكور شود از دردشان

تحمل افكار مختلف سخت است

ولي اميري عاقل مي طلبد

و استادي ماهر مي ستايد

درود بر ايثار و مهربانيت

 

تقدیمی خاص به استاد علی کریم آبادی

مدیر محترم سایت شعر نو.

جاسم ثعلبي  29/09/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1912
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

در به در گشته دلم كلبه خرابي  داشته

از هم و قصه پر شده ويلاي خاري كاشته

 

كي تواند ماند با اين درد بي  آزار  او

هر كه بيند ديد  منهم  آدمي   پنداشته

 

يار و ياران در سفر تا كي بمانند در خطر

گر بداني جان من دل را به ديدار  باخته

 

آرزو دارد كه بعد از ديدنش مي جويم

آرزو ديوار ماند دل  من    مي ساخته

 

از فراق دوست هرگز راحتي   در  خواب  نيست

خواب من خواب خيال   از  لشكري   مي تاخته

 

مونسي هر گز ندارم دل من رنجيده  است

دل بنالد  ناله اش  كاخ و  بهشتي  باخته

 

كاش بي دل بوده ام رفتي برو اي در جفا

بي خيالم از تو  چون  يار  بزرگي  يافته

 

جاسم ثعلبی  24/12/1386

 



:: بازدید از این مطلب : 1689
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

  

 

در سنين عمر پديده اي شگفت ديدم

از طنين دل جريده اي سرشت خريدم

 

گردباد به هر سو چرانيد  روح   را

گاه زمينم و   گاه در آسمان   پريدم

 

به رگبار كشانيد      زمانه    دلم را

هر سو كه گرفتار   مي شوم   جهيدم

 

مزه ي تلخي را نوش كردم به  شيرين

گو چه تند است ولي   به كراهت  چشيدم

 

در گذشت زمان صاعقه ها    افزون  شد

روز و شب  در غربت  تنهايي ها رهيدم

 

وفا نديدم   از زمان گفته اند  اهل  جفا

خوانده ام  در نهان  ولي آوایی نطلبيدم

 

با  تملق و چپاول  و دست  بوسيدن

با كذب  و  تزوير مقامي    نخريدم

 

نبوسيدم دست  جبّاري  وستم   کاری

به غير حق    بدان    عابدي   نپرستيدم

 

به كجا روم آسوده شود دل و    جان    را

اي خالق هستي بگو   كه   سالها دويدم

 

در اين دولت  وشهر پر آشوب غمها

به تیر حسد   هدفم  گرفتند و خزيدم

 

دستم به دست یار داده ام ز پشیمانی

زهيچ  جا نرفتم و نباختم   تازه   اميدم

 

اين خلق محتاج و تشنه   تعلّم   است

گر من نباشم چه كسي قهرخورده نويدم

 

در معاشرت گرگها بسي   زخم   دیده ام

به هر نيش كه زدند  دندانی را کشیدم

 

تا كنون هشت وسي بگذشت در تمام

بادم در كوير  خورد و در دشت  نوزيدم

 

به انتظار فرج ورسيدن به كمال  حق

در جبهه و مزار كربلا و   نجف برسيدم

 

عمري كه باقي است خدايا گذر کن بخير

اين عمر با مذلّت و دست بوسی نجويدم

 

جاسما پایدار باش در سفر نهایی یار

با دعای   شب راز رکوع وسجود خریدم

 

ثعلبی تا زنده ای  بنال تا سپیده ی صبح

مهر نماز بجاست که مزه ی عشق مکیدم

 

جاسم ثعلبی  26/08/1372

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1862
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

خسته ام چه زندگی

یاورم چه بد دلی

سالها کشته مرا در ماتمی

باز هم  سکه  نوا

باز هم یه دلربا

یکی شرق سمنگان

یکی عکس گلستان

دو شکل روی سکه

یکی گنبد مرجان

دگر مرشد نالان

یکی خیرش ندیدم

چه درد از او کشیدم

چه زار از او شنیدم

دهن باز فسنجان

طمع کا ر و دهن زار  غریبان

زده کرهش به میهمان

حبیب الله نرنجان

همش پول همش گول و همش نان

همش در فکر تهران

شب و روزش شده آن

یکی دیگر صبور است

ته حرفش بلور است

ولی تابع زور است

اگر باشد تو میدان

مرا دعوت نموده

رسیدم او نبوده

هزار شعری سروده

همش مشتاق پیمان

یکی دور از غمم شد

یکی مرهم من شد

یکی زار سرم شد

پناهت رب رحمان

از این درد و بهانه

دلم گشته روانه

ز سیصد سکه چانه

شدم پشتش دلیجان

یکی گریه و زاری

نشسته در کناری

بیا آقا سواری

نیایی دل پریشان

چه قهری من بدیدم

غم و قصه چشیدم

از این دوتا بریدم

زدم در بی خیالان

یکی صد سکه خواهد

یکی صد نفر شاهد

یکی درویش زاهد

دلم کشتم تو حرمان

در میخانه بستم

دل از خیرت بشستم

سه سال بی تو نشستم

تکبر کردی نالان

برو از قلب من دور

چراغت گشته بی نور

برو جایت همین گور

شتابان سوی زندان

کرهتک من لگیتک

او طردتک من دعیتک

او بعتک من شریتک

دریت ابساع خوان

معنی:

تو از من بد ندیدی

زدعوتها پریری

تو خون صبرم مکیدی

شدی زاده ی پریان

 

جاسم ثعلبی هتل فرهنگیان تهران   2/10/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1751
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

سلام ای یار دیرینه، کلامی پر بـــــــها دارم

سلام ای دشت سبزینه، پیام از یاد ها دارم

کجایی بی تو غمگینم ،نه دیداری نه بیداری

دلم آشفته در یادت ،شبی از درد ها دارم

********

میازار این دل عاشق، بیا در شهر  و ده بنشــین

عزیز و یار دیرینه، که بی تو دل شده غـــــمگین

دلم در آه و ناله خفت، مدتها در آغوشــــــــــت

بیا در دشت ما بنگر، همش سبزه همش شیرین

*******

یار را با ما دمی از عشق و دردت را بگـــــــــــو

زار را با ما گمی قهر و ندامت را نگـــــــــــــــــو

چه فریب است که چسبانیده ای درد نخســــــت

آب صافی است زهر چشمه اش نهرت را بگو

*******

های وهوی این زمان گل کاشته

نای وتوی دلبران برداشـــــــــته

دلم از درد فراقش ناله کـــــــرد

چند روزی آتشش افراخـــــــــته

*******

سبا سجده نما در دل، که معشوقت در آن خفته

بیا روزه نما در آن ،که محبوبت در آن جســـته

غریب و زیرِ دارِ غم ،نهادی بند مشنوقـــــــی

حسود و دشمنی یارا، چه وعده ها در آن گفته

*******

جمال بدر ماهت را ، چنان در آسمان دیدم

دل و چشم نگاهم را، بدان با جان بازیـــــدم

چه می شد گر نشان گل نماید در دلم اسکان

شب و روزم به شادی را دلی با خان جوییدم

*******

وای وای از درد هجرت وای وای

آه گاهی دل به دردم گاه نــــــــای

سوخت آن دیواره ی قصرم کنـون

از درام عشق ســـــردت بای بای

*******

دار زد نور کمالت جــــان را

خار زد سور جمالت خــــان را

صد تمنا کرده ام دستم فرود

دیده ام مجنون این زندان را

*******

یافتم عشق نهایی یافتــــــــــم

در دلم جام طلایی بافتـــــــــــم

دل به دیدار رخش شادی نمود

از نحیبش صد نوایی ساختــــــم

*******

نیزه ی عشقش درون قلبم نهاد

خون کرده آنچنان دردم فــــــــتاد

لیک چون معشوق و محبوب دلم

آه از ورد دهانم دم نـــــــــــداد

*******

یار دیوانه و ما در شادیــــــــم

یار مستانه و ما در بادیـــــــــم

چه کنم از او بجـــــویم راز دل

هر چه از دل خواسته در دادیم

*******

آه نکن شیون مکن ،ده روز مانده در نهال

راه کمالت باز شد، لطفی شنیده در وصال

جانا اگر دل می نهی، درد فراقش را ببین

بعد از صفر باشد ظفر ،نور پدیده در جمال

*******

زار نکن شیون و دلدار تـــــــویی

بار نکن یاور و سردار تویــــــــــی

چند روزی در رخت مهمان شدم

بی گمان سرور و مختار تویـــــــی

 

این سروده رمز دارد در هر رباعی یک حرف بیابید

و حروف را کنار هم بگذارید جمله می شود.

 

جاسم ثعلبی 22/10/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1684
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

                        عشق یک سر نخبه ی هر آدمی است

آزاد   باشد   یا اسیر   زندگی   است

هر  که    گوید  عاشقی    بودن   تباه

جان  بسپارد  به  خوی  بردگی  است

***

عشق اگر دیبا شود  باری شود

سوی  هر دلبری  دلداری   شود

گیج می شد هر که بیند ذات ان

در  طبیعت  مردم   آزاری   شود

***

بنگر  ای آدم  به عشقت تا بدان

می گراید خوی و مهرت با زمان

دین  بی عاشق   ندیدم   تا کنون

زندگی شیرین و دردش  جاودان

***

عشق دیواری و   معشوقش  زمین

عشق نورانی است و مغلوبش امین

سوختند چندین عاشق  در  رهش

خاک وخاکستر شدند در راه دین

***

عشق با عاشق  شده  درد   زمان

دل به دل گشته در این قصه رمان

کاشت   عشقش  آدم  و  حوا  علم

تا  بماند  یاد   بودی   در     جهان

***

عاشقی   دردی است  بی درمان را

عاشقی   مهری  است  بی سامان را

هیچ کس بر عشق ما اشکی نریخت

هر  که  با ما  بود  دور  از  جان  را

***

هر که  خواهد عشق را رسوا کند

در  درون  خویش  را  زیبا   کند

تا زمین و آسمان در گردش است

خوا ر  می ماند  و   بلوا   می کند.

***

کاشتی   حرف   دلت  در خرمنم

دوختی   خار   گلت    در بسترم

هر طرف خیزم بزد نبشش به دل

جویباری  جاری  گشته  از    تنم

***

باد  و طوفان  زد دلم از جود توست

منقلب شد این حزین از بود توست

تار   می بینم   و یا    خوابم    هنوز

غرق  در شادی  شدم  از رود  توست

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1817
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

ای گلاب بو فشانی گو چرا هجرت کنم

ای عذاب زندگانی تو چرا قهرت کنم

 

در درون مهر قلبم کاشتی آن ریشه ات

روزگاری تک درختی در دلم مهرت کنم

 

می نگارم قاب عکست در جفای یار را

درد هایم می زدایم در صفا یادت کنم

 

سبزه های باغ خفته شاخه ی عشق جمال

غنچه ی تازه شکفته کاشکی بازت کــــنم

 

لب گشا در یک کلامی ماجرا های زمان

در رخت آهی ندیدم تو بگو آهت کنم

 

دل گشا وقت نماز و یاد مهر دلــــــــبران

بی وضو رفتی به مسجد خانه زندانت کنم

 

سوختی با سوز و دردت در کنار دیــــده ام

دیده را مجروح کردی همزمان زخمت کنم

 

قلب غم خوارم دعا کرد کوی و دربارت به آه

در زبانم عقده مانده پس بگو نرمت کــــــــــنم

 

می گمارم رخ تو در آسمان نیمه صـــــاف

  اشک هایت گر نبارد ابرو بارانت کـــــنم

 

باز تابِ نور خشمت آفتابی زد به جـــــان

خورشید زیر ابر مانده  پس خبر دارت کنم

 

از جمال گونه هایت باغ و بستان شد حزین

میوه ها در خواب رفته وقتی بیدارت کـــنم

 

بوی مهر بوسه هایت عطر گلهای بهار

عطر ها بیزار گشته بوسه خندانت کـــنم

 

ماه نور افشان گیتی جایگاهش در رخت

با ظهور نور ماهت جای مهتابت کــــنم

 

دل که شایسته ی عشقت را نبازد در کمال

یک کلاغ پر سیاهم می شود یارت کــــــنم

 

کاش یک پروانه باشی از تبار باغ دل

شمع خفته در سیاهی انگهی ماهت کنم

 

جاسم ثعلبی  25/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 741
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران