مدونة الشاعرجاسم ثعلبی (الحسّانی) فی اللغه العربیه و الفارسیه

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

مرا در دل هزاران گِله دارم

چنان سنگین گشته کوله بارم

به سختی بارِ غم بر من اثر کرد

کمر خم تر شده ناله سوارم

کنون با آه و ناله زد به فریاد

دل آزرده شدم از ژاله ، یارم

مرا در هر کویری تشنه گرداند

که جامِ عاشقی بشکسته بارم

کشیدم بارِ سنگین و فریبش

به دوشِ خود بریدم بسته کارم

صدی شکوه به رخ دل زد به عرفان

زِ منطق ، فلسفه در مه نگارم

مرا در دامِ حسرت ها کشیده

نگفته یاوری دیرینه دارم

چه خواباندی دلم دور از محبت

پر و بالم شکستی گونه سارم

نبستی بابِ غفلت زندگی را

چرا پوشیده ای شانه به زارم

عذابی سخت دیدم در کنارت

به تنهایی سپر در لانه مارم

کجایی وعده ها رفته به باد است

زِ باغِ گفته ات دانه بکارم

همش خسته ، همش درد و همش غم

به زیبایی نهاده یادگارم

بیا با صد زبان گویم که جانا

چه بد دریافتم خانه کنارم

جاسم ثعلبی (حسّانی )  1391.02.15

 



:: بازدید از این مطلب : 2633
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.

شاپرک ، شاپرک ، بر گُل من پا نزن

دلبرک ، دلبرک ، چشمکی شیدا نزن

ناز نازی شدی ، دلبرِ بازی شدی

کف نکن به غم ها ، سرورِ آزی شدی

دخترک ، دخترک ، سفر به این بهانه

رفتی دلم عزا رفت ، بی وعده بی نشانه

بیخوابی سر کشیدم ، از درد و قصه هایت

شب ها سحر نخفتم ، دل شاد خنده هایت

میهمان آسمانم ، ماه و ستاره هایش

ذکر تو را فراموش ، یک لحظه با نمایَش

شاپرک ، شاپرک ، باران زده جهانم

از دوری غم تو ، سیلی زده به جانم

بیا نرو دوباره ، بمان در آشیانه

در کلبه ی دل من ، بخوان شعر و ترانه

دلم به خواب رفته ، با صدایِ مهربانت

سرودِ مستیِ دل ، چشیدم از دهانت

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 13/02/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2363
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.

ای آسمان خون ببار ، لاله ها تشنه ی آبند

در جای جای این دیار ، ژرفای غم سیلابند

زمین پوشیده از نم نم ، گریان شده از کارزار

طاول زده چشم یتیم ، آواره شد در کشت زار

دریای آبی سرخ شد ، با خون مردان غیور

در هم شده در خاک و خون ، شیون شده در کرخه نور

اینجا زمانه شاهد است ، در پر پر گلها شدن

خاک طلا خیز وطن ، جان برکفان شیدا شدن

اینجا دیار آشنا ، از سالها محور شده 

آن لاله ی مفتون دل ، هر متر آن خیبر شده

سنگر نساز ای لودرم ، جسمم و جان آماده است

در هر نبرد تن به تن ، به خالقش دل داده است

هر گز مرا خوار نکن ، ای هموطن دل گیرم

با قهرمان جبهه ها ، از بغض ها دل سیرم

شهد شهادت گشته ام ، در نخل زار جبهه ها

از مین ها رد شده ام ، جویا نکردم لاله ها

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 13/02/1391

 



:: بازدید از این مطلب : 2045
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
.

تو یه ماهی توی دریا ، تو عزیزتر از وجودم

تو فروغی توی صحرا ، نورِ دل بر تو گشودم

تابشی ، مهری ، جمالی ، روشنی بر این جهانم

کهکشانی ، آسمانی ، با نگاهِت من جوانم

تو یه اشکی در رخِ غم ، یا که سیلابی رو دردم؟

تو همان عشقی عزیزم بی وجودت سردِ سردم

تو یه مهتابی تو شبهام ، آسمونی پر ستاره

توی دیدارِ ترانه ، تو نُتی برام دوباره

غرقم از مستیه چشمات ، با دلی آزرده از غم

می رم از صحرای قلبت ، زیرِ این بارونِ نم نم

با لباسی پاره پوره می رسم پای درختی

می کشم دردِ فراغت روی بومِ شب به سختی

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2274
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391
.

 

در دل من تو عزیزترین ، عزیزی

عمقِ اشک و ، به چشای من نریزی

درد و سیلابِ نگاهم ، درِ سدها رو شکستی

در درونم صد هزار فاصله ی عشق و تو بستی

همه ی صبرِ دلم ، بارش نموده

قطره ی هجرت گلم ، سازش نموده

تو نبودی وقتی من ، یادت نمودم

تو ندیدی اشک و با آهت سرودم

بر سرِ عهدت بمون و یاورم شو

توی گوشِ من بخون و سرورم شو

تو که زیبایی و من غرقِ نگاهت

شانه با چشمم زدم ، زلفِ سیاهت

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2487
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391
.

تو مث(ل) آسمون می مونی

گاهی صافی گاهی ابری

تو مث (ل) غروب خورشید

زرده پوشیده به صبری

تو مثل هوا می مونی

تو همان شفاف سردی

تو کمال عشق و نازی

تو خودت لفاف دردی

طاقت دوری ندارم

به خدا بی تو می میرم

بین کوههای لبانت

خدایا که من اسیرم

عشق را همچو ترانه

خوانده ام در کوی مستت

با زبان بی زبانی

جسته ام گرمای دستت

تو مثل غزل سرایی

با صدای مهربونت

تو عروس سحر نازی

با نگاهِ عاشقونت

در دیار دشت گلها

تو یه عطری از بهشتم

تو فرشته و عزیزی

تو سفیر سرنوشتم

آسمانِ کم ستاره

چی شده بارش گرفته

شادی و خاطره ها رو

اینچنین در خود نهفته

توی دفتر نگاهت

خط زدی از سرنوشتی

یادمانِ  درد فردا

شادمان در آن نوشتی

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  11/02/1391

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2819
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391
.

 

توی باغچه ی دلم ، گل عشقت ریشه زد

در سبزه زار غنچه ها ، غم و دردت بیشه زد

سوختی کلبه ی پوشیده به تار  ، افروختی آتش خفتیده به زار

با سکوت دلفریب قصه ها ، ساقه ی عشق درونم تیشه زد

واژگون افتاده ام ، در کوی او درمانده ام

هیچکس باور نداشت ، در هجر او پر کنده ام

مرغ عشقم خسته شد ، اشک چشمم بسته شد

سالها پوشیده غم ، کوهی در دل مانده ام

وای از این درد زیاد ، کاش محبوبم بیاد

از این همه دلواپسی ، گم شده در گردباد

لیلی مجنون خوانده ام ، خواب دلبر دیده ام

مرگ و ماندن ناگهان ، در ذهن من پرورده شاد

بی تو زندگی تمام ، بی تو افتادن به دام

بی تو ماوایم جحیم ، بی تو تلخی زد به کام

دلبرم آسوده باش ، سروری شالوده باش

خودکشی دور از ختام ، دوستت دارم تمام

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 3245
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : یکشنبه 10 اردیبهشت 1391
.

 

سر پیری سپیدی گشته ریشم

گهی صباغ پندی کرده پیشم

سبیل و ریش بسپردم به دستش

به درد و غم کشان گردیده نیشم

***

بدیدم موس سر ، رنگش پریده

دل از عطار را برگش خریده

زده بر موی سر ریش و سبیلم

ورم کرده رخ و صورت و دیده

***

سپردم ریش خود تیشه زدند را

سفیدی از تهش ریشه زدند را

به ناگه درد و زاری سرخ رو زد

پشیمانم گل از بیشه زدند را

***

سر  و صورت نزن عشقش همین است

نگو آرایش و درمان کمین است

اگر اهل تبحّر باشی ای دوست

ببُر موی سرت تا نازنین است

***

میازار جانی به قدرت کشان

نشانید قهرش به ندرت گران

چو سیلی خروشان بپوشد تو را

چو یک روز ماند به عمرت نشان

***

صبور و غیور و جهان بین باش

امین ووزیر و رمان چین باش

چو فرسوده گردد تن و قدرتت

چراغ نهان قوم و آیین باش

***

اگر دوست داری بشی شادمان

هم و قصه با هم نهی در مکان

به ترتیب تاثیر قبری بکن

یکایک به خاک افکنی در زمان

***

مده سر نخ عنان زندگی را

به هر کس باختی در بردگی را

چنان آزرده گردی در نهایت

فسار اسب خود گم گشتی در جا

***

حدیثی هست خواندم از امامان

دو تاثیر است ظاهر از عزیزان

درون رخ شود در جمع پیدا

ویا در گفته اش حس از گناهان

***

بپیما راه خود با راهنما را

بکش شادی و غم در شب نما را

خدا در آسمان و دشت و صحرا

قرار داده نشانی رهگشا را

***

خدا زیبنده ی هر عابدی هست

خدا فرهیخته ی هر مومنی هست

جهان انسان طبیعت دشت و دریا

اساس شادی هر زاهدی هست

***

خدا جن و فرشته آفریده

خدا نسناس زنده آفریده

من و تو زنده ایم در خوبی و بد

جهان با این نکویی آفریده

***

بکش مهر لطافت سر یتیمی

کمک کن زنده ای دلبر رحیمی

نمی ارزد به چندی عمر کردن

همین ارزش وزد از هر نسیمی

***

نزن با هر کسی حرفت به فریاد

صبور و خویشتن داری به هر داد

اگر دیدی طرف دیوانه گشته

سکوت و ترک صحنه گردد آزاد

***

صداقت بخشش و علم و امانت

چو مهتابی زند راه زمانت

بکار آن ریشه ی مهرت به هر دشت

تو سبزینه کشد عمر جهانت

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  08/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : جمعه 08 اردیبهشت 1391
.

تابوت سوارم

 

ای آسمانِ ، اشک  و  بهاره

 بگو به ابرها ، تگرگ بباره

دیگر که این دلها ، طاقت نداره

 با مرگ نیکی ها ، شادی بکاره

*******

بهار دلگرمی ، شده پریشان

 ناراحتی ، غم ها  ،گشته شتابان

سیاه و سپیدی ، چون میش و گرگان

 این زندگی نیست ، دیو و ستاره

*******

نم و پلیدی را ، در سرنوشتم

درد دلم پیدا ،  با خون نوشتم

آتش زدند یکجا ، دوستان به کِشتم

پس حاصلش گردید ، جنگ او دماره

*******

امروزم از دیروز ، بدتر بدیدم

در دام غم خواری ، ناله کشیدم

قبرو زمینش را ، زودتر خریدم

پلاک و دیوارش ، نصب در کناره

*******

دیگر چه دلگرمی ، از یاوران دارم

از صبح سر بارم ، تا شب سر کارم

جسم و تنم خسته ، روحِ عزا دارم

دلخوش هجرم را ، در غم سواره

*******

حال و هوای ما ، چون مرغ بی بال

در شوره زاری ماند ، اسیر کانال

پاهای او بسته زندانی  در چال

با تیغ سر بُر ها ، شد پاره پاره

*******

مرگ و کفن همراه ، در روزگارم

پایان این بازی ، تابوت سوارم

دار وندارم را ، در دنیا می زارم

غیر از عمل  هیچی ، معنی نداره

*******

جاسم ثعلبی (حسّانی) 07/02/1391

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2318
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : jasemsalabi
ت : پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391
.

احبک یشهد الگلبی الشجر والمای

الشعر و القافیه او نظمه او دواوینه

من لحظه الشفتنی او گلت انت اهوای

ابطن الروح شتلیتک یبو اردینه

العتب میفید عینک شلّعت بچلای

گلب الما رجف گصه ابسچاچینه

ادری اتاخرت من موعدک ویای

واگفلک سنه علی الشاطی تعبینه

یرن نقال رقمک ما تجیبه اشوای

شنهی هل دلال ابعد او سلینه

سکران ابمحبتک ضنوتی او سلوای

تدللّ علینه ابعد او خلینه

تگول انحب کذب ما صدگیت الرای

لا تنشد ولا تسئل ابهل مینه

تگول اهواک لاکن وجهک ابملگای

بزلوفک تسد بابه او قوانینه

تهت امن الدرب و اتعکر ابممشای

فگدت الصیت والخوه ابمحاچینه

من ابعید ارسمک بل صدر شچای

اذا نامت العین انت انتبه لینه

ما اشاقی لان آنه اوگفت ودّای

عفت اهلی او عمامی او گلبه ناسینه

شربت الصبر مر گص زردتی وامعای

لاکن ما شربت العسل من عینه

احبنک محبة حب بحب منوای

ما اعوفک غزال او ما تماسینه

افکر بیک لیل انهاری صرت اغطای

ما نامت العین ارجوک داوینه

اظن الموت یسهر لیله کله احذای

یهون الموت و الفرگه تاذینه

جمّت الدموع ابفرگتک یا دای

بل کاس الشربته ابسکرت اسنینه

رجاء لو متت کفن جثتی و احشای

علی درب الغرام ارجوک دلینه

معنی:

چشم براهتم

می خوامت درختان شاهد و دریا

با شعر و ترانه بزم و هم نظمی

از آن لحظه که دیدی عشق بی آوا

درون جان و دل دادم چقدر گرمی

ملامت نیست چشمت کور کرده ما

قلب بی زبان چاقو زده جسمی

دانستم به موعد دیر رفتم را

ولی یک سال جا ماندم به بی رحمی

نمای گوشیت آتش گرفت در جا

چه می نازی مرا نگذار در ختمی

مستم از جمالت در رخم پیدا

با نازت گرفتارم به دل نرمی

دروغ است گفته ای در دامت و شیدا

نه پرسش نه سئوال دلسرد و بی گرمی

سر راهت نشستم کوفتی  در با

به گیسویت درم بستی چه بد رسمی

راهم گم شدو پستی بلندی ها

مقام و قوم ترکم کرد در بزمی

تو را در سینه ام دل کاشتم یارا

اگر خوابید چشمت یار در شرمی

مزاحی نیست یارا من اسیرت تا

تا خواهر پدر مادر نهد رزمی

جام صبر نوشیدم بریده نا

لیکن عشق تو شهدی به هر قسمی

تو را من دوست می دارم به  صد دنیا

نمی بازم به مکرت  فرد با رزمی

به تو در فکرم و روز و شبم غم را

چشم خوب نارفته به هر خصمی

گمانم خشک و بی آبی کُشد صحرا

نمی ترسم ز مرگ از هجر و بد عزمی

تمام اشک ها با دوریت ناگاه

در جامی تناول کرده دل فهمی

تمنا دارمت گر مرده ام یارا

پیام عشق خاکش کن به سر گرمی

 

جاسم ثعلبی السلیماوی الساری (حسّانی) 06/02/1391

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2121
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : jasemsalabi
ت : چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391
.
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران