مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

هدف علیه الوکت بطوابه او قصف قلعتی

رشاشه یخرط علی و ابصلیه هدف قلعتی

یرگص البوش ابقدر کل میه او الف قلعت لی

اتحاصرت لالی مفر کل دنیای ظلمه اصبحت

و الشمس خسفت مکر او بل دلال عظمه اصبحت

ضاع الفکر و العتب لل هدف مرمی اصبحت

دیوان الاجواد ما فسر ملف قلعاتی

***

ولک هدف علی الزمن بطواب

او دمر کل فرصتی او علن بل طب

اگله جوز منی بعد لتطب

یجادلنی ابزعل و ایمر علیه

***

الزمن عتبات عنده او سلبانی

نزف بدموم گلبی او سلبانی

اچم مره هزمته او سال بانی

زلفت ادروب حربه ابکل اذیه

***

یبدر اینور ضیه ابکل الاجواد

او یا عین البچت ما دامت اسنین

امنهد یوم الفرگنه الزمن بعناد

لجل حبک یخی ما نامت العین

ولا لحظه نسینه ذکر الستاد

حچیه بل گلب گص ابسچاچین

تمرمرنه السماء یمطر مطر جاد

او بگینه ابدورنه مثل المساجین

حلم نلبس ملابس مثل الامجاد

ابترک اهدوم ذلنه ابخمل یاسین

الدهر اشعل حروبه ابسیف شداد

او حرگ دیران سکنتها المساکین

القوی حیه او سبع یصطر بل اسناد

یعود ابجاه ضبعه ابطردت البین

اتمنه الموت حدر الگاع یحفاد

ولا ذوق المذله الگطع چفین

بعد لتلوم تدری اللوم طراد

یکتب مهجتی ابحبک عناوین

انت ابدار ساکن غربه تنگاد

و انه ابطن الحزن لابس سوادین

سواد اهدوم حزنی او سور الاجداد

الهضم شد الحزم و انصمت العین

 

معنی:

مرا درقلعه کوبیده زمانه توپ جنگش را

به صد کالیبر رگباری مرا بگرفته ننگش را

هزاران پوکه رقصیده ندامت دل سنگش را

به تاریکی نهد عمرم فراری نیست در راهم

چرا خورشید تاریک است و باران نیست همراهم؟

بی سبب طعمه شدم  یاوری نیست لبِ  چاهم

ببین مردان بخشنده به تفسیر کرده بندش را

***

دلا در خال زد جان روزگارم

مرا نشنیده یک خان سوز بارم

به وی گفتم نیا در کلبه ی غم

جدال انداخته در خوز تارم

***

زمانه درد و زارش جامه ام برد

چرا از ساربانم نامه ام برد؟

به چندین بار زانو زد برایم

دمِ گفتن به ناگه خامه ام برد

***

ای ماه و هلال جود وبخشش

و ای گریه زچشم ِ اشک باری

از آن روزی که در حکم زمانت

زعشق تو نَخُسبد چشمِ یاری

تو را هر لحظه استادی به یادت

کلامت خون شد در قلبِ جاری

دل آزرده شده بارانِ اشکت

درون کلبه ماندم چون خماری

خیال جامه پوشی همچو دریا

به آبی رنگ پوشد جامه ماری

زمانه آتش جنگش زد آغاز

به آبادی زده آتش و زاری

ستمگر مار شیری خوانده در گیر

به زور گرگ ها پوشد ستاری

مرا ای مرگ دریاب زیر خاکت

به ذوق ذلتت نوشیده عاری

ملامت ترک کن گر دردِ سنگین

محبت ها نهد در عشق ساری

تو را در کوی غربت سکنتی بود

و من اندوه بار و سازه کاری

دو تاریکی بود جامه و جنجال

ملامت کمر بسته چشمِ خواری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/02/1390

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2163
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
.

نریز اشکای گرمت رو

به چشمای پریشونم

شدم دربونِ قصرِ تو

نمی دونی چه داغونم

فدا کردم دل و جونم

به قهرِ باطن و دردت

مرا تنها درین بستان

درونِ غم گلِ سردت

شدم در غصه ای پنهون

چو رقصِ باله ی زنبور

تو زخمی و پریشونی

کفن خون کرده ام در گور

مسیر راه تنهایی

خدایا جستجو کردم

دیارِ عشقِ دیدار و

به مستی زیر و رو کردم

شدم بی یاور و غمگین

بجز تو ساحلم دردست

هوایِ دلپذیر دل

خنک گردیده و سردست

سفر کردی دیارِ دور

مرا در غصه پیچوندی

درونِ دشت و صحرایت

مرا بی کلبه خوابوندی

چشیدم تلخیه دردت

عسل در ذوق دل چسبید

تو شیرین درد غمهایت

مشامم عاشقی بویید

برو دیگه نمی بینم

چشای مست و بیدارت

تو دریا و نسیمت را

کشوندی دل به دیدارت

منم اینگونه فهمیدم

به درد عاشقی مستم

جوونی در به در کردم

خجل شد قلم در دستم

جاسم ثعلبی 19/02/1391

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1921
|
امتیاز مطلب : 51
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391
.

 

از این دردای پی در پی

فنا کردن دل آسونه

اسیرِ اشکِ لبریزم

دلم شادی نمی خونه

سحرگه دیده ها بازو

به تعریفِ شقایق ها

هوایِ دلپذیری نیست

نه دریا جُسته قایق ها

نبارید اشکِ گریانم

به روی خنده ی لب ها

فقط نم نم زده بر رخ

نتابیده نفس در جا

نه خواب روشنی دیده

نه طاقت داشته دریا

تکبر در دلش جاریست

به رویا خواند ابرا را

دل آزرده شدم ناگه

یه شک دارم که پنهونه

شب و روزم به غم زندون

دل آرامش نمی دونه

وفا گم گشته از صحنه

جفا پیداست دررویش

مرا سر بسته گم گشته

غریبی خواند در کویش

به دردای تو وابستم

شدی لیلی و من مجنون

به صحرا ره زده قلبم

از این محرابِ تو بیرون

بمون دنیا همین رنگه

خیانت در تنت جاریست

نمی ارزد به سختی ها

که هر گل مستِ هر خاریست

جاسم ثعلبی 19/02/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2871
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391
.

 

 
شادمونم ، با تو من  چه مهربونم
در درونم ، شعله زد مهرت به جونم
عاشقونه ، نورِ ماهت زد زبونه
اون دیوونه ، رنگِ شیدا زد بهونه
می پرستمت عزیزم
از غم و دردت گریزم
به خدا دورت بگردم
یخ زده اشکایِ سردم
تو هُمایی ، از تو پرسیدم کجایی ؟
چه شبایی ، گم شدی از دیده هایی
هر چه گشتم شادمونه
تو که رفتی بی بهونه
بی خداحافظی رفتی
درِ شادیها رو بستی
تو غریبی ، دل پسندیدِ نجیبی
تو قشنگی ، یه گلی از همه رنگی
پر بزن پروانه ی من
بر دلِ مستانه ی من
شادی کن در آسمونم
عمری رو با تو بمونم
 
جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 18/02/1391


:: بازدید از این مطلب : 2579
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391
.

خودت می دونی در خوابم ، چشای ِ من که بیداره

تنم بر تخت پیچیده ، دل و جونم شد آواره

کشیدی دفتر عشقت ، درونِ جای تاریکی

نفهمیدی که بیدارم ، دلم رنجید و نزدیکی

توی سنگینی خوابم ، شنیدم حرفِ دردت رو

تو بوسیدی و من مُردم ، دریدم حسِ عشقت رو

به لبخندی به من گفتی ، شدم بازیِ تکراری

برو دست از سرم بردار ، بدونِ بحث و اصراری

درونِ کلبه ی دردم ، زدی با تیشه ی قهرت

فنا شد لحظه های من ، به پای ریشه ی صبرت

خیانت کردی و قلبم ، شکستی و ترک دادی

مرا در واژه ات کُشتی ، خدای من چه فریادی

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 18/02/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1838
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
.

دلم وارونه عاشق شد ، در آن روزای تاریکم

به عشقی چپ نظر کرده ، در آن دردای باریکم

هوای عاشقی بوسید ، سفر کرده به رویاها

خیال دوستی جویید ، باران زد به دریاها

به جای این سعادت ها ، و خوشحالی وشادابی

دلم با درد و غم هایش ، خریده غار و سردابی

همش این آسمان ابری ، همش مه در فضا بارید

همه جا بارشِ باران ، روحم از جفا نالید

چرا فانوس دل خاموش ، چرا دود از درش پیدا

مگر در عشق وارونه ، تنیده دوده اش بر جا

بیا در کلبه بنشینیم و مِی بر زخم ها ریزیم

بسوزان غم نگار دل ، و صد شادی بیاویزیم

منّور کن دلِ نازت به رویاهای رنگارنگ

به در کن درد بی حاصل و دعواهای سرد و جنگ

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 18/02/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 1950
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
.


تاه بالی ،انتِ وردة کل حنانی

ما اجانی ، راح محبوبی او نسانی

دورت کل البلاد ، حشمت اهل العتاد

راح محبوبی ابعناد ، وین یا زهرة زمانی

مالگیته ، تیهت درب المحنه

واشعلیته ، گلبی ابناره تهنه

اتسودنت و الطم علیه ، لاهو سلعه و اشتریه

محد ایدلینی بیه ، لا لگیته او لا لگانی

مرمرانی ، امن الفکر عگلی سبانی

عذبانی ، تیهت کل المعانی

ولک اهدیلک تحیه ، گول و ادلل علیه

اطلب الحد المنیه ، دونک الحب دهورانی

 

معنی :

چه گمراهم ، در گلِ عشقِ نگاهم

او نیامد ، می دونه که بی پناهم

همه جا دنبالتم ، بی صدا در یادتم

چرا لج بازی عزیز، دلبرا دیوانتم

تو کجایی،  گلِ عشقِ بی وفایی

نور زایی ، دلم در آتش نمایی

سینه زد دردم به جان، ارزشی را ناگهان

نه نشانی دارمش ، هر دو گم گشته نهان

در تباهی ، با فکر و عقلت در تباهی

در عذابی ، معنی شد تو سر به راهی

یک هدیه دادمت ، بیا در دل خواندمت

دم مرگم تو بگو ، بی تو در غم بردمت

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 15/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2441
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 15 اردیبهشت 1391
.

تو هلالی ، با جمالی ، در آسمونِ پر ستاره

تو قشنگی ، با کمالی ، دل به تو بستم دوباره

جز تو را نمی پسندم

تک دلم را به تو بستم

پیشِ من خیلی عزیزی

شمعی و دورت بگردم

تو قشنگی ، رنگِ خورشید ، بی تو من سازش ندارم

دل به رنگی ، رنگِ مهتاب ، در صفا مهرش بکارم

عشقِ دل تو را خریده

درد و غمهایش چشیده

در دیارِ عاشقان را

شکل تو هرگز ندیده

در کنارت ، بوسه بر لب ، مستیِ عمرم چشیدم

با زبانت ، گرمیِ تب ، به خدا از دل مکیدم

ناگهان روحم فنا شد

بی گمان دردم به پا شد

سوختم آغوشِ گرمت

جانمی آهم نوا شد

دل فدایت ، خاکِ پایت ، می نویسم در مزارم

از صفایت ، از نجابت ، توی غاری در خماری

دل زِ دلدارش فنا شد

قهرِ دنیا را به پا شد

می روم با چشمِ گریان

دل و دلدارت رها شد

تو بمان با غصه هایت ، در کنارِ مستی هایت

جمع کن خاطره ها را ، در صدای خنده هایت

در کمینِ شادی هایت

در لبانِ غنچه هایت

در عذابِ مرده هایت

نو عروس این هم وفایت

جاسم ثعلبی (حسّانی )  1391.02.14

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1924
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.

از آن لحظه که رفتی اشک هایم

به روی گونه کرده رودِ آبی

دلم غرقِ تبسّمهای زیبا

مرا تشنه و ناظر در سرابی

گمانم آسمان پوشیده ابری 

ولیکن عشقِ تو پوشانده قابی

زمانِ بارشِ اشکم نمایان

دلم بیدارِ غم هایش ، تو خوابی

مرا با درد خود زاری نمودم

شبانگاهان تو در وقتِ ثوابی

دلت در آتشِ تَف دیده جوشید

چنان در آسمانِ ماه تابی

منوّر کن زمینِ عاشقان را

درونِ شیشه دلها زد حبابی

مرا با رفتنت دل شد پریشان

چو دانسته تو را در قهرِ نابی

بسوزاند تر و خشکِ جهان را

از فراغِ دوریت دل زد کبابی

تو شب های سپیدم تار گشته

مرا دانسته ام عشقت عذابی

چه غم هایی کشیدم نورِ چشمان

در آیینه ی دل ، پس کی بتابی

درونِ کلبه ی عشقت کشیدم

رخِ زیبایِ دلبندت بیابی

جاسم ثعلبی ( حسّانی )  1391.02.15

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1942
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.

سالها غم خورده قلبم ، باز شد دیوارِ نرمش

از لجاجت های عشقی پاره شد ، اسرار گرمش

صبر را سوزن نموده ، نخ زدم زخمِ نفوذش

دوختم پاره ی دردش ، سوختم در آه و سوزش

مدتی در رختخوابم ، جسمِ بی دل مانده بودم

از حسادت های یاران ، دردی با غم خوانده بودم

بَه عجب تابیده نورش ، در مهستانِ غریبی

ترک شادیها نموده ، مکر و زندان و فریبی

بسته شد با صبر و پیشه ، راه آن زخمِ عمیقی

گه دگر یادی ندارم ، پاک کردم هر رفیقی

ای دلا آسوده تر باش ، از رفاقت های راهی

عاقبت در خود نگر را ، عشقِ بی ارزش به کاهی

مستِ مستی از فریبش ، در گذر دنیا عجیب است

بخششِ یاران نظر کن ، خنده و چشمک فریب است

جاسم ثعلبی (حسّانی )  1391.02.15

 



:: بازدید از این مطلب : 2344
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران