مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

کفا ظلماً یا زمان  اندحر

فی دولاب صغری کنت طبیبی

و هلَّ هلالکَ فی المشیب

صرتَ خیالی

تذهب مع الضنون

و تسفک الغافلون

نادا منادی النجده

فریتکَ کلمجنون

لا تحزن و لا تموت

ولا ینکسر کرسیکَ عن التنحی

ارجوککککککَ

فکَّ قیودی

اصبحتُ اسیرا ابکماً فی مرضاتکَ

بشّرنی متی ینقطع حبل الورید

حتی استبیح عنوانکَ عن ذکریاتی

طال المطال

و بیت العنکبوت مفتول علی عنقی

کل ما اجرهُ تزیدهُ شنقاً

و نوحی وصراخی مباح

کفنی قبّلتُ یداک بذلّتی

بنیت فی قلبی زنزانات الوحوش

دمّرت حیاتی بوعودک الکاذبه

اخرج من قلبی ولا تعود

لانَّ سفری قریب

اطلب منکَ اجازة الرحیل

و التقاعد قبلنی حتی استریح فی سوقه

فی محفظتی الاف الاسطوانات

حاویها لاغنّیها فی بستان النحل و الفراشات

متی اری الشمس المشرقه  تبوس عتبت بیتی

و تصحینی من النوم الهالک

فی احسن امالی

کفا ظلماً و اندحر

فی دیارنا بزغ القمر

و استمر حتی استمر

بدل ثیابه و لبس النظر

و ارتدا عباء الشفق

مَهلت طردکَ رمشت عینٌ فقط

کف قبل ان تتحطم فی ربیع القلوب

لانّه قادم لا محاله

معنی :

روزگارم، ستم نکن ، دور شو

از طفلگی در گهواره طبیبم بودی

در پیری ماهت دوباره  ظهور

سایه ای برای آزارم

با تفکّراتم هم سفر

کُشتی ساده دلان را

آزاده ای صدا کرد ، کمک کنید

دیوانه وار گریختی

نه می میری و نه نالان

کرسیِ تسلیمت شکسته نمی شود

با خواهش تمنّا

زنجیر هایم را باز کن

اسیر لالی هستم در جبر تو

مژده  بده چه وقت رگِ گردنها قطع

تا نام ونشانی تو را از خاطراتم محو کنم

چه مسیر طولانی

رشته های تار عنکبوتت روی گردنم پیچ خورده اند

هر چقدر بکشم دردم  فزون

فریاد ها و خشم هایم مباح شد

مرا ترک کن

 دستهایت  بوسیدم  به خفّت

 ساختی ندامتگاه وحشیانه در قلبم

روزگارم را پاشیدی با وعده های کاذب

از زندگانی ام خارج شو و هر گز بر نگرد

برای اینکه  پایان راه است

مرخصی سفرم آماده کن

بازنشستگی مرا خوانده به بازارش

در بغچه ام هزاران حلقه ی آهنگ

تا ترنم کنم  در باغِ زنبور  و پروانه ها

شاید طلوع خورشید درِ کلبه ام را می بوسد

و دلم را از خواب پریشانی برهاند

در بهترین آرزوهایم

ظلم کردنت بس است ،دور شو

در سرزمین ما ما ه  دلبرِ ستاره ها شد

و ادامه داه به استمرار دیدارش

جامه اش را عوض کرد و فکرش همچنین

و پوشید عبای سپیده ی شفق را

با چشم به هم زدن  پرواز کن

گم شو قبل از اینکه در بهار دلها سرنگون شوی

همانا بهار در راه است شکی نیست.

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1908
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 08 دی 1391
.

 

توی خونه مدرسه اطرافِ تخـــــته

همه جاهایِ زمین میکروب نشسته

***

می دونی که میکروبها همیشه پر جون

بهترین راه هلاکش آب و صــــــــابون

***

میکروبا در همه جا نفوذی دارنـــد

اگر وارد شده اند چه سوزی دارند

***

تب و سر گیجه به همراهِ شکم درد

این همه درد سر از غذاهای ســرد

***

اگر دوست داری خوش و خرم بمونی

اگر دوست داری همیشه آه نخونـــــی

***

بهترین راه رعایت اصول اســــــــــت

اصل بهداشتی هم هموزن پول اســــت

***

نظافت پاکیزگی رمزِ سلامـــــــــــت

دست و پاهاتُ بشور قبل از ندامت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/08/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2027
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 دی 1391
.

ای پرستوی مسافر

به سرای دلم سر نزن

که قرقی ها منقار بدستند

می چرخند چشم هایشان را

به دنبال طعمه

گشنه نیستند ولی

عشق دلشان

کشتار و دمار

در آسمانِ دلم پرواز نکن

جان تو در خطر

اتاقم تاریک

و سالها گرفتارم با تنگ دستان

در زندانی بی  پرده

پهناور و بی نرده

نگهبان آن خواب است

و درها باز

روح به حکم جسد آواره

عقل اینجا بیکار

و زور حاکم شرع شد

و من بیمار طبیعت

غرق شدم در تب زمان

با نا امیدی

دستم را زیر آب تکان می دهم

که زنده   مرده ای بیش نیستم

دوست ندارم

تو بردگی کنی برای باغبان حصار

از آسمان دلم دور شو

فاصله ها را زیاد کن

مثل مرغابی شامه ای قوی  دار از آن اوست

می ترسم که پر هایت در فضا یکی یکی بکنند

و خونت بر دیار غربت از آن بالاها چکه کند

نرقص در شادی جلادان

با ساز های رنگین کمان

آنها خود فروشی کرده اند

عزتشان را

در برابر قدرت و خون آشامی

می دانم تو خریدار نیستی

پس آفتابت را در سرزمینم نتاب

دور شو از مرداب های وحشت

برو سفر کن به سیاره ای دیگر

شاید آنجا عقاب هایشان کبوتر باشد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)05/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1925
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 06 دی 1391
.

گلـبی ما مـرتاح منّچ ، بس کلامی زیّـنیته

بلقلم  ما شفتی ریتچ ،  حـبّچ  ایکصّر  لگیته

***

سکّرت لحظة  ایّامی  ، من رجعتی او شاهدیتچ

ابسهر ما نامن اعیونی ،  و ابسریری     فارگیتچ

***

والله ملّت روحی منچ ،  ما طلعتی الوان   طیبه

حلّفیت الگلب لجلچ ، امن القهر زاعچ حبیبه

***

انتی حب لو عدو مخلّص ، صادقیتینی    ابکراهه

امّنیت الگلب عندچ ، خنتی فی حبی ابصراحه

***

وسفه دخّلتچ ابگلبی ، او حاربت گوم اعلی شانچ

رحتی ابدرب الشماته ، خالی اصبح   لی    مکانچ

***

بلخیانه حطمیتی  ، عتبت اگلیبی الز چـیه

لا تمکـرینی ابکلامچ ، بعـد ماریدچ اذیـه

***

حرّمیتی اسنین عمـری ، ادری گلبچ ما یخاف

ورد بستانچ شتلنی ، و اسقه گلبی ابکل خلاف

***

معنی شعر:

دلم آرامش نداره ، واژه هاش ساکت نشستن

با قلم مگر ندیدی ، دوستام قلـبم شکستن

***

بر خلافِ راز هایت ، از سفـر بر گشته بودی

شبا بیـداری کشیدی ،  دردِ بی درمان گشودی

***

دیگه دیگه خستم از تو ، بستم اون عشـقِ فریبی

قسم خوردم تا همیشه ، خــط خورَد نامت حبیبی

***

گرم کردم عکـس هایـت ، آتشی روشـن نمودم

آب دادم قلبِ تشنه ، سـایه هات از دل ربـودم

***

عاشقُ نیزه به دستی ، با متانت دل کشیدی

قلبمُ به تو سپردم ، با خیانت رگ بریدی

***

حیف در قلبم نشستی ، دلم با تنهایی جنگید

راهِ دشمن شاد رفتی ، بر گلم میحانه بارید

***

با تمـنّا های سـردت ، آرزو هایم دریدی

مکرِ چشمانت قشنگِ ، خـدا حافظ  تو بریدی

***

سال ها عمرم هد ر شد ، می دونم قلبت نترسِ

گلِ باغِ تو من و کُشت ، ساقی قلبم به هرسِ

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/10/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 05 دی 1391
.

برا دیدنت شب و روز ، لحظه لحظه می شمـــردم

به نسیمِ سرد عشقت ، بی بهانه دل سپــــــــــردم

***

با تماسِ دلفریبت ، دلُ دلـداری نمـــــــودی

قصدِ آمدن نداری ، حمله بر دلم گشــــودی

***

هنوزِ آن  دشمنی هات ، تویِ زخمِ دل نشستن

با یه آهِ عاشقونه ، درِ آشتی رو می بنـــــــــــــد ن

***

دلم پاکه بی مروّت ، من تو آتیشت  می سوزم

خسته از زخمِ زبونت ، پارگیهـا مـن بـدوزم

***

نخِ هر شکلی یه باره ، توی دیگِ نم میشینـــه

نمیشه دوباره چشمت ، من و هـر رنگی ببینه

***

بـرو از دلم همیشه ، نمـیخوام پیشــــم بیای

بحثِ خوبی ها رها کن ، قهر من از بی وفایی

***

ناگزیرم در طبیعت ، یک گلی زیبا بچینـــم

خیلی ها در دل نشستن ، در نفوذِ دل می بینـم

***

تک وتنها مثلِ جبران ، شاعرِ تنهایی میشــــــــــم

این دلِ آزرده ام را ، طرد شد از قوم و خویشم

***

نمیخوام پیشم بیایی ، من به تنهایی  می مونـم

تو برو دلت صفا کن ،  همیشه دردت به جونم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)30/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1909
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 04 دی 1391
.

تعجّب نکن !

از عشقی در امواج فضا

به نرمی درونِ دلها  نفوذ می کند

راست گفته  آنکه فریاد زد

دل به دل راهی هست

یاد تو معلّق در گوشه ی قلبی

که مالامال از وجودِ خداست

تعجّب نکن !

خورشید در آسمان دور

وزینتش بر زمین

مهمان نوازی می کند گلهای دشتمان

و روحِ نابینایی را چراغانی

 تشنه  دلی را سیراب

بدان فاصله ها خیلی کم است

دوری راه ها ؟؟؟؟؟؟؟

نه دوری قلب ها آتش زاست

رخ تو در گوشه ی چشمِ سبز ما

مسکن گرفته   ، لحظه ها  یا شاید سالها

تو آن نیِ سبز بلند قامتی

که در تالاب  ساحلِ رودم

زنده نمودی عشق های خیالی خواب رفته

ساقه ات  نبوغ کرد

در قلب خاکی ام

و ریشه ات در خشک سالی

چشمک می زند تا بارشِ بارانِ  دیگر

نگران نباش  !

دل غلاف درد توست

از گرمی و سردی روزگار

تعجّب نکن !

عهدی است که  با اشتیاق پذیرفته

و همچون رعد و برق  روشن کرده چهره ی  شبم

که بارشِ باران دلربا نزدیک است

تعجّب نکن !

می ترسم از سرمای زمستانی ات

دلم از لرزشت  یخ نمی زند

کنار بخاری گرمِ  سجاده ی نمازم

بی گناه به فروش رفت

و تو خریداری

مبارکت باشد این معامله

ولی کنارش بمان  تا همیشه

قصه گوی خوبی  است در شب های تاریکت

با خنده هایت یادش دادی  که

بی تو می میرد

تعجّب نکن !!!!!!!!!!!!!

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/10/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2112
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 03 دی 1391
.

پرواز نکن

فضا ابری و تاریک

خیس می شوند بال هایت

زیرِ قطره های نمناکِ زمان

بال و پرت می شکند

زیر وزشِ بی رحمانه ی باد

بی خیال نشو از نصیحت

جانم در گروی شما محبوس است

معامله ی ممنوعه با دلم

جان در مقابل جین

کدورت یا تسلیم

نیاموختی ادب دل در محرابِ عابدان

منتظر بلوغِ زمان باش

تا آزموده ترین شکست ها را بیاموزی

پروازنکن

سیل همه جا را گرفته

آسمان و زمین یکی شد

تو را نطلبیده است سفینه ی نوح

بمان در طوفانهای نامرئی

زیر رگبارهای تند باد

تصوّر کن

ریزشِ  تگرگ ها بر دلت

جرعه ی مرگ بنوش

قهر زمان را ببین

چقدر عادلانه

در محکمه صحرایی قلم خورد

پرواز نکن

با غرورت بمان

خودخواه.... خود پسند.....

دور شدی از فضیلت ها

به  پهنایِ اقیانوس های خیالت

با من نیا

دل در کمند وجدان آسوده

ودست بوسِ خاطرات نمی شود

زخمِ پیراهنت عمیق

قبل ها شعاعِ آفتاب آنرا بخیه کرده

دوره ی اضطراب را طی کن

پرواز نکن

فضایِ دل ها شلوغ

شهاب سنگ ها در فضا تابلو زدند

عبور ممنوع است

بمان در کلبه ی تنهاییت

سقوطِ برف را تماشا کن

در حالی که دلم

تا بحال

 سقوطِ این طلای سفید را نشمرده است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 30/09/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1815
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 02 دی 1391
.

ما غریبه ایم

خاموش کن شمع ها را

روزها ترسناک

ما اینجا غریبه ایم

من و تو جزئی از شب

بدور از روشنایی

نور سقوط کرده بر  دل دریا

بر چهره ی روز ها

و بر سنگریزه های خواهش

که بر ما رها شده

طلبیدم آنها را

چه مهتاب درخشانی

مثل جرقه

ما غریبه ایم

دیدار ها بی عاطفه و خشک

مثل روزِ بارانی

سروده هایم را کُشت

و شعر هایم را دفن کرد

ساعت در تاریکی نواخته

نُه بار یا شاید ده

از درد می نالم

می شمارم  به نگرانی ها

پرسیدم از وقت

کاش در گوشه ای از روشنایی هستم

لحظه ای بتابم در آینه ی عشقت

تو بهتر می دانی

ما غریبه ایم

چه زود گذشت لحظات

و چرخشِ پشه ها

در سکوت شب

تابیدن نور بر دل کویر

با رنگی از پاییز

نگاه نکن

چشم هایمان خسته و سرد

گوش نده

همه جا ترسناک

قلب ها خاموش و در هم ریخته

هشدار صداهای وحشت ناک 

امید وار باش

شاید برگردیم

ما غریبه ایم

چه کسی ما را به این روز انداخته

از کجا آمده ایم

که دیروزها را از عشقِ پنهان ما بی خبر است

ما را تنها بگذار

پرواز می کنیم به لحظه های جوانی

خوشبختی ها از ما گذشتند

در فراموشی به سر می بریم

کاش بازگشتی هست

به بهشت نخست

قبل از فانی شدن دلها

و قبل از نابودی عشق ما

ما غریبه ایم

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2202
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 30 آذر 1391
.

فرار از قفس

تو پشیمانی و من دارم می میــــــــرم

حقِ این جان دادنم ازتو می گیــــرم

تنم می لرزید مثلِ بیدِ خستـــــــــــــه

دل شکست از نفسِ تخت و سریرم

***

صبر کردم سالها بی تو نشســـــــــتم

دل شکست با مرهمت آن را نبستــــــم

شعله ور گشته به دل شعر و ترانه

این همه قول و قرارت من شکستم؟

****

لبِ مرزِ گور رفته خاطراتــــــــــــــم

نیست آرامش تو قلبِ بی ثباتــــــــــــم

درد دارم درک کن این سوز و سازم

عسلم بی من نرو آب نباتــــــــــــــم

****

تو چرا رفتی و تنهایم گذاشتــــــــــی

ای سفر کرده مگر دلی نداشتـــــــــی

این همه خاطره ها کردی فراموش

تو مگر عشقِ دلم تو دل نکاشــــــتی

***

باز گرد از سفرت من نمی تونــــم

خیلی وابسته شده مهرت به جونم

دوری تو چه عذابی در تنم شـــد

همیشه نام و نگاهت سر زبونــم

****

ای پرنده از قفس چرا پریـــــــــدی

می دونی دوستت دارم نورم ندیدی

باز برگرد سوی قلبم ای ســـتاره

مزه ی عشق و وفایم نچشیــــدی

****

مثلِ شیشه دل من شکسته گشـــــــته

نام تو با خون خود بر دل نوشـــــته

این همه شایستگی داری به جانــــم

عاشقم درک کن این دل ای فرشته

****

جاسم ثعلبی(حسّانی) 29/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2017
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 29 آذر 1391
.

عشق در جبهه

من میرم و بازم میام ، گلتُ پژمرده نکن

خدا طلب کرده دلم ، دلتُ آزرده نکــن

***

خدا حافظ دارم میرم ، لباسِ رزمم پوشیدم

تفسیر شد خواب دلم ، جامِ شهادت نوشیدم

***

اشک نریز عروسِ دل ، داماد رنگین آمـــــــده

چه زودِ برگشت از سفر ، با دردِ سنگین آمده

***

یادم میاد در سنگری ، دل نگهبانِ این دیـــــــار

همدرد تاریکی شدم ، نامه و عکست در کنار

***

گلوله ها در آسمان ، چون شمع روشن زنده اند

همرنگِ مهتاب و بهار ، نوایِ عشقت خوانده اند

***

خروش ِ توپ و تانک را ، در دلم آزاد می کنم

به یادتم من همیشه ، تو حمله دلشاد می کنـــم

***

تو با منی هر جا باشم ، شریکِ افتخارِ جان

جسم فنا کردم ولی ، دور نشو با من بــمان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2168
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 29 آذر 1391
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران