مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

به غمستانی دعوت شده ام

به حصار  قله های   یخبندان

 

درون غارهای انچنان تاریک

به دور از دیده های  نمامان

 

گلی  شکوفه  زده را  یافتم

از ان گم شده های این زمان

 

همه ناله هایش باورم شده

از نوع غم زدهای مفلوکان

 

در قفس دلها با آه سپردمش

در درون سینه ی  مشتاقان

 

کسی   نداشت  و  پنداشته ام

معما بوده و اسیر و بی خانمان

عابری بیامد و ریشه اش بکنده است

از  پایه  و شاخه  به  رهابت شیطان

 

شکی  هست و   رسیده به  یقین

حس کردم ان تعبیر های بی کران

 

اگر غمگین  سعادتی  ای  رفیق

کنار زنم از درد های بی درمان

 

بسپارم این کمین عشق به سرنوشت

و یا   بخسبد  ان نسیم    بی سامان

 

چنان   کشانده ام دلا به   دو  راهی

بپذیر هر یکی از راهها که با امان

 

گرت  زمانه  نکشد  چشم  دل  را کور

با آه دل بسوزمش یکدم به بی فرمان

 

او را  سپردمش به حجله ی   شادی

با هزار حارص و شریر و بی دندان

 

منتظر   تبریک   و  ستایش     دلت

ای    عزیز   و جان  هر    جانان

 

این شعر به دوست عزیزم مهرداد بهار تقدیم می نمایم

و می تواند در دفاتر شعرش به عنوان یادبود نگه دارد.

با تشکر فراوان از ایشان و همه شاعران سایت شعر نو

بل اخص دوستانی که همیشه میهمان کلبه ی دلم هستند.

جاسم ثعلبی 25/08/1390

 

www.shereno.ir/17130

 



:: بازدید از این مطلب : 1543
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

ستاره ای در آسمان تابیده

ترانه هایی می خواند

به گرمی آفتاب

بدور از بغض های زمانه

و در شبهای مهتابی

برای همه ی سیاره ها

آشنا و پر آوازه

به همه جا تابیده

به رنگهای رنگین کمان

و عاشق همه ی افلاک

جهانی را به سویش کشانیده

این ستاره قشنگ

ستاره ی بخت شماست

هر جا باشی

در کنارت لبخند عشق می زند

تورا از خوابهای زمستانی

با سلام گرمش

بیدار می کند

خوشا به حال آن کسی که تقدیمش  داشت

و در درون قلبش یک  گلی کاشت

گل عشق و زیبایی

گل مهتاب تنهایی

و شادی در خواب  و بیداری

 

17/09/1390     جاسم ثعلبی

 



:: بازدید از این مطلب : 1906
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

                                     

                                      

بوي حسين آمده بار دگر در  مشام                ماه محرم و نوحه و  عزاي  همام

 

پوشيده شد دشت   سياه  جامه  را                همه ي گلهاي سرخگون به  ماتم  امام

 

محفل عزا و خطابه و مدح  شروع  شد                      با نام حسين صاحب نسب و  مقام

 

عشق به ولايت علي  فاتح  خيبر  است                 لحظه شمار كردند اهل منبر عظام

 

بشورد آن غم و خاشاك در دل مومنان                   با نوحه و ياد حسين است به  تصوري  تمام

 

زنده و پاينده ماند   دين   محمد  است                  تا حسين و محرم   است  خاتم  الكلام

 

درخت امامت   زاو سر  فراز  شد                   زماني كه نوشيد شربت شهادت بكام

 

با صبر و استقامت  و   شجاعتش                    يزيديان    كشيد   يكايك  به  دام

 

قصر حسين   كجاست  گر    بديده اي                    قصر يزيد آنجاست خرابه  بدون  بام

 

جاسما ديده اي ابهت  كربلا  و  نجف                     ثعالبي تا زنده است رساند  اين  پيام

 



:: بازدید از این مطلب : 2594
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

از کجا بگویم  و چگونه آغاز

از باغ و گلستان یا گردش و پرواز

از زیارت و تجارت یا روح دلنواز

از بودن ونبودن یا از صداهای بی ساز

از خستگی دلها و غم های افسردگی

تو بودی و همه بودند

چراغ زندگی را روشنایی

تابیده ستاره ی افول مهر دلت

رفتی و همه گریه وزاری

چه بی موعد

وگزرا

وبی خبر

محمد جان :

می دونم فرشته ها منتظرند

و ما هم غم زده از رفتنت

حب خداوند کشیده روح پاکت

چرا اینطوری و به این سرعت

چرا دلهای مهربان

چرا مرغان دریایی زینت بخش

چرا  و چرا و.....

گر مشیتی هست

پس این همه نگرانی  و ماتم

آه و ناله

فریاد های بی صدا در شب تاریک

بی خوابیها

خدایا تسلیم حکمتت واجب

و قضاء دخیل این خواسته و نخواسته های دل ربایان

خدایا روح محمدم را در بهشت برین بگزین

از خوشدلی هایش بگویم

تو میدانی با سفرش دلهایی را محزون

و آینده ای را ویران

و تن هایی را سیاه پوش

و چشم هایی را گریان

و دلهایی را پر اندوه و آکنده از غم دوری و فراق

پروردگارا:

جوان ناکاممان را

چنان گر نیازی بینی ببخشای

همه آدما جایز الخطاء

از گذشته هایش بگذر

روحش را در آسمان زیباییها آزاد

خدایا دوست دارم روحش را در خواب بینم

باهاش درد دل کنم

دوست دارم همدم دردهای زخم زده ی دلم

تا ببیند چه رگهایی که از فراقش منفجر نگردیده

لخته های غم تنهایی را به چشم دل نشنیده

محمد جان :

اگر جسمت در میان نیست

روحت همدم و کنار این قله های آکنده از غم دوریت

یقین داشته باش زندگی بی تو محال

و چه روزهایی در کنار دلهایمان زنده می شوی

عکست هنوز در تاغچه ی دلمان هست

همه لحظه ها با ما سخن می گویی

بیا که همسر  مادر پدر .....منتظرند.

 

اهدایی به خانواده ی مرحوم محمد

بر روح پاک جوان ناکام محمد الفاتحه قبلها الصلاة علی محمد وآل محمد.

سروده جاسم ثعلبی   20 /09 /1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1736
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

در یک شب تاریک

در یک شب سرمایی

به بازار دل دادگان

به کوی دل یافتگان

صحنه های غمی را در دلم پوشیده

یکی پس از دیگری تابان

در ستاره  تنهایی و غربت

لحظه ای به حا ل نگرانیها

که در ذاتم زندانی و پشیمان

آهای سوزان و درد  های بران

و عذابهای جوشان

به فکر داد و فریاد عزیزان

شکم گشنه ی سه وعده

با خوراک غم انگیزی دل

در شهر تهران

میدان حر  در سپیده ی غروب

دید و بازدید چشم خوابان

کاخهای دلم ویران

ناگهان صدایی بیامد در مکان

از خواب بیدار

و آهویی یواشکی رد شده از کنار

لبخند زنان

نظر انداخته از نهان

با تیری سوزان

 به دلی سوخته در آتشدان

گفت: لعنت بر حسودت

دیر فهمیدم این کلام

به دل اصابت کرد این پیام

تا برگشتم آهو از دشت مغان

در رفته

و در چند متری فاصله انداخته

نمی داند دلم مجروح گردیده

و بسی رنج کشیده

و سختی خورده

و در وسط دریای زندگی خشکیده

کاش میداند این آهوی تیز رو

تا ترسیم نماید حلقه ی صبرم را

و بدرود فرستد به این مهرم را

به وی خندیدم  و تبسم کردم

از اینکه نمی داند اینجا جای عشق بازی نیست

دلی داشته ام که هزار تیکه شده

و سالهاست که روحش پر پر شده

در بازیچه های دور گردان چرخبالهای افسردگی

و به سرزمین نام آشنایان مردگان

درود بر دلهایی که ظاهری خندان و باطنی آتشدان

 

جاسم ثعلبی 03/10/1390  خ کاشان تهران

 



:: بازدید از این مطلب : 2056
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

زمینم شور زار است و و آب شور ناپیدا

دلم جان می ستاید هم از این گریه و زاری را

گل درد دلم غنچه ببسته باز هر گز نیست

اگر صد مطربی آید سیاه پوشیده از غم ها

 

دلم در پوش یک ظرفی و دردم جای سوزش را

غمم چون روز یک برفی و جانم سایبانش را

در این دوران تکراری ندارد روی خوش جاسم

همش در زار و نالیدن ثعالب یار سازش را

 

شبم تا صبح بیدارم و فانوسم که خاموش است

زبس در ناله و زارم و قاموسم که پر جوش است

شکایت کرد محرابم از این چرخیدن جسمم

چه خوش خوابم و خوشحالم اگر یارم در آغوش است

 

همش باران دلتنگی به دشتم خون می بارد

دلم آشفته در برگی گل زیتون می کارد

دل آزرده شدم غمگین از این درد زمانه را

که این عشق دو آهنگی مرا مجنون می سازد

 

جاسم ثعلبی  08/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1545
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

از دیار لاله های سرخ به سرزمین شادیها

راه های پر پیچ و خم را طی کرده ام

چه سختی ها را چشیدم

به دنبال نام ونشانی  جای دلان

پرسیده است خاطرم از یاران

لحظاتی در تنهایی سپردم

این همه جا و من غریبه ام

مدتی در تب زارم کشیدم

تا ساعاتی بر صندلی انتظار

و ندای آشنا به درد

گشته است خاطرم مهر هایی را

با گذشت لحظات به قصری روانه

تاریک و ترسناک

در سالن های دراز

و فرش کشیده ی رمان

تخیل خاطراتم را

بر دیده های جوانه در هر جای این وطن

چه بچه های بی آشیانه

چه مدارسی زیر چادر های گرم تابستان

و چه مشقت های تحصیل در این ظلمت

با این گشت چه تصوری خواهند داشت

لاکن نمی دانید در جاهای دیگر چه خبر است

و در گلزارهای روستایی چه خطر است

با این همه مال اندوخته

و این همه جلال افروخته

که سرمایه دار ما در خواب میبیند

و کارمند ما را چون سراب

ای کاش عدالتی باشد در این محراب

تا بکارد درخت نیکی در این مرداب

و بسوزد فقر ونداری در جهان بی تاب

کاش بچه های چادری دعوت می شوند

و تصور می کردند بهشتی است بالای زمین

و خدایشان را صد چندان تشکر

از این خوشی و خوشحالی

که عمری ندیده اند

و مخلوق را مهربان ومتفکر

شادابی خود را به ارمغان

و دلدادگی خود را به دوستان

و زیبندگی دیده هایشان را جوشان

و تعاریف گفته هایشان مهربان

الهی من همینم

که دلبند این عزیزانم

عزیزانی که از مهر وصفای حق

پدر یا مادری با قهر این روزگار ستم کشیده اند

و مبهوت و چشم براه نیکوکارانند.

 

جاسم ثعلبی  03/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 1577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

 

چرا مهریه    را  بالا   کشیدی

مگر در سنت و قرآن ندیدی

 

مگر  حرف  پیامبر  یاد  رفته

مگر گفته ی قرآن باد گشته

 

مگر  در رسم عاشورا نبودی

مگر در قتل آهنگی سرودی

 

مگر در یاد رفته خواستگاری

زوقتی  رفتی  و گل را بکاری

 

چقدر آن شب برایت سخت گشه

 در  و   دیوارها      خوانا    نوشته

 

که ای داماد اگر دختر بگیری

به اندازه ی سالش  تو اسیری

 

گذر کن از تعصب های بسیار

فلانی  دختری  داده  به دینار

 

هزاران سکه بگرفته کمش را

حج  عمره  و  زیور  و  طلا  را

 

زهفت روز وشبش مفتون باشد

نهار و شام  همش بیرون باشد

 

فلان دختر همیشه گردشش را

به خارج رفته یارو ورزشش را

 

نکن اینها سند در بخت بد شد

به  سختی  های دنیا و ابد شد

 

 با همین بدبختی آمار طلاق

رو به بدتر شده آغاز فراق

 

پس چه بهتر گیر ساده زندگی

با  تبسم   نیک  زیبا  ماندگی

مثل مهر فاطمه  جوید جهاز

مثل داماد علی گوید یه راز

 

سخت بگرفتن در این ایام را

همنوع  خودکوبید و آزار را

 

سعی  کن   با نیکی  داماد  و یار

پیش جل الخالقش مهری بکار

 

این بدان ای دوست عشقی جنت است

که در آن شمع فروزان وصلت است

 

کاش  می دانستی  آن اخبار را

پیش حق وصلت تک  اسرار را

 

ازدواج کاری است از نیکان بدان

هر که دیرش ماند از قرآن نخوان

 

خوب فرموده  پیامبر  در  همین

درازدواجت نصف ایمانت رهین

 

سخت گیری ا زواج همسران

جای گیری در جهنم را بدان

 

آنکه در وصلت یاران سعی کرد

در بهشت عاشقان را رای  کرد

 

وقتی  دامادی  چو آمد  خانه ات

یار رحمان  آمده  در  وصله ات

 

گوش کن آماده شو بهر وصال

در پذیرایی نکن کم در  مجال

 

بین هردو فرق را  گو  از محال

دخترو  داماد   تو جوید سوال

 

در   نهایت  حرف  من  سختی نگیر

وقت بخت آمد و چوب دستی نگیر

 

همچو من باش ای برادر ای رفیق

ثعلبی در خواستگاری شد بلیق

 

گفت گر خواهی نمانی در عذاب

جاسمت زیباست در نورش بتاب

 

گفت مهریه  گذر کردم عزیز

از کمالت عسل در دیده بریز

 

جاسم ثعلبی  29/09/1390

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2047
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

رسیده ام به دیارت

یه غمزه چشم بیشتر نمونده

دود و غبار زندگیت را می بینم

از دور نمایان

کلبه ات از آه دلت می سوزد

و برقک حسرتت را می نگارم

که همچو ستاره در آسمان می زند

با این همه غم و تنهاییت

میهمانت شدم

نمی دانم در کویرت آبی شیرین هست؟

که تشنگی وجودم را سیراب

و شمع ورودم را مهتاب

و قول وقرارت را محراب

میهمانت شدم

نمی دانم به کجا آمده ام

و چگونه دعوت

چه فعلی مرا مجذوب

و چه غمی مرا مرهوب

دلرباییت کرده

که نصف راه به هوش آمدم

و نصف راه پشیمونی

میهمانت شدم

مرا به کلبه ات پناهی بده

دلها می تپد از آشنایی و ندیدنیها

ولی دلم آرامش است

خنک و بی سر و صدا

می دانم عشقم در هر قفصه ای باشد زیباست

و در هر محفظه ای باشد دیباست

 شکل ستارگان در آسمان مهم نیست

رنگ و نورشان برناست

پس مرا دریاب که از همه موانع گذر کردم

و به کویت سراسیمه  رسیدم

با کوله باری از محبت و آرزو

مرا در دلت جای ده تا پشیمان نشوم

 

جاسم ثعلبی    تهران  2/10/1390

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1606
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.

جسمم در تابوت غمت

بی حرکت و بی نفس

در یک مسیر طولانی

همسفر با بادهای سرد

بر زبانهای لال روزگار

اسیر در بند عشقی ناشناخته

به قبرستان غربت

همچون سفیر تیز روی دهر

با کوله باری از واژه های مبهم

یک لحظه از خیال تصورت

غافل نشده این دل مرعوبم

کاش خوابم به حقیقت رسد

کاش در کوههای زندگی ام

 دره های عمیقی نباشد

نگران سقوط

ترس از واهمه ها

همه در ساعت زندگی دلم کوک می زنند

کاش سرنوشت بفمد معذبم.

 

جاسم ثعلبی  تهران  2/10/1390

 



:: بازدید از این مطلب : 2568
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 28 دی 1390
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران