مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

جمع کردم کوله بارم ، میرم از پیشت همیشـه

ارزشی نداره موندن ، تیغِ دردت زد به ریشه

***

بارها گفتم شنیدی ، جامِ دل ازت شکســــــته

قلبم و آتیش زی تو ، از فریبت خیلی خسته

***

من میرم به شهرِ غربت ، دیگه اینجا نمی مونــــم

نمی خوام شهرت ببینم ، حرف زشتت سر زبونم

***

نگو رفته بر می گرده ، نگو کم لطفی شنیده

تو نگو میشه پشیمون ، نگو دلبندی خریده

***

دلم از ناله و زارت ، راهِ پر پیچ و خمـــــی رو

پا برهنه در سفر رفت ، چشم بسته مبهمی رو

***

می میرم تو شهرِ غربت ، اینجا جایِ قلبِ من نیســت

نمی خوام رویت ببینم ، آسمونم خیلی ابری است

***

بای بای برا همیشه ، التماسِ بی دعایــــــــی

آخرش اواره گشتم ، تویِ شهرِ غصه هایی

***

از دلت هیچی نبردم ، سوختم با یادگـــــــاری

همره من حرف دل هست ، یاد مونده افتخاری

***

وقتِ رفتنم می دونی ، شعر و قصه هام می میرن

مثل عشقِ سردِ قلبت ، توی قهرِ من اسیـــــرن

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 23/10/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1966
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 26 دی 1391
.

خواب دیدم اومدی تو ، توی کوی من نشستی

با هزار درد و مریضی ، سدِ اشکامُ شکستی

***

خیلی ژولیده و لاغر ، روی رختی آرمیـدی

ناله و غصه تو قلبت ، از تبِ عشقت چشیدی

***

همه مشغولِ طبابت ، در کنارِ تختِ خوابـــــت

ولی مایوس از نجاتت ، غرقی تو درنهرِ آبــت

***

اومدم خسته وقلبت ، رو متکا تکیه کــــــــرده

عکسِ خیسیده تو قابی ، در اتاقی دنج و سرده

***

قطره ی اشکم سرازیر ، وقتی بدحالی رو دیدم

صورتت مالیدی در نم ، اشکبارت رو کشیــدم

***

داشتی می گفتی از غم ، در حضورت اخم کردم

نشده پیشت بمونم ، سوز داره زخـــــــــمِ دردم

***

برگه دادی به دلم رو ، وقت برگشتن بخونم

جمع کردی خاطراتت ، آتشت زدی به جونـم

***

گفتی بخشیدی همیشه ، می تونی بیای دوباره

عاشقم بودی و لی من ، دل بریدم ای ســــتاره

***

ای زبون دراز مرگم ، مورچه خوار بی مروّت

نمیشه پیشم بیایی ، برام درسی شد و عبرت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1842
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 25 دی 1391
.

توی این سرمای سوزان ، خیلی خسته تو کلاسم

کودکی هستم یتیمم ، پا برهنه بی لباســـــــــــم

***

سال ها دربه درم من ، روزگار شکسته بالم

نه پدر دارم نه مادر ، دارم از دنیا می نالم

***

چشم من شبِ زمستون ، خوابِ سنگینی نداره

خونمون حلب و سنگه ، بادِ سرد راحت میاره

***

نه پتو رو تن نشسته ، نه بخاری دود کـرده

به خدا تنم می لرزه ، توی خونه خیلی سرده

***

من هم انسانم نگاه کن ، دور نشو از این نداری

کمکم کن تا بجنبم ، از این اشکِ غم نگــــاری

***

کاش یک شب از زمانت ، تو به جای من می شینی

با لباسِ پاره پوره ، دردِ بی کَسَم می بینـــــــی

***

باز کن صندوقِ پولت ، جور کن آینده دیــــــــرم

بی کمک ارزش نداره ، پول داری و من می میرم

***

پاشو وقتِ امتحانت ، که خدا راهش گشوده

گنج داری کمکم کن ، حق من دلت  ربوده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2971
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 24 دی 1391
.

من غریبم توی شهرت ، از غمِ دل شب ندیـدم

همه جا سرما و برفِ ، از این سرمایی بریدم

***

چشمِ خواب آلود روزم ، با سلامت ناز کرده

عشقِ تازه و جدیدی ، دفترش آغاز کــــرده

***

نم نم صدایِ خوبت ، مثلِ بارونِ بهــــــــاره

باز تابِ صد سلامت ، دل گشوده ای ستاره

***

می شنیدم حرفِ قلبت ، داد می زد در درونم

عاشق و مستِ نگاهت ، درد دارم بی زبونـــم

***

از هزار سلام گذشتم ، توی صندوقِ ثوابم

با علیک گفتن همونه ، نوری بر دریا بتابم

***

می خونم ترانه ی دل ، شبا در تاریکی مستــــــم

هر که دیده قهر کرده ، دلم در مهرت شکستم

***

خوش به حالِ تیکه سنگی ، توی ساحل آرمیده

نه دلی داره نه  عاشق ، شب نشینی ها ندیـــده

***

من یه سنگم توی ساحل ، در کنارِ مرغِ دریا

مستِ تنهایی و شب رو ، دلبرم هستـــی خدایا

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 25/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1902
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 23 دی 1391
.

یا رسول الله اسیرم ، دل به دامان تو بستم

وقتِ کوچِ آخرینم ، سرِ راهِ تو نشستـــم

***

شهر ها تاریک و خاموش ، فقط شهرِ تو چراغان

دلِ من شادی ندیــده ، توی قلبم  درد  و ایمــــــــان

***

ای پیامِ زندگانی ، ای نویدِ عاشقانــــــــــه

با تو دل پیمان بسته ، عشق نابِ صادقانـه

***

مرگ بر سلمانِ رشدی ، داد زد قلب و وجــــودم

عاقبت در جایی گیر است ، لعنتش در دل سرودم

***

ای امیدِ آخرینــــــــــــــم ، ماهِ تابانم تو هستــــی

شرک و بت و بت پرستی ، با کلامِ حق شکستی

***

 عالمی در ظلمتِ غم ، دعوتت پاکیزه کرده

علم و بیداری امت ، در بشر آویزه کرده

***

یا نبی جانم فدایت ، دشمنت دیوانه گشتــــــــــه

قصر های حاسدان را ، در جهان ویرانه گشته

***

می پسندم مهرِ حق را ، قسم به قلب و ردایت

رمزِ ایمان و حیاتم ، به خدا جان ها فدایـــت

***

ای نوید آسمانی ، ای ستاره ی امامــــــــــت

ای کلید راستگویی ، ای ترازوی شهامت

***

تو شکستی بت پرستان ، جلب کردی قلبِ سلمان

با اذان بلال سروده ، عزت و ایمان به انســـــان

***

ای اللهی پاک گردان ، دلِ من از هر گناهــــــــی

قلب و جانم رهنما کن، آنچه را که تو بخواهی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/10/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1864
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 22 دی 1391
.

شال الولف من گلبی و لا عــــــــــــــاد

ولا کمّل لیال الحب ولا عـــــــــــــــاد

حرگ زرع الوفاء ابهجره ولا عاد

نحیل اصبحت بس اصفگ بدیــــــــه

***

غدرنی ابشیلته حبّی و جنّیــــت

کتمت اهمومی بشعاری و جنّیت

اضکر نظرت اعیونه و جنّیــت

ترکنی ابزعل ما یرجع علیـــه

***

الدهر سن ابسچاچینه و مدنـی

یرید ایگص شرایینی و مدنـی

خجل من نظر شیباتی و مدنـــــی

ترکنی ابناره انطر حرگه الیه

***

دلّانی الدهر صیتـــــــــــه و داره

عزمنی او شرح سالفتــــه و داره

خایرنی ابملایینــــــــــه و داره

رفضت ادخل ابحبه او عم علیه

***

الدهر نیبانه سلّاهن و اجانــــــــــی

همشنی او جر دمع عینی و اجانی

الهموم الچنت ناسیهن و اجانـــــــی

غرگ بلمی ابشماله او عم علیه

***

الدهر سیطر علی روحی وقلبای

الناس اتعلی اباسمی و قلبــــــــــای

دعیته اتصافح الصلحه و قلبــای

ترکنی او اشّر ابضربه علیـــه

***

معنی:

زبیخوابی دل یارم جفا کـــــــرد

رهش را از گلِ عشقم جدا کرد

وفا سوزاند با هجرش همیشه

پریشان مانده ام دردم نما کرد

***

به بی مهری شبی کوچیده یارم

غم خود را به دل چسبیده بارم

به یادِ چشمِ زیبایش چو افتــــــــــم

می دونم رفته بی برگشت و زارم

***

زمانه دل به مویش بسته بــــوده

درِ جنگ و مصیبت را گشـــوده

دلم در کفِ دستش خوب پیچید

خوش و شادی من از دل ربوده

***

زمانه تیز کرده تیغِ بـــــــــــرّان

دلم آتش زده با آهِ ســـــــــوزان

نگاهی کرد بر موی سفیـــــــدم

مرا زندانی کرد با رویِ خندان

***

زمانه یاد داده دل بـــــــــــــه دردش

دلم دعوت نمود با آهِ ســــــــــــردش

نظر خواهی کشید با رشوه خواری

دلم رد کرده جشنِ سالگـــــــردش

***

زمانه نیش هایش تیز کـــــــــرده

دل وقلبم به زهرش ریز کـــرده

غم و غصّه به روی تنم برگشــت

چو قایق سوی ساحل خیز کرده

***

زمانه با دل و جانم پلی ساخــــــــــت

زگفتارم  دو شهرِ خوشگلی ساخــت

به صلحِ جاودانه دل فراخوانــــــــــد

به نامردی تو قلبم مشعلی ساخـــــت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/10/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2104
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 21 دی 1391
.

گفتمت دلم گرفته ، مدّتی باید بشینــــــــــم

خیلی تنهایم و خستم ، غم نشسته بر جبینم

***

حالا زوده با تو رفتن ، به تماشای خیالـــت

دلِ من آتیش گرفته ، بمونه پیشت سئوالت

***

با همین فکر و گلایه ، درک نکردی غصه هایم

چشم بستی از نگاهم ، حدس زدی که بی خدایــم

***

رفتی پیشِ فال خوانی ، داد زدی با مهربونـی

گفتی دلبندم جدا شد ، دردِ او رو نمی دونــی

***

یادته معبودی هستی ، خالقت خدای دانــا

دلفریبِ فالگیری ، تو خریدی با تماشــا

***

خودت گفتی دلش گیره ، بگو با کسی اسیــــــره؟

یا به فکرِ عشق فردا ، یا که جون باخته می میره

***

عشق او مبهم می بینم ، من و دوست داره همیشه

فالگیرِ باورم رو ، رفتنم بی او نمیشـــــــــــــــه

***

کاسه اش پر کرده آبی ، قهوه و فکر و خیالی

با نگاهش جذب کرده ، دلبرِ عشقی تو خالـــی

***

با دروغش جمع کرده ، زر و دینار و یه نیشی

با عقیده رفتی پیشش ، نمیشه شکسته میشـی

***

ازرفتنت بی اطلاعم ، به دلم چیزی نگفتـــــــی

کسب کردی حرف باطل ، دلم از غم ها نَشُستی

***

فال و فال گیری حرامِ ، در دلم مردود می بینم

اعتمادم از خدایم ، پیشِ درگاهش می شینـــــم

***

توی این سرما به گرمی، امتحانت کرده بـــــــودم

صبر تو مایه ی دردم  ، عشقِ تو در دل ســــــرودم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/10/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2397
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 20 دی 1391
.

از این  ژرفای دلگیری به سختی دل گذر کرده

غریو صلة الرحمی به نیکان خوش گذرکرده

***

خدا دانسته عشقی را به مرغان صبـــر دل داده

کنار تیغِ برّانی به رقصی جان و سر کـــرده

***

طریقِ جامِ مستانه بهارم سبز و روشنـــــــــدل

زِ غمّازان ِ درد افشان همیشه گوشِ کر کرده

***

صبا در انزلاقِ عشق وزیده  کویِ دلــــــــدارم

زگرمای دلش جوشان به سرما در خطر کرده

***

چو اشکی ریخت از چشمش زبان آزرده میدان شد

پیام از دیده ها بارید به دریابان هدر کـــــــــرده

***

به دنبالِ شقایق ها و کوکب های دُردانــــــــــه

به دور از خاطراتِ دلبه تنگستان سفر کرده

***

پناهِ آخرینم سوخت خدایا راهِ دل ویــــــــــــــران

به چشمی خالی از عشوه به داغستان نظر کرده

***

کلاغانِ  سیاه اندوه جمعی حمله در دشت

به نامِ آشنایِ دوست بر دشمن ظفر کــرده

***

صلاة و روزه و دیدار و وعده های مختاری

تو دریا نیلگون چشمی اطاعت را مقر کرده

***

چو گوهر های تابیده درونِ سنگ خوابیده

کتابت در رخ اقلام به زیبایی بشر کـــرده

***

دل و کلیه به بیمار دوست   دادم تا دلش جویـــــــم

ولیکن سرد و بی حاصل در این بازار ضرر کرده

***

به منزلگاهِ تاریکی شده چون باد جویایــــــــــــش

ولی افسوس که با آه است در خود را مگر کرده

***

 شبانگاهان که دیوانش کنارِ رود می خوابیــــــــــــــد

زبس در بحری جوشان است شبش را تا سحر کرده

***

نمی ارزد یه دف چنگی بکوبد روی رخ تابـــش

چو ارزن می خرد صحرا به نمناکی قدر کرده

***

سراسیمه هجومی کرد زمانه بر جمالِ کــــوه

مسلح گشته سنگ و خار درختانش تبر کــرده

***

اسیرِ مژدگانش شد کمــــــــر بندِ مطلّایــش

گلش با زور خشکیده دل و سایه نفر کرده

***

عبا برداشت از چهره پشیمانی نمایان شــــــــــــــــــد

از آن چشمانِ خورشیدش به هر سحری قمر کرده

***

تمامِ عمر در سکته به زیرِ چرخِ غربالی

چه زیبا سالها رفته به تنهایی هدر کرده

***

بکش ای عندلیبِ دل فضایت ابر و باران است

دلش در درد پوسیده و شریانش فنر کرده

***

مزن بر سر تبش بالا کلاهِ آهنـــــــــی دارد

همین آهنربای تو طلا کاری به زر کرده

***

لا باس از نزولِ اشک در گلهای شب تابی

دلش با اشک ریزانش نمازِ شب خبر کرده

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/10/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1858
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 18 دی 1391
.

 

شاعر تنهایی

 

شاعرِ زیبای دردم جان و تن دستِ قلـــــــــــــم

 

مونس غمها نشستم در عزا مستِ دلـــــــــــــم

 

***

 

در جهانی داغ دیده خواب رفتم اینچنـــــــین

 

تار گشته خون قلبم در چهار فصلِ زمیـــــــن

 

***

 

بادبانِ قایقِ دل  با نسیمی داد کــــــــــــــــــرد

 

در سفر مانده تو دریا صد غمی آزاد کـــــرد

 

***

 

دلِ در مانده و تنها توی موجی از تمــــــــــاشا

در درونِ غارِ ظلمت حمله ای کرده خدایــــا

***

 

خسته شد محراب دردم  دشمنم بـــــاران زده دل

 

خیسی و سرما کشیده کو دیار و عشق و منـــزل

 

***

 

قلمم شکسته از نم دفترم چشمش فــــــــــــروزان

 

با دلی نشسته شبها واژهایم سنگ و طوفـــــــــــان

 

***

 

زندگی فدای عشقی در دلم پیچیده بــــــــــــــارش

 

وای بر صبحِ شفق را به چه زیبا در نگــــــــــارش

 

***

 

ساعتی با یار گشتن به زصد شادابی دیـــــــــــــدن

لحظه های زخم بستن بهتر از دنیا خریـــــــــــدن

***

 

 

 

دلم روی موجی غرق است خشکی را هر گز ندیده

 

بوی شاد و مهربانی از دلِ دریا شنیــــــــــــــــــده

 

***

 

با همین درد و مشقّت دوست دارم دل بمیـــــــــرم

 

رنگِ شادیها ندیدم در فضایِ آن اسیـــــــــــــــــرم

 

***

 

کوچ کن ای روح عشقم به دیارِ شهر غربـــــــــت

 

ماندنت باران و برف است روی گلزارِ حقیقـــــــت

 

***

 

دفترِ عشقم جدا شد باوداعِ زیرکـــانـــــــــــــــــه

خسته شد دل از جدایی با فروغِ بی نشانــــــــــــه

***

 

 

 

گردنم بی تن نشسته آن برید با تار مویــــــــــش

 

کوهِ یخبندانِ عمرم سرد کرده خستـه رویــــش

***

 

بوسه آویزانِ قهرش با سرودی دلبــرانــــــــــــه

 

در گلو بغضش گرفته با فرودی عاشقــانـــــــــه

 

جاسم ثعلبی (حسّانـــــــــــــی) 18/10/1391




:: بازدید از این مطلب : 2753
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 18 دی 1391
.

آزی آزی آزی ، دلِ من و می بـــــــــــازی

مگه خودت نگفتی ، با درد و غم می سازی

***

این گلِ پرپرِ من ، اسیر دلبرِ مــــــــن

قرار نبود بمیره ، تو قلبِ سرور من

***

دلت یه جایی گیره ، این و می دونــم

تو چشمت این جدایی دارم می خونــم

مگه قلبت نوشته آوارگی هــــــــــام

با خاطراتِ گرمت بیدار می مونـــم

***

می سازم مرقدِ پاکم ، بمیرم زیر تل خاکــــــم

بمون با دلفریبی هات ، از این تنهایی بی باکم

***

برو دلبر ربایی کن ، برو قلبی جدایی کـــــــــــن

زدی بر هم یه عشقی رو ، به قولت بی وفایی کن

***

دلت یه جایی گیره ، این و می دونــــم

تو چشمت این جدایی دارم می خونــــم

مگه قلبت نخونده دردِ دلــــــــــــم  رو

با خاطراتِ گرمت غمخوار می مونم

***

دلم آزرده و غمگین ، شکستی دلبری شیریـــن

چه زود آواره شد قلبم ، نبودِ تو براش سنگین

***

همه جا وحشتی دیده ، تو جنگلها نخوابیـــــده

دلم بد جوری می میره ، بی تو با درد خشکیده

***

آزی آزی آزی ، دلِ من و می بـــــــــــازی

مگه خودت نگفتی ، با درد و غم می سازی

***

دلت یه جایی گیره ، این و می دونم

تو چشمت این جدایی دارم می خونم

مگه قلبی نداری عشقت فرامــــوش

با خاطراتِ گرمت بیدار می مونــم

***

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 17/10/1391





:: بازدید از این مطلب : 1904
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 17 دی 1391
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید