مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

ابوذّیات ماطرات

الزمان الچردس ابهمکم ولمکم

البخت ذاب ابمعانیکم ولمکم

متی تهتز شواربکم ولمکم

الخجل والخوف ذبانه ابردیّه

***

اهمومی اتمرجحن جاعن و لاعن

سبن واتسودنن فگسن ولاعن

علی الما وگفوا ابلاحن ولا عن

اجناب احسب الما عنوا علیّه

***

ابیع الروح الک یسمر ولملاک

التریده ایصیر ما یثگل ولملاک

بعد ما اصیر قاهر لک ولملاک

الدرب مامون حط ایدک بادیّه

***

یناهی لا تلوم الکدر من صاب

مطر ینزل قدر مقتدر من صاب

السهم یخطی البری بالنظر من صاب

المع اللّه ایصیر شیخ ابلاحمیّه

***

یدولاب اشکثر فرفرت و اخطیت

علی البیهم فخر عوثرت و اخطیت

رمیت او ما جزت کررت و اخطیت

نبت رمحک عبث باثنین ادیّه

***

التریده الروح اجرعنّه وحس بیه

مطر ینزل علی غیضه و حس بیه

شریک اویاه اجرعنّه وحس بیه

النجح، والمانجح یبعد علیّه

***

تملّک گلبی یا مالک ملک لک

و اعیش اویاک اکرمنّک ملک لک

الصدگ و العشگ مسکن لک ملک لک

هواک العذب جرنی مو بدیّه

***

اجر شعری واطوره ابغزل و انحاب

علی البیهم وفا اتحطمّت و انحاب

احنه اهل الکرم و الغرم وانحاب

لبو اخدود الشگر حامی الثنیّه

***

سبونی الما بخت عدهم ولا دین

ولا مذنب ابطاریهم ولا دین

تولّد گلبی بالفرگه ولادین

بری من بری مسجون ابقضیّه

***

ختلت او صوّبت رمحک بختلاک

تحسّب ذنب ما عدک بختلاک

یرد ظلمک علی اولادک  بختلاک

فضیحه اتصیر الک مالک خطیّه

***

علمنی زمانی من هو آنی

او رمه کلمن رمانی من هوانی

اتعجّب بالکلانی من هوا  نی

اصیح احاه و اهوه ایلوچ بیّه

***

جاسم ثعلبی (الحسّانی) 15/02/1399



:: بازدید از این مطلب : 1808
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

سفیر الحب الی کل معلّم

هله بالگاد عالم قلمه بیده اسلاح

او هله ابریح المعلّم طلقه چلماته

مبروک ابحیاتک یا عجید الگوم

بدون انذار بالصف یرمی چیلاته

یا دار الثقافه او یا هلال العید

او یا شمعت مضیف الیضوی من ذاته

یا مرکب امانه او یا هوی الطلّاب

خریج المصانع یربه برباته

مگیوله ابحدیث او شاهد الانسان

نبی بعد النبوه او بینه صولاته

شمس و اتضوی درب المایشوف ایشوف

یبوس ابن الفقیر او حلوه ضحکاته

عطشان ابحیاته او یسگی کل عطشان

یطیب اجروح غیره او ینسه محناته

ما راید دلال او لا یرید المال

راید بس سلامه او تشفی خبراته

دیوان العمامه او مسجد الخطار

شمعه او داویه او معلومه طلباته

یهز الباطل او صادق کلام اوسام

ضد اهل الظلم مطلوبه گعداته

یهاب اللّه او رسوله او خادم اهل البیت

ضد کل باطل او مفهومه رعداته

ارید اللّه یحرسه او یعطی بیه امراد

او مرقد ینبنیله اتزوره شماته

جاسم ثعلبی (الحسّانی) 12/02/1399



:: بازدید از این مطلب : 1771
|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

چف النگابه

تتشمت تدحلب تختل الصیاد

و الصیاد طیر ابالهوی ایصیده

لا تگرب له واعی او ینطر الصوبین

ما معتاز لک خاطر تکض ایده

اضن گلبک جبح متعانق اویه ابلیس

او لابس ثوب عرسه امعید ابعیده

وصیتک وصیه او ما خذیت الشور

عفت درب الرجال الباطل اتریده

حبیت الرذاله او خاتل ابدیوان

تحت چف النگابه السافل اتفیده

بالک ترشی مرتد بالهوا سکران

کل عمرک تلف و الماضی اتعیده

الکره لا وین حده امتابعه للموت

تضحک من چذب و الغافل اتصیده

تذبه ابحلگ آفه او تلهمه النیران

یشب ابنار حقدک ینحنی اتریده

ما عندک بخت یالطشریت ابیوت

نحوف الخاین اببیته او نگص ایده

جاسم ثعلبی (الحسّانی) 16/02/1399



:: بازدید از این مطلب : 1732
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

عشقِ پر جوش

می خوامت و می خوامت دیوانه نشو غمگین

در جامت و در کامت یادِ عاشقی شیرین

گریه راه حلی نیست مستانه نشو هر بار

بیگانه شدی از خود آزارِ هوس سنگین

***

دیوانه نشو عاشق ، عاشق خودِ دیوانه

در جسم اگر دل نیست کو ساکنِ میخانه

زنجیر محبّت را گر پاره شود جاسم

در عالم و در محشر مردم همه بیگانه

***

ای عاشقِ خود باور قلبت به کسی بسپار

تکیه گاهِ بی تکیه دریاب که چون دیوار

دل را که فروشی نیست عفت را که گوید ایست

نفروش به زر و زیور دنبال هوس صد بار

***

قلبت به شرف بگمار دانستی و می داند

فکرِ عاشقی دریاست در یادِ تو می ماند

در خواب سحر بنشین تفسیرِ خبر شیرین

آژیر خطر هر بار در گوشِ تو می خواند

***

طمع در عشقِ رو در رو نمایم

و عشقِ پاک خیلی می ستایم

تو خود را باختی با تن فروشی

نمی ارزی دو ذره خاکِ پایم

***

دیوانه شدی انگار گوشت به خطر هستی

از عمد بدور از من تو کولِ سفر بستی

از چوبِ ضرر پیداست ما را چه گناهی هست

دیدار چنان سخت است در کامِ تو می خوردی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/01/1399



:: بازدید از این مطلب : 1808
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

دوبیتی کرونا

شبی در خاطراتم می نگارم

تویی میهمان به خاطر می سپارم

دلت سنگ است رفتی بی تشکّر

نباید جای پایت گل بکارم

***

بنازم راز دارِ خوبی و بد

جلوی بد نگاران می شود سد

همیشه ساده دل در غم فروزان

دلم سنگِ زبانم بر سرم زد

***

خدا تو عادلی عدلت نما کن

شبیهِ ماه در عالم رها کن

شب وروز آفریدی بهر ارکان

صراطِ هر ستمدیده جدا کن

***

دلم از خوابِ خفاشان پریده

صدایِ دادخواهان را شنیده

نمی گویم ولی باید بگویم

به سختی دردِ شلاغی کشیده

***

شبِ آخر خطایت را ندیدی

چرا با زور قلبم می کشیدی

دلم بی من خریداری ندارد

اگر دارد تو قبلاً می خریدی

***

پریشانم از این دردِ فراوان

پناهی نیست هر جا گشته زندان

خیابان درد ،خانه مرگ، زمین غرق

کرونا ، زلزله، سیل است و طوفان

***

شنیدم از جهان حالِ و هوایت

نمی ترسم بیا جانم فدایت

کرونا چی؟ خودش باید بترسد

تن و جان آبدیده بی نهایت

***

فروغِ دلبرم چون ماه ماه است

تو ظلمتگاه نور افشان راه است

ولی هر گل بهاری خاری دارد

نمی گویم که یارم بی گناه است

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 08/12/1398



:: بازدید از این مطلب : 1797
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

دوبیتی قدسیّت عشق

موروث شده دردم در قلب و شریانم

بیزارم از این عزلت محتاج به درمانم

بیداد نکن ای دل کو یار و کو یاور

در گور و کورستان مرقوم به پیمانم

***

ای عشق دلم بیمار دیوانه نپنداری

درونش قصّه ها بسیار مستانه و غمخواری

ای کاش درش باز است می بینی عزای او

آنوقت پناهی نیست از اشک و دلداری

***

مایوس نشو ای دل جانانه نشو غمگین

عشق و عاشقی زیباست گویا که رهش شیرین

پیری و جوانی را در کسب رهش باز است

دوری زگنه کاری آیین شرف رنگین

***

از عشقِ خجل امروز نادیده و خندیدم

چشمش به طمع مدقوش از عاطفه پرسیدم

قدسیّت حب انگار مخفی به زر و زیور

حاشا زدل دلدار دینار نمی دیدم

***

شعر و شاعری دشت است روییده زگل کاری

هر قطعه نمایی هست از مشعل بیداری

آهنگ بدون رنگ چون رعد بدون زنگ

از دردِ  دل شاعر جوشیده غزل جاری

***

عشق و عاشقی سخت است دلداده پناهی نیست

قدسیّت عشقِ  پاک بی پرده گناهی نیست

مستانه نشو همدم در غفلت خودخواهی

قلبت از خطار بردار از گشت گواهی نیست

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/10/1398

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1887
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

دوبیتی طلای 20

عزیزم عشقِ تو گویا بهارم

نگو بیهوده با تو ماندگارم

چرا غمگین چرا غصّه چرا درد

بدونِ تو جهانی سر به دارم

***

چرا می نالی از دنیا چرا بیهوده سرمستی

همش در فکرِ دیدارم تویی دنیای من هستی

تو شمعی در وجودِ من تو آهی در بیانِ دل

مرا دریاب جانانه نگو دیوانه دل بستی

***

تو میدانِ جدل می شد دوتا دیوانه می تازند

دلِ عاشق و معشوقش به همدیگر نمی بازند

چو ماهی در جمالِ عشق شعاعِ نور می بینم

چرا کشتی و کشتیبان به همدیگر نمی سازند

***

دیوانه نشو دیوار جامِ تو گلش خاریست

عشق و عاشقی سخت است هر گز کارِ هر کس نیست

شجاعت با طراوت را در گنجِ دلت بسپار

دعوت به امانت را سنگین و پرباریست

***

گم گشته دلم بی داد جامِ عاشقی نوشید

دل بسته بدون آزار صد بار کمش بازید

عشقی که طلایش بیست از آن رهایی نیست

آزار . طمع. نیش است ناگفته تنم لرزید

***

عشقی که سرش پیداست ماهی است و در آبم

از یارِ دهن کج بار آسوده نمی خوابم

قلبت به کسی بسپار خود راز نه خود بیمار

مختوم به غیر از آن دیوانه نمی یابم

***

جاسم ثعلبی (الحسّانی) 08/02/1399



:: بازدید از این مطلب : 1737
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

دوبیتی پرواز

دیوانه نشو ای دوست من تشنه ی دیدارم

غمّاز نشو ابلیس مردانه بگو یارم

اینگونه تو را دیدم چشمت به سحر باز است

با تیر و کمانِ ناز بشکستی پر و بالم

***

ای عشق خودت پرواز پرواز نه پر بازی

امروز نه آن دیروز خوشبین نه طنّازی

پرچم همچنان بالاست در منطق و در فطرت

تا عشق بود محراب شاداب نه خود سازی

***

در عدلِ شرف خانه این جنگ نه آن جنگ است

سر کاخِ سفر خانه این سنگ نه آن سنگ است

چشم است و هوایِ دید ما را به خطا لغزید

بر ذوقِ گنه کاران تنگ است و بد رنگ است

***

در مظهر هر غمبار عالم به عمل پیداست

مجرم به ثباتِ خلق مشهور و خود شیداست

با زورِ شرف در گور شلاق نزن از دور

از آبِ گل آلودی ماهی برهد رویاست

***

ای یار شدی دیوار مُردم زخطایِ تو

در آتشت می سوزم کو عدل و وفایِ تو

چسبیدی مرا انگار گویا به گنه کاری

از مشتِ جفای تو در گیرِ بلایِ تو

***

معبود و عابد را بخشندگی در کار است

محکوم ولی مظلوم در زندگی بیزار است

دنیا که خودش زندان زندان زِ زندانی

هر آه و عزا با درد بر گردنِ دربار است

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/03/1399



:: بازدید از این مطلب : 1895
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

دو بیتی نسیم باد

بدور انداز کبر و خود نمایی

به نرمی راهِ خود را می گشایی

تو انسانی و انسان انس مانوس

جمال و عشقِ خالق می نمایی

***

نگو جانا دلم عشقی ندیده

بگویم رازهایِ سر کشیده

پناهم عشقِ اول عشقِ دربار

ولی در باغ صدها گل رمیده

***

خدا از دل فروشان گله مندم

به نرمی عشقِ آرام می پسندم

به چشمم یاد دادم کج نبیند

ز طماعان عاشق درد مندم

***

به جانِ مادرت این دل نرنجان

زمین و آسمان بی تو چو زندان

تویی روح و نفس در زندگانی

تو خورشیدی و من هم ماهِ تابان

***

بگو ای کاش که وابسته بمانیم

دوتایی در سفر خوش بگذرانیم

به دریا کوه و دشت و سبزه و گل

سرودِ عاشقی با هم بخوانیم

***

چرا یارا چرا رنگت پریده

تو بدحالی ویا تقصیرِ دیده

نگو دنبال کردی ردِّ پایم

نسیمِ باد عطرت را کشیده

***

نگو دیوانه از تو خیلی دورم

تو می نازی و من سنگِ صبورم

طبیب دل چرا دل درد مند است

کفن کردم دلم همپایِ گورم

***

چرا وقتی که تحویلت می گیرم

تو ذهنت فکر کردی من اسیرم

بدان من پادشاهِ پادشاهان

تو باشی یا نباشی من دلیرم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/01/1399

 



:: بازدید از این مطلب : 1793
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.

غزل سیل

موج سیل آمد گمان ، روی نفیر می دهد

نابود کرده سبزه ها ، بوی عبیر می دهد

مستانه وارِ دیدنِ ،آبِ زُلالِ گرمِ رود

لیکن تو تابستان عطش ، زنگِ کویر می دهد

الغوث کرده باغبان ، تشنه زمین و آسمان

امدادگر جویا نشد ، خوابِ وزیر می دهد

لب تشنگان ، قدر جهان ، مظلومِ آزِ این زمان

با داد و فریاد و الم ، زنده به میر می دهد

بستی چرا سدها دگر ، وقتِ عَطش وقت نَظر

بارشِ باران آمده ، دریچه گیر می دهد

میحانه آمده چو کوه ، در رود و دشتِ غرقِ گل

تنظیم سدنهان کجا ، خویِ اجیر می دهد

مردن هموطن چنان ، در به دری احشام و جان

ترازیِ زاینده رود ، طاقِ شهیرمی دهد

دستان و پایِ حکم ما ، قلبِ تپنده و حما

از آب و خاکِ حوزِ ما ، زنگِ خطیر می دهد

فقر و تهیدستی ببین ، در کویِ ما چنگِ زمین

عزّت نفس و ملک و جان ، نرمه حریر می دهد

جمع نکن اشکِ یتیم ، در کیسه هایِ زر و سیم

آتشفشانی می شود ، گُدازه قیر می دهد

مُردن و گردنی زدن ، زندان و کابوس فِتَن

صفات بد خلق سران ،خزان تغییر می دهد

شفاعت و عدل خدا ، لیاقت و شرم او وفا

مدال بخشش و صفا ، نعیرِ شیر می دهد

یک لحظه گردش آفرین ، اسنادِ رفتگان ببین

علتِ سرنگونی ها ، بیچاره تیر می دهد

آب چو در جایی نهان ، میلِ عبورش با گمان

سد بندی باز می شود ، راهش مسیر می دهد

خالق جان راز بقاء ، را طی نموده در بهار

حفظِ جان و مال مردم ، زر فقیر می دهد

گر پدر باشی عیالت ، چشم دوزِ ملک و مال

نان آورِ همسایگان ، سرانه پیر می دهد

آب آمده چانه زده ، در حوز و شهر و روستا

از بارش و از نازشت ، فصلِ مُنیر می دهد

سیل زدگی ،غم پروری ، نابودی و ناباوری

صدها هزار هکتار تر ، فصلی مُعیر می دهد

دریچه بندی ها نگو ، سیل بندی و کمک زتو

به سیل زده نمی شود ، عرب بگیر می دهد

من ماندم و حرفِ دلت ، خود سازی و رقصیدنت

این هموطن ، یارِ مِحَن ، نگو اسیر می دهد

جاسم ثعلبی(حسّانی) 21/11/1397

 



:: بازدید از این مطلب : 1784
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : jasemsalabi
ت : شنبه 17 خرداد 1399
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران