مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

عشق  کشته شد

تکه ی نان ...گرسنگی... و مهمان ناخوانده

و تاریکی که روزهایش بین درختان نخل مرده

و عریانی  بر سه راهی جاده ها

با ابرویِ  نم کشیده

گرسنگان در اطرافش

سنگسار می کنند مرگ را

در زمان خوشبختی

بگو عشق کشته شد

در میان آرزوها

مثل  آشوب گشنه ها

بر روی تکه ی نان

خاموش شد چراغِ  زندگی

وفاداری قربان طمع 

بگرد به دنبالِ باقی مانده ی لشه هایش

در سپیده ی صبح دارویی را

از تبسّمی که گمراه شده در اندوه و شکایت

شبیه خوابهای نیم روزی

آه از اشکی که جاری نمی شود

ازفریاد های کم صدا

هنوز هم گریه می کنم

در شهرم

در آتشِ حسرتم

در گرمای  ذوب

مردم شهر م عشق را فروختند

مثل روزنامه  و بخورات

عشق در دلهای بی جان

 بابی گناهی در گلستان جان داد

چقدر گلها طعمه ی مرگ آتشین را چشیدند

اجساد هنوز در ذهن ها آویزان

در عطر گلابِ گل ها

عشق یک لحظه زنده شد

کشته شدند در آن خاطرات

احساس و شعور را

عشق در حفره ها و زنجیر ها مقیّد

مثل زندانی  

به خاطر رهایی شب و روزش  یکی شد

چه قلب هایی زمان شکافته   

دلها مثل سنگ  شدند

سختی در آن پایدار

و ماه خودکشی کرده است در مزارِ خورشید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/09/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2047
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 28 آذر 1391
.

طلسم

تماشا کن چه خوشحالم ، فقط با تو دلم خندیـــــــــد

ازاون روزی که تو رفتی ، نمم بر دیده ها باریـــد

***

طلسمی داری بر سینه ، مرا مجذوب خود کــردی

با اون حرفای شیرینت ، دلم بردی به صــد دردی

***

گل و باغم  شده داغون ، کلیدِ گنجِ جوییــدی

تمامِ آرزویم بود ، دلی با عشق بوسیـــــــدی

***

سرم با دعا در قبله ، و دل پیشِ تو ســــــرگردان

به طی الارض پی برده ، که بی دعوت شده مهمان

***

تو را دیدم سرِ کوچه ، به نامردی گلــــــــــی دادی

درونت تیره و غمگین ، به ظاهر پاک و دل شادی

***

تبسّم کرده دیدار از ، شعاع دید  تو پیــــدا

خجالت زده چشمانت ،توقف کرده دل در جا

***

سراسیمه به سوی من  ، دو یدی همچو آهویـــی

پشیمانی تو سر گشتی  ، کشیدی موجِ گیسویـی

***

در آغوشت شدم ناگاه ، مکیدی خونی ازنشتم

همان  جا شد مزارِ دل ، مرادِ عاشقان گشتــــم

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی)  26/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2663
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 27 آذر 1391
.

ای شب با من درد دل نکن

اگر به دنبالِ  روزرفتی

ای شب با من درد دل نکن

ققنوسی هستم دلگیر

به آشیانه باز می گردم

پرهایم بر موج دریاها باد نزد

و انگشتانِ روز ها منحنی کرده بغض ها را

اشک های دیروزم از خوشحالی به غارت زمان رفت

و لبهایم  در آغوشِ قهقهه های جدایی

زرد شدند

حتی یادم نیست

نمی دانستم قاصد مزارم

نور نمایان شد بر سایه ی عمر

روز هم ظاهر شد

ای شب با من درد دل نکن

ریختم شعله ی بغضم بین دو کفِ دستانت

چه دردِ عمیقی داشت

حس کردم گرمیش را

تکان داده دلم تکرار خیانت ها

حدس زدم به تو نگویم

وقت کوچ کردنم رسید

در آرزوی دور و دراز

آرزوها چقدر عمر کردند

در خیال ها رقصیدند

از  دور دست

روزگاری همچون طفل

به اشتیاقِ روزِ عیدش

کدام خوشی ؟

قلب از نو پر خون شد

ای کاش می دانستی

مثلِ روزِ روشن

روزی می آید آرزوها برآورده می شوند

می بینی به تو خیانت نمی کنم هر گز

قلب  عاشقت بود

عشقی به سر فرازی قلّه ها

ای شب با من درد دل نکن

ای کاش می دانستی که خیال ها چقدر آزارم دادند

می خندی به حسادت

خیال ها جرمی برای شاعران

پنداشتم روزی در کنارت باشم

مثل دو دوست

من گلی هستم  که خاکش را آلوده کرده

به بودی خوش طبعش

آینده ی زندگیم گمراه شد همانند تو

در فضایِ تاریک

ای شب با من درد دل نکن

ترکم کن

می فهمی درد عشق و جنون

تا بیدار کنی شبی خسته را

از دردهایم برایت تعریف می کند

ای دوست منم اولین عاشق

آفتاب همه ی زندگیم را بوسیده

عشقِ خورشید را دردلم کاشتم

او هم به من خیانت کرد

به سوی ماه تبسمی شیرین

در حالت غروب دیدم

چه بیخوابی کشیده برای رویت ماه

گفت : عاشقِ ماه شدم

تو با من درد دل نکن

کسی که خیانت کرده هجران می کند

عشق شد یک معجزه

نمی دانیم کی می آید  و همچون خواب می رود

بدون انتظار

ترکش کردم برای آسایش دلم

استراحتگاهِ دل باختگان ِ جنسِ بشری شدم

دریافتم زندگی همش یک روز و بس

هنوز در راه رفتن عجولم

با پستی وبلندی های مسیر می چرخم

بگذار زنده بمانم

حتی اگر یک روز

دوست بازی کنم مثل کودکان کوچک

بگذار احساس کنم  انسانم

مثل بقیه ی مردم

ساده اندیش و گذرا

بگذار به حلقه ی چشم سپید صبح نظر کنم

دلم را به روشنایی ببرد

شاید از دردها و تلخی ها خلاص یابم

هنوز زوده پرخاش نکن

وقت سفر آمده

بگذار دوستانت عاشقِ مهتاب شوند

در سایه ی درختان نخل

بگذار آهنگ عشق پر کند فضایِ خانه ها

در آخرین آرزوها

اگر عاشقم هستی؟

گرمی آفتاب و تکبّرش

عشق تو را نابود نکرده

عشقی که اصیل  وریشه دار

ای شب گرچه یاران جویای حالم شدند

بگو که قلبش در آسمان می تپد

بگو که به صبر شکیبای آموخته

جسمش در کویری جا مانده

و عشقش هنوز که هنوز است بیدار و در تماشاست

با بارش باران به رنگین کمان نگاه کن

او لانه اش آنجاست !

 دست رو سینه بگذار  و با تبسّم سلام کن

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/09/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1821
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 26 آذر 1391
.

هر روز پرواز نکن

تو آسمون می گیرمت ، هر روز پرواز نکــن

خیلی خطر ناکه دلم ، با اشکِ  غم  ناز نکــن

***

تسلیم شو ، بستم دلت ، من عُقاب و تو کرکسـی

تو اون فضای عشقِ من ، شوخی ندارم با کســـی

***

چنگ می زنم قلبِ  تو رو ، با ناخن هایِ تیز تیز

وقتی غریبه ام شدی ، خونِ دلت  واسم نــــریز

***

دلت پیشم و شکلِ تو ، روی متکا مونده بـــود

لازم ندارم جسم تو ، با حسِ دل دارم وجود

***

با سوز و آهِ  خنده هات  ، یاد نده یه قلبِ پــــــــــــیر

صد کاسه رو سرم شکست  ، برهنه پایم در مسیر

***

یادم باشه تو زندگی ، برایِ یاری زنـــــــده ام

طلبکاری تنم  ببین، لاغر و غمگین مونده ام

***

یادم باشه با دلِ سنگ ، یه طوری با پوک می زنم

تا نرم بشه واسه دلم ، جمع می کنم تو خرمنــــم

***

یادم باشه خائن دل ، تو شهر یاران کور کـــــــنم

یه میوه ی زده تو بار ، از شهرِ  دلها  دورکـنــــم

***

یادت اگر شاد ی کنی  ، از شوخی لذت  می بـــری

به دل نگیری لخته خون ، لبخندِ عزّت می خری

***

دلت کجِ  تو سینه ات ،  صندوقِ اون باز  شـــده

زرگر نشسته در کمین ، بستن اون راز شده

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 19/08/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1962
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 25 آذر 1391
.

دارمی و ابودیات الحب

شایف شمع وایموع لو حرگته النار

حبک عذاب اویای مثل الجمر صــار

***

اصبری الوکت دولاب یفتر علینــــه

خافن تقشه اجناب او ینکر حچینه

***

اضحک واکلم الناس بس گلبی مجروح

الحدمن اون بجفاک یلماخذ الــــــروح

***

حگّک تون واتنوح  بثیابک الســــود

گلبی ونینه ابلیل دگ اعلی الخدود

***

شرطیت انه اعلی الروح ما تنسه حبک

لو صرت سم بحشای اجرعک واشربک

***

ادری المحبه نار او تسعر ابگلبی

حبیتک او مارید غیرک یحبّــــی

***

گلبی انجرح بچفاک ما طببیته

تانیتک اتداویه رحت او نسیته

***

ربیتک اصغیرون بامرک شفتنی

اعتازیت ارید اربای ما جاوبتنی

***

اتمنیت اصیرن طوگ ابطــــــــــــن الگلاده

و انظر هوی المحبوب او صدگه او عناده

***

طال السفر یهوای ارسل سلامـــــــک

اتواعدنی ما ناسیک او تنکر کلامک

***

صرت شاعر ابحبک وانته نایـــم

اصیرن شمس برضک و انت نایم

احب ارسل رساله و انت نایـــــم

تبوس اول صبح خدک الــــــیه

***

الگلب شاطر ابحبک و انتهینه

فجر گلبی کلامک وانتهینــه

احب اسکن اگبالک وانتهینــه

فرّجلی ترا گلبی اباذیــــــه

***

زکات النفس حبک شاهدانــــــــه (شاهدانه)

ابعذاب الفرگه گلبک شاهدانه ( شاهد آنه)

کلامک حالی جداً شاهدانــــــه ( شهد النه)

الیجرعه یشرگ ابدرب المنــــــــــــــیه

***

جاسم محمد الجابر الحسانی الساری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/09/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2165
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 24 آذر 1391
.

منتظرم  همیشه

سلام سردت امروز ، آتش زده به جونم

غم به دلم نشسته ، نمی تونم بمونــــــــم

***

تو اون روزای بی غم  ،  چه وعده هایی دادیم

منتظرم همیشه،به لحظه هایی شادیــــــــــــم

***

شنیدی حرفِ مردم ، نفس عشقت همینـــــه

دلم غریبه مونده ، با درد و غم عجینـــــــه

***

برو باشه عزیزم  ، تو هم خدایی داری

دردِ دلت نگفتی ، قصدِ جدایـــــــی داری

***

دلم آتش گرفته ، از اون بهتِ کلامـــــــــــت

زخمی به قلبِ من زد ، یه تیری از پیامــــت

***

سرت سنگینه امّا ، چه حرفی رو شنیدی

دلم همیشه پاکه ، صدق و وفاش ندیـدی

***

تو موندی و حسودان ، برات نقشه کشیدن

با تهمت های بی جا ، دلِ تو را بریــــــــــدن

***

رویِ دلم حساب کن ، نشسته در کنـــــارت

مثلِ یه شمعِ کم جون ، روشن کرده مزارت

***

دو رمزِ دام  پنهان ، از گوشِ کرشنیـــــــــدم

اثر نکرده در دل ، از طعمه هاش پریـــــــدم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1968
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 24 آذر 1391
.

یادم باشه

تو آسمون می گیرمت ، هر روز پرواز نکــن

خیلی خطر ناکه دلم ، با اشکِ اون بازی نکن

***

تسلیم شو ، بستم دلت ، من عُقاب و تو کرکسـی

تو اون فضای کوی من ، شوخی ندارم با کسی

***

چنگ می زنم قلبِ  تو رو ، با ناخن هایِ تیز تیز

وقتی غریبه ام شدی ، خونِ دلت  واسم نــــریز

***

دلت پیشم و جسم تو ، روی متکا مونده بـــود

لازم ندارم دست و پا ، با حسِ دل دارم وجود

***

با سوز و آهِ روشنت ، یاد نده یه قلبِ پــــــــــــــــــــــیر

صد کاسه رو سرم شکست  ، بازم می بینی سر به زیر

***

یادم باشه تو زندگی ، برایِ یاری زنـــــــده ام

طلبکاری بیا ببین  ، لاغر و غمگین مونده ام

***

یادم باشه با دلِ سنگ ، یه طوری با پوک می زنم

تا نرم بشه واسه دلم ، جمع می کنم تو خرمنم

***

یادم باشه خائن دل ، تو شهر خوبان کور کـــــــنم

یه میوه ی زده تو بار ، تو سطلِ تاریخ دورکـنم

***

یادم اگر شوخ باشم ، از شوخی لذت  می بـــرم

به دل نگیرم لخته خون ، لبخندِ عزّت می خرم

***

دلت کجِ  تو سینه ات ،  صندوقِ اون بستی چــرا

زرگر نشسته آشناست ، با گیره ساییده  تو را

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 19/08/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2195
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 23 آذر 1391
.

ای ستاره در دلِ شب ، تو نجابتت اسیـــــــــــــرم

مثلِ چاهی در کویری ، می دونی بی تو می میرم

***

تا سحر با تو نشستم ، مهرِ تابانت تو دســـتم

افتخارِ دل همین بود ، با دلت غم ها شکستم

***

ای ترانه در سکوتم ، تو هم اهنگِ صدایــــــــم

بمون با سازم همیشه ، پخش کن عشق و وفایم

***

روز شد رفتی دوباره ، دستی رو دستم گذاشتی

اشکِ چشمت سایه کرده ، طاقتِ دوری نداشتی

***

تو نجیبی ای ستاره ، دلمُ دیونه  کـــــــردی

از همه جا اون پریده ، گلمُ بی خونه کردی

***

می مونم به انتظارت ، تو بگو چاره ی دل چیـــســت

سبز شد چمن کنارش ، بی تو اینجا جای اون نیست

***

سرِ راهِ هر مسیرت ، گل و تابوتش خریده

گورشُ کنده نبودی ، همسفر تو رو ندیده

***

اشتباهِ دل همینه ، عاشقی براش کـــه زوده

در کنارِ ساحلِ غم ، عشقِ تو دارش نموده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/09/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1945
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 22 آذر 1391
.

دوّار الحب

گاعد و افکر بیک و اشلون اشوفک

گلبی انشلع من شاف شمرت ازلوفک

***

سولفلی عن دنیاک او شنهی الجرالک

گلبی اخذته اویاک و اشلونه حالــک

***

حرت شکتب واسهرنّک ، سبت واکتب شعر عنک

حرت محبوبی اریدنک ، وحگ ربّک احبّنـــــک

***

حرت واللیل ما نامه ، حرت من کثرت احلامه

حرت منّک یبو شامه ،او روحی اعلیک محتامه

***

هواک العذب احوالی، کلامک بلگلب غالــــــــــی

انشدی اشویه عن حالی ، او ریحی اهموم  دلالی

***

یا عذبه او فطر من گاع ، کتلنّی العیون اوساع

درّه عندی ما تبتاع ، عندک خبر ذاع او شاع

***

یا حلوه یطرگاعه ، نزلتی ابگلبی فرگاعــــــــه

العین الوسعه چن ساعه ، اطلبی روحی بلطاعه

***

یا نیشان جنّتنه ، یلمضویه مسیرتنــــــــــــه

او یا انغام حفلتنه ، یهلال او یضوی دیرتنه

***

یا طیره یرمایه ، انتی البلگلب آیـــــــــــــــه

اجینه الیوم مشّایه ، الروح اتحبکم اهوایه

***

یا محچال صخرتنه ، او یا ناعور ونستنـــــه

او یا دینار محنتنه ، روحک صدگ رادتنه

***

یا ورده او شتلناهه ، ابدمع عینی سگیناهـــه

ابّحر و ابّرد شلناهه ،و ابطن الگلب ردناهه

***

دوّرنه علیچ اهوای ، عبرت البحر فجت المای

انتی قصّتی وادوای ، اسمحیلی الگلـــب هذّای

***

یا میزان صحبتنه ، او یا دیوان فرحتنـــه

او یا الوان دیرتنه ، لجلچ کلهه عادتنه

***

یا هوره او بردیهه ،  لجلچ کلهه اعادیهه

هل جیمه اطر بیهه ، و الروح الچ افدیهه

***

یا نخله یگنطاره ، واعلی العین منظـــــاره

واعلی الگلب سیّاره ،  گلبچ علی ذب ناره

***

یا شلوا او مصایبهه ، یا فرگه او حبایبهه

یا چنه او معایبهه ، یا عمه او عجایبهـــه

***

حبیتک محبه اهوای ما تنوصف بکتابــــــــــی

وابگلبی عذاب اعداک ما ینوصف بمصابـــــــی

او تابعتک مثل مجنون ضل اعلی الشجر رابی

نکرت العشره یا محبوب ما صگدّت بعتابـــی

الک دار ابّطن گلبی والک بیــــــت

عدم گلبی الزمن منّک والک بیــــت

دعیتک لیله ضل عندی ولک بیـــت

اموت او لا تفارگنی اباذیــــــــــــه

جاسم محمد الجابر الحسّانی الساری/ جاسم ثعلبی (حسّانی) 21/09/1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 3230
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 21 آذر 1391
.

نفسِ آخر

این چه رسمِ عاشقی رو ، دلمُ بازیچه کـــــــردی

شادی و قهرت یکی شد ، نمی فهمم این چه دردی

***

اومدی قایق سواری ، توی رودِ ســـــــرنوشتی

پارو زد مهرت به جونم ، روی موجِ دل نوشتی

***

نفسِ آخر کشیدم ، گوش دادی در تــــــرانه

جمع کردی جام مستت ،  زدی بر چسبِ بهانه

***

گوش کن دارم می میرم ، از عذابِ خستگی ها

دلم آرامش نداره ، از فروغِ بندگــــــــــی ها

***

دیگه طاقتم تمومه  ، می دونی تو بی وفایــــــــــــی

فانوسِ صبرُ شکستی ، پای شمعی در جدایــــــــی

***

توی جاده ی غریبی ، آهسته میرم و تنــــها

جمع کردم خاطراتم ، دلم آواره و بی جـــا

***

تو که سرمستِ غروری ، نشکسته دلِ سنگــت

رفتنم  واست چه ساده ، بی نشان از دلِ تنگت

***

راهِ دور و دل گرفته ، در دیارِ بی پناهـــــــم

دلم در کویری مرده ، تو نگو که بی گناهم

***

همش تقصیر تو بوده ، دل فنا کردم دوباره

تو بهم زدی نصیبم ، با غروبت ای ســــــتاره

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/09/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2151
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 21 آذر 1391
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران